ظهور قدرت قاجارها در صحنه تاريخ ايران به تقريب با ظهور فرانسه در غرب که سازماندهى قدرت را بر پايه عدل و عقل پيش کشيد، مقارن بود. حکومت قاجار که متکى به قدرت جنگى ايل قاجار و شيوه حکومتى استبداد شرقى بود، با اعمال جهانگيرانه ناپلئون و انديشه‌هاى توسعه‌طلبانه تزارهاى روس و افکار سوداگردانه و نفوذطلبانه انگليس روبه‌رو شد. دو جنبگى ـ ايل و ديوان ـ پيکره اصلى حکومت قاجار را درهم تنيد و در نهايت در الگوبردارى از حکومت‌هاى تاريخ ميانه ايران خلاصه شد که در آن نظام دو سويه قدرت يعنى ايل که خصلت مرکزگريزى داشت و ديوان که ويژگى‌ مرکزگرائى بر آن حاکم بود، همواره در چالش و تنش بود و اين در زمانى بود که جهان، دم به دم، در حال نو شدن بود و نوجوئى و دگرگونى و از خود فراتر رفتن زمينه‌‌ساز عصر جديد مى‌شد.


سنت تاريخ‌نگارى دوره قاجار دنباله سنت ادوار پيشين بود. اين سنت با ورود انديشه‌هاى جديد به‌تدريج متحول شد و از دوره مشروطيت به بعد شيوه‌هاى جديد تاريخ‌نگارى در ايران متداول شد.