منابع چاپ شده تاريخى دوره قاجار به دو گروه تقسيم مى‌شوند: خاطرات (شامل گزارش‌هاى جهانگردان)، مکاتبات شخصى و اسناد دربارى و رسمي.


بيشتر اين منابع از اواسط سال ۱۹۵۰ منتشر شد‌ه‌اند. خاطرات و گزارش‌هاى جهانگردان: اين آثار نوشته‌هائى را در شمول خود دارد که در نوزائى ادبى سده نوزدهم ايران سهمى درخور داشتند. از سال‌هاى نخستين سده نوزدهم و تماس واقعى و همه جانبه با اروپا، جهانگردان ايران به‌خصوص مأموران دولتي، گزارش‌هاى سفر و تجربيات خود را منتشر کردند. اين نوع نگارش به‌تدريج نوعى معيار و شيوه ادبى پرورده‌اى شد. شاهان قاجار درباريان آنها نه تنها از اين نوع نوشته‌ها پشتيبانى و حمايت کردند بلکه خود آنها نيز سفرنامه‌‌ها و خاطرات باارزشى از خود به يادگار گذاشتند. امروزه در ميان صدها نسخه خطى اواخر سده نوزدهم، خاطرات و سفرنامه‌هاى بهجت‌انگيزى وجود دارد که اطلاعاتى بايسته در زمينه حيات اجتماعى ايران سده نوزدهم ارائه مى‌دهند و ضمناً داراى شاخصه ادبى ويژه‌اى هم هستند.


چندين نوع از اين آثار منتشر شده‌اند. خاطرات سياسى ميرزاعلى‌خان امين‌الدوله در سال ۱۹۶۲ انتشار يافت. اين اثر نوشته يکى از اعيان سده نوزدهم ايران است که پنجاه سال از عمر خود را در خدمت شاهان قاجار گذراند. او خاطرات خود را با ديدى دنيوى و شيوه‌اى طنزآميز و گاه مسجع و شيوا نوشت و يکى از آثار برجسته سده نوزدهم ايران را پديد آورد و اطلاعات درخورى در قلمرو جامعه و سياست عصر قاجار (به‌خصوص دوره ناصرى - م) ارائه داد. يکى از ويژگى‌هاى چشمگير جامعه زمان امين‌الدوله که از لابه‌لاى خاطرات او کاملاً مشهود است چشم هم چشمى‌هاى مخرب و دسايس شخصى در بين مقامات دستگاه حاکمه قاجار بود. اين عادت نفرت‌انگيز هنوز هم جزء عادات نخبگان سياسى ايران است و بى‌ترديد منشاء در تاريخ و در بنياد‌هاى اجتماعى ـ سياسى فرهنگ ايران دارد.


يکى ديگر از خاطرات و سفرنامه‌هاى زيبا و دلنشين روزنامه خاطرات اعتماد‌السلطنه (روزنامه اطلاعات اعتمادالسلطنه، چاپ ايرج افشار، تهران، ۱۹۶۶) است که ايرج افشار در سال ۱۹۶۶ آن را منتشر کرد. پختگى و پرداختگى ادبى آن به پاى اثر امين‌الدوله نمى‌رسد ولى گنجينه‌اى از اطلاعات و واقعيات در باب دوره قاجار است. اين اثر را مى‌توان راهنماى قاطعى در خصوص جنبه‌هاى گوناگون اجتماعي، سياسى سده نوزدهم ايران دانست. شرح زندگانى من از عبدالله مستوفى اثر مشابه ديگرى است (شرح زندگانى من، عبدالله مستوفي، ۳ ج، تهران، ۱۹۵۴) که وقايع زندگى و ايام اعضاء خانواده مستوفى را از ابتداى سلطنت قاجار تا انقراض آن دربر دارد. نويسنده با سبکى طنزآميز، آداب و سلوک طبقه متوسط و خرده‌پاى ايران را در سده نوزده و بيست به بحث گرفته است. سه اثر ياد شده، گرچه بايد در کنار هم مورد مطالعه قرار گيرند، ولى به‌نظر نگارنده نشان‌دهنده بازتاب‌هاى تاريخى گذشته نه چندان دور هستند که پيش از شتاب‌گيرى نوگرائى در دوره پهلوي، در ايران نوشته شده‌اند.


سياحت نامه‌هاى سده نوزدهم نيز نوعى خاطره‌نويسى است. عباس اقبال چندتا از اين سفرنامه‌ها را در اوايل سال ۱۹۴۰ در مجله يادگار منتشر کرد. ولى علاقه به نوشته‌هائى از اين نوع تا اوايل سال ۱۹۶۰ انگيخته نشد و در اين زمان شمار قابل اعتنائى از آنها به‌نام دانشگاه تهران، عسکبردارى و در کتابخانه ميکروفيلم دانشگاه جمع‌آورى شد. نخستين جلد سفرنامه حاجى‌محمدعلى پيرزاده که شامل وقايع و گزارش‌هاى سفر از تهران به لندن بود، در سال ۱۹۶۳ منتشر گرديد. دومين جلد اين سفرنامه که اطلاعات مربوط به بازگشت او از لندن به اصفهان را دربر داشت و در سال ۱۹۶۵ انتشار يافت. (سفرنامه حاج‌محمدعلى پيرزاده، چاپ حافظ فرمانرويان، چاپ دانشگاه تهران، ۱۹۶۴) در اين دو جلد سفرنامه، جهان ايران و بريتانيا از پشت عينک يک درويش ايرانى رؤيت شده است. کيفيت خاص و چشمگيرى محتواى آن براى دانش‌پژوهان تاريخ معاصر ايران از جذابيتى ويژه برخوردار است. مشاهدات و اطلاعات اين دوريش موقر در سفر هند، مصر و اروپا، درباره آداب و زندگى ساکنان اين سرزمين‌ها و نيز ايرانيان دور از وطن، از تجار ثروتمند تا انقلابيان ناراضي، اين سفرنامه دو جلدى را از شيواترين آثار اين دوره کرده است. يکى ديگر از اين نوع سفرنامه‌ها، سفرنامه ميرزامحمدحسين فراهانى بود که در سال ۱۹۶۴ انتشار يافت (سفرنامه ميرزا محمدحسين فراهاني، چاپ حافظ فرمانروايان، چاپ دانشگاه تهران، ۱۹۶۴). سفرنامه او گزارشى از سفر يک ساله او از راه غرب ايران، قفقاز و ترکيه و عربستان است. نويسنده تجارب و مشاهدات خود را درباره مردم و سرزمين‌هائى که در راه زيارتى مکه ديده، به قلم آورده است. از مسائل مهم اين سفرنامه ذکر روابط ايران و عثمانى و اعراب در اين روزگار است.


انتشار آثار يادشده موجب انتشار سياحت‌نامه‌هاى ديگرى نيز شد. ناشران و ويراستاران اين آثار بيشتر از بازماندگان صاحبان سفرنامه‌ها بودند. از اين آثار، دو سفرنامه شايسته يادآورى است. سفر گرمرودى به اروپا (سفرنامه ميرزا فتحعلى‌خان گرمرودي، چاپ فتح‌الدين فتاحي، تهران، ۱۹۶۸) در سال ۱۸۳۸ و مهاجرت رضاقلى‌ميرزا به لندن (سفرنامه رضاقلى ميرزا، چاپ اصغر فرمانفرماى قاجار، تهران ۱۹۶۷) در سال ۱۸۳۶. گزارش سفرهاى ميرزاصالح‌شيرازى (سفرنامه ميرزا صالح شيرازي، چاپ اسماعيل رائين، تهران، ۱۹۶۸) در سال ۱۹۶۸ در تهران انتشار يافت. با اينکه در چاپ و انتشار اين اثر نظم و دقت به‌کار نرفته ولى از اينکه در اختيار همگان قرار گرفته، جاى خوشوقتى است. ميرزامحمدصالح يکى از نخستين محصلان ايرانى که در سال ۱۸۱۰ به اروپا اعزام شد. وى نخستين ايرانى است که در دانشگاه آسکفورد تحصيل کرد. ميرزا صالح پس از بازگشت به ايران، بعضى از اختراعات اروپائيان را در ايران متداول ساخت که يکى از آنها صنعت چاپ بود. آخرين کتابى که در زمينه خاطره‌نويسى و سفرنامه قابل ذکر است روزنامه سفارت فرخ‌خان غفارى به پاريس است که به‌وسيله منشى او تحرير شده است. اين گزارش در دو بخش است: بخش اول با فعاليت‌هاى سفير در اروپا سر و کار دارد و بخش دوم نظام‌هاى سياسى و اجتماعى متداول در اروپا را که اعضاء سفارتخانه در سال ۱۸۵۷ با آنها سر و کار داشته‌اند، به بحث مى‌گيرد.


تاريخ‌نگارى معاصر ايران در قلمرو دومين و سومين طبقه‌بندى اسناد سده نوزدهم يعنى مکاتبات شخصى و اسناد دولتي، بسيار پرمايه است. در اين حيطه مجله بررسى‌هاى تاريخى پيشقدم بود ولى ديگران هم بيکار ننشستند. راهنماى کتاب در توجه به اسناد و نامه‌هاى عهد قاجار بسيار کوشا بود. يغما و سخن نيز گاهى از اين اسناد را منتشر مى‌کردند. سرهنگ قائم مقامي، مدير مجله بررسى‌‌هاى تاريخى دو جلد از مجموعه اسناد و نامه‌ها را انتشار داد و کتابى نيز در باب شناخت اسناد و طرز به‌کار گيرى آنها توسط محققان و تحليل و تدوين آنها، نوشت (يک‌صد و پنجاه سند تاريخى (۱۹۶۹)؛ اسناد تاريخى وقايع مشروطيت ايران (۱۹۶۹)؛ مقدمه‌اى بر شناخت اسناد تاريخى (۱۹۷۱)). اين کتاب براى محققان تاريخ معاصر ايران از کيفيت بالائى برخوردار بود. راجع‌به مجموعه اسنادى که ابراهيم صفائى آنها را منتشر کرده است: متأسفانه صفائى مورخ حرفه‌اى نيست از اينرو در مجموعه‌ اسناد او انحرافاتى ديده مى‌شود. ظاهراً گزينش‌هاى وى انگيزه شخصى داشته و بعضى اوقات اسنادى را منتشر کرده که خوشايند حاميان او بوده است. از طرف ديگر، صفائى با انتشار اسنادى درباره افرادى که با او ميانه‌اى نداشته‌اند و يا از او حمايت نکرده‌اند، درصدد بى‌اعتبار کردن آنها نمى‌توان ترديدى روا داشت. از اينرو محققان مى‌توانند از آنها بهره‌ بگيرند، گو اينکه اين اسناد نه براى پيشبرد و پيشرفت تاريخ‌نگاري، بلکه براى هدف ديگر منتشر شده‌اند۱.


(۱) آثار صفائى عبارتند از: اسناد سياسى دوران قاجاريه (تهران، ۱۹۶۷)؛ گزارش‌هاى سياسى علاءالملک، (تهران، ۱۹۶۸)؛ پنجاه نامه تاريخى (تهران، ۱۹۷۱)؛ اسناد برگزيده‌اى از ظل‌السطان، سپهسلار، دبيرالملک، (تهران، ۱۹۷۱).


بيشتر اسناد منتشره در ايران بدون تفسير و تحليل هستند. چند تن از مورخان کارآزموده در سال‌هاى اخير دست به کارهاى بنيادى زدند. يکى از آنها فريدون آدميت است که نه تنها منابع اصلى و بنيادى را دريافته، بلکه توانسته براساس آنها تک‌نگارى‌هاى تاريخى و تحليلى عميقى ارائه دهد (فريدون آدميت، انديشه‌هاى ميرزا فتح‌على آخوندزاده، تهران، ۱۹۷۰، اميرکبير و ايران، تهران، ۱۹۶۹؛ انديشه‌هاى ميرزا‌آقاخان کرماني، تهران، ۱۹۶۷).


ايرج افشار، پدر کتابشناسى علمى ايران، هر کجا نامه‌اى تاريخى در اختيار داشته بلافاصله منتشر کرده است. او در سال ۱۹۷۰ در مجموعه‌اى از مقالات، شمار قابل اعتنائى از اسناد مهم را درباره تاريخ سده نوزدهم ايران انتشار داد. (ايرج افشار، سواد و بياض، ج۲، ۱۹۷۰، صص ۵۱۱-۱۶۵) ظاهراً قرار است وى فهرستى از سفرنامه‌هاى منتشره و غيرمنتشره را چاپ کند. اگر اين کار صورت پذيرد راهنماى ارزشمندى براى تاريخ‌نگارى معاصر ايران خواهد بود.