بيشتر آثار تاريخ سده نوزدهم ايران، تا چندى پيش، از ويژگى‌هائى برخوردار بودند که امروزه ديگر چندان مطرح نيستند. اين ويژگى‌ها با توجه به جنبه‌هاى تاريخى سده نوزدهم، در مورد ادبيات و يا رقابت قدرت‌هاى امپرياليستى اروپا بودند. امروزه ديگر عمر کارآئى اين نوع آثار به‌سر آمده و بيش از اندازه مستعمل شده است. عصر امپرياليسم ديگر گذشته و با اينکه ادبيات کهن هزارساله ايران جاودانه است ولى روح و جوهر خلاق آن خاک خورده است. در ايران همچون نواحى ديگر، نظريات سياسى و تاريخى و ادبى متجددان و نوگرايان شديداً تغيير يافته است. حال، زمانه تواريخى از نوع ديگر مى‌طلبد. بيشتر آثار مورخان نه چندان بزرگ گذشته هستند که با تفاخر رسمى ايران کنونى که همواره عارى از واقعيت است، سرشته شده‌اند. اين زمينه تحقيقات تاريخى مفصل و گسترده را در چارچوب تحولات جديد جامعه ايران، با کشف گذشته‌هاى نه چندان دور، طلب مى‌کند. مثلاً براى شناخت سلوک بوروکراسى امروزى ايران که براى محققان غرب بغرنج و پيچيده است، بررسى و ارزيابى ساخت و اجتماعى سده نوزدهم ايران لازم و ضرورى است. هنگامى که از وضع دهقانان، روحانيان (ملاها، ميرزاها) تا شرکت ملى نفت ايران و سازمان برنامه آگاهى بسنده و کافى حاصل شد، درک پيچيدگى‌هاى دستگاه ادارى امروزى ايران و طيف گسترده‌اى از انگيزه‌هاى کارگزاران اين دستگاه دشوار نخواهد بود.