منايع دوره بويهيان را مى‌توان به دو دوره تقسيم کرد: منابع کهن و دست اول و تحقيقات جديد. منابع کهن و چندگونگى آن:


از مدارک و اسناد رسمى دوره عباسيان تنها يک اثر باقى مانده و آن هم مجموعه‌اى از ترسلات و مکاتبات رسمى به قلم ابراهيم‌بن هلال صابي، رئيس ديوان انشاء است. در اين مکاتبات رسمى مى‌توان در تواريخ گوناگون از جمله آثار اين‌جوزى و سبط‌‌بن جوزى سراغ گرفت که جملگى آنها از تاريخ گمشده هلال صابى (نواده ابراهيم صابر) نقل شده است. افزون بر اسناد و مدارک يادشده، مورخان دربار بويهيان و يا وقايع نويسان دربار خلافت کتاب‌هاى تاريخى ديگرى هم تأليف کرده‌اند. از اين مورخان مى‌توان از ثابت‌بن سنان، ابراهيم بن‌هلال صابي، هلال صابي، ابن مسکويه و ابوشجاع رودراورى ياد کرد. از آثار اين مورخان تنها تجارب‌الامم ابن‌مسکويه و ذيل آن از ابوشجاع رودراورى و بخشى از تاريخ عمومى هلال صابى ـ وقايع سال‌هاى ۳۸۹ تا ۳۹۱ هـ - بر جاى مانده است.


ابراهيم‌بن هلال صابى (متوفى ۳۹۴هـ) کتاب‌التاجى خود را به‌نام عضدالدوله نوشت؛ با اينکه اين اثر از ميان رفته، ولى بنا به تغيير خود نويسنده ”اثر دورغين و ابلهانه‌اى بيش نبوده“ است (يتيمةالدهر، جلد ۲، ص ۲۷، ارشاد، جلد ۱، ص ۳۲۵) و پيدا است که ابراهيم براى تأليف اين اثر از حامى خود صله و انعام دريافت داشته است. ولى در آثار عربى و فارسى مورخان متأخر، مطالبى از التاجى نقل شده است و اين مى‌رساند که اطلاعات صابى در نزد نويسندگان بعدى ارزشمند بوده است؛ اما ترديدى نيست که بهره‌گيرى از اطلاعات اين منبع بايد با احتياط و به‌طور حاشيه‌اى صورت گيرد.


از اثر ثابت‌بن سنان هم به‌جز مطالبى که ابن‌مسکويه نقل کرده، چيزى باقى نمانده است. مارگليوث در مقدمه تجارب‌الامم مفصلاً از زندگى و تاريخ ابن‌مسکويه صبحت کرده است. ابن‌مسکويه مدعى است که از سال ۳۴۰ هـ تا تأليف اثر وي، تحت حمايت هيچ دربارى نبوده و کاملاً بى‌شائبه عمل کرده است. ابوشجاع رودراورى دعوى ابن‌مسکويه را ظاهراً پذيرفته (ابوشجاع، ص ۲۳)، چون بخشى از اطلاعات خود را از کتاب‌التاجى و پاره‌اى ديگر را از اثر ثابت‌بن سنان ـ دوره‌اى تا سال ۳۶۳ هـ نقل کرده است. او وقايع خود را از سال ۳۴۰ هـ به بعد از اطلاعات ابن مسکويه و يا از گفته‌هاى کارگزاران سياسى همچون ابن‌عميد وزير و يا از مشاهدات شخصى تأمين کرده است (ابن‌مسکويه، جلد۲، ص ۱۳۶).


مارگليوث در بررسى شخصيت ابن‌مسکويه، وى را مورخى يافته که حتى در انتقاد از حاميان و پشتيبانان خود لحظه‌اى درنگ نکرده و بالاتر از همه از دخالت دادن تعصبات مذهبى در تاريخ خود دورى جسته است. توانائى او در تاريخ‌نگارى زمانى معلوم مى‌شود که نوشته او با ذيل ابوشجاع رودراورى بسنجيم؛ تنها ارزش ذيل ابوشجاع در اين است که وقايع سال‌هاى ۳۷۰ تا ۳۸۹ هـ را از تاريخ هلال صابى نقل کرده است.


مسلماً پربارترين اثر تاريخى اين دوره، تاريخ هلال صابى نواده ابراهيم صابى بوده است و چنانکه برنگريستيم، آنچه از اين اثر باقى مانده (صرفنظر از نقل قول ابوشجاع) دربر دارنده هشت بخش درباره رويدادهاى سال ۳۸۹ هـ تا ۳۹۳ هـ است. خوشبختانه پاره‌هائى از اين اثر در تواريخ ابن‌جوزي، سبط‌بن جوزى و نسخه خطى مونيخ که مجهول‌المؤلف است و وقايع سال‌هاى ۴۰۲ تا ۴۳۲ هـ را دربر دارد، ثبت شده و اين اطلاعات بار ديگر در آثار خطيب بغدادي، ياقوت حموي، ابن‌خلکان و ذهبى ديگران آمده است.


کتاب ديگر هلال يعنى کتاب‌الوزراء با اينکه اثر مفيدى است ولى چندان به‌کار تاريخ‌نگارى اين دوره نمى‌آيد؛ با اين حال اطلاعات در خصوص نقش وزرا در خلافت عباسيان را مى‌توان از آن درآورد. با داورى از روى هشت بخش که تاريخ هلال صابى باقى‌مانده و مطالب بسيار متنوع و جالب نظر و پرمايه‌اى دارد، معلوم مى‌شود که بقيه اثر گمشده از هم بسيار غنى و پربار بوده است. اما از آنچه در دست است پيدا است که وى مورخى توانمند و صاحب‌نظر بوده است.


از اين گروه محققان و تحليل‌گران مى‌توان از عبدالرحمن‌بن جوزى (۵۹۷ -۵۰۹ هـ، زندگى و آثار ابن‌جوزى به‌وسيله شموجى در مجله JRAS جى ۱۹۳۲، ص ۴۶ به بعد بررسى شده است) فقيه سنى و خطيب حنبلى نام برد که گفته شده بيست و پنج هزار يهودى را مسلمان و يکصدهزار مسلمان را نامسلمان کرده است. ابن‌جوزى از سيزده سالگى به نوشتن پرداخت و حدود سيصد عنوان کتاب در دوهزار جلد نوشت (صفدي، جلد ۲، برگ ۲۲۰a). در ميان آثار وى المنتظم از شيوه جديد تأليف برخوردار است و در آن وقايع تاريخى با تراجم احوال مشاهير روزگار تلفيق يافته است. ابن‌جوزى به تحليل وقايع از ديدگاه متعصبانه سنى پرداخته و با اين دو شيوه (تلفيق تراجم احوال با تاريخ و طرز داروي) مورخان سنى نسل‌هاى بعد را تحت‌تأثير قرار داده است.


شيوه داورى او را با ردگيرى دو نمونه ديگر مى‌توان تصوير کرد. او در مقام يک سنى متعصب،معزالدوله را واداشت تا پيش از مرگ توبه کند و به اعتقادات سنى برگردد (ابن‌جوزي، جلد ۷، ص ۳۹). با اينکه از عضدالدوله به نيکى ياد کرده، ولى اين امر باعث نشده تا او را به‌دليل اينکه در يکى از اشعار وى خود را مالک‌الاملاک غلاب‌القدر (صاحب‌ سلطنت‌ها تعيين‌کننده سرنوشت‌ها) ناميده است، سرزنش نکند (ابن‌جوزي، ص ۱۱۶). رواج‌ جهت‌گيرى سنيانه در نوشته‌هاى تاريخي، تأثيرى نامطلوب در معيارهاى تاريخ‌نگارى نسل‌هاى بعد بر جاى گذاشت و بيشتر تاريخ‌نگاران مسلمان نسل‌هاى بعد اين جهت‌گيرى را ادامه دادند، جز ابن اثير که خود را از اين نوع تأثيرات دور نگه داشت و با اينکه بارها به اثر ابن‌جوزى رجوع نمود، ولى به هيچ‌وجه تحت‌تأثير او قرار نگرفت. در ميان مقلدان و پيروان ابن‌جوزى مى‌توان از نواده او شمس‌الدين معروف به سبط‌بن‌جوزي، ذهبي، ابن‌تغرى بردى و شمارى ديگر را نام برد.


منابع اطلاعاتى ابن‌‌جوزى را مشکل بتوان تعيين کرد جز تاريخ هلال صابى که اثر ابن‌جوزى در واقع دنباله آن است (قفطي، جلد ۳). توصيفات ابن‌جوزى از مناقشات مذهبى بين شيعه و سنى و زندگينامه او از مشاهير زمان مهم‌ترين بخش اثر وى را تشکيل مى‌دهد. مناقشات شيعه و سنى با اينکه دقيقاً از منظر سنيانه بررسى شده ولى بايد در اين خصوص اشاراتى عرضه کرد. او اطلاعات کاملى در اين زمينه فراهم آورده و مطالب او و نواده وى و ديگران به گونه فشرده در اثر ابن‌اثير آمده که در بردارنده مناقشات مذهبى است و اين اطلاعات در آثار مورخان غيرمتعهد دربارى همچون ابن مسکويه و ابوشجاع ديده نمى‌شود.


در کتابخانه دولتى مونيخ يک نسخه خطى وجود دارد که وقايع سال‌هاى ۴۰۲ و ۴۳۲ هـ يعنى سال‌هاى سلطنت سلطان‌الدوله، مشرّف‌الدوله و بخش اعظم سلطنت جلال‌الدوله را دربر دارد. مؤلف ناشناخته اين تاريخچه که پس از سال ۶۴۴ هـ آن را نوشته، اطلاعات خود را از تاريخ هلال صابى گرفته است (اومر، Verzeichniss Der Orientalischen Handschriften، مونيخ ۱۸۷۵، ص ۸-۱۵۷).


حال به ابن‌اثير مى‌پردازيم که تاريخ عمومى او کاملاً متفاوت با اثر ابن‌جوزى و گروه پيرو ديدگاه او است. با اينکه ابن‌اثير براى تأليف تاريخ عمومى خود از منابع گوناگون استفاده کرده، ولى در خصوص تاريخ پيشين بويهيان بيشتر به مطالب ابن‌مسکويه و ابوشجاع تکيه کرده است (ابن‌اثير، جلد ۸، ص ۵۲۱، جلد ۹، ص ۱۰۷). در حاليکه اطلاعات او درباره سامانيان و غزنويان بيشتر بر پايه کتاب عتبى است (بارتولد، ص ۱۷). اما يکى از منابع اصلى ابن‌اثير در مورد بويهيان، نوشته‌هاى ابن‌جوزى است چون در زمينه مناقشات مذهبى بين شيعه و سني، بارها از اثر ابن‌جوزى بهره گرفته است (ابن‌اثير جلد ۹، ص ۳۵۴).