نشرياتى که در شوروى وقايع سال‌هاى ۴۶-۱۹۴۵ آذربايجان را بررسى کرده‌اند هيچ يک به نقش ارتش سرخ در آنجا و حضور آن در آذربايجان از اوت ۱۹۴۱ به بعد اشاره‌اى نکرده‌اند. اما اين واقعه در نظر ايران و غرب اهميت زيادى داشت چون اتحاد شوروى در تخليه نيروهاى او از ايران در ۲ مارس ۱۹۴۶ طبق قرارداد سه‌جانبه ژانويه ۱۹۴۲ تعلل و کوتاهى کرد.


منابع روسى راجع به اين دوره غير از تاريخ نوين ايران ايوانف، مقاله سرگى‌يف با عنوان ”مبارزه دموکراسى با ارتجاع در ايران“ (Bolshevilk.Nos.11-12.1946) و رساله ”روابط ايران - شوروى و توطئه امپرياليسم انگليس - آمريکا در ايران“ (1947) و اثر باشکيروف با عنوان ”نهضت اتحاديه کارگران و تجار در ايران“ تأليف در سال ۱۹۴۸ است. منبع مهم فارسى درباره اين واقعه کتاب مرگ بود و برگشت هم بود تأليف نجفقلى خان پسيان (تهران، ۱۹۴۸) است. وصف کاملى از اين رويداد را براى غربيان لنچافسکى در کتاب خود (Russia and the west in Iran Newyork.1949) و رابرت روسو در مقاله خويش ”نبرد آذربايجان در سال ۱۹۴۶“ (Middle Eastern Journal winter 1956) ارائه داده‌اند که روسو خود ناظر واقعه بوده است.


گزارش نويسندگان شوروى درباره علل برقرارى دولت ملى آذربايجان ايران و موازين اعمال شده از طرف اين دولت که بعضى مترقى هم بود، جالب توجه است چون تأليفات محققان ايرانى و آمريکائى در اين مورد اندک و اغلب تک بعدى و يک سويه است. وقايع مورد بررسى باشکيروف و سرگى‌يف با واقعيت همخوانى دارد. ولى باشکيروف مى‌نويسد که فدائيان پادگان‌هاى دولتى را محاصره کردند و آنها اسلحه خود را زمين گذاشتند اما ايوانف (ايوانف،Ivanov Ocherk istorii irana Moscw.1952، صفحه ۳۷۰). اظهار مى‌دارد که تمامى سربازان دولتى به‌جز هنگ رضائيه با کمال ميل تسليم شدند و خود را در اختيار دولت آذربايجان قرار دادند. هيچ يک از اينها به مسئله‌اى که پسيان اشاره کرده مبنى بر اينکه يک ستون از سربازان دولتى براى تقويت آذربايجان اعزام و در شريف‌آباد به‌وسيله سربازان شوروى متوقف و فرمانده آنها در صورت پيشروى تهديد به مرگ شد اشاره نکرده‌اند.


فرق اصلى نوشته‌هاى شوروى‌ها و غربى‌ها در اين قضيه در اين است که نوشته‌هاى غربى‌ها، شوروى را متهم به آغاز اين حرکت کرده‌‌اند و لذا آنها هم به ناچار از دولت ايران حمايت به عمل آورده‌اند و نوشته‌هاى شوروى صحبتى از منافع مستقيم شوروى در اين حرکت نکرده‌اند. از طرف ديگر، در نوشته‌هاى شوروي، دخالت امپرياليست‌هاى انگليس و آمريکا به نفع ارتجاعيون، بزرگنمائى شده است. اعزام يک هنگ هندى به بصره و دو فروند کشتى به شط‌العرب در زمان اعتصاب شرکت نفت ايران -انگليس هم درشت‌نمائى شده و به‌صورت اعزام ”چندين لشکر“ به مرزهاى ايران و نيروهاى دريائى آبادان ”به‌منظور ترساندن و ارعاب عناصر دموکراتيک و تشويق ارتجاع ايران در خوزستان“ جلوه داده شده است (ايوانف،Ivanov Ocherk istorii irana Moscw.1952، ص ۴-۳۸۳ و ۳۸۷).


محققان شوروى نهضت استقلال‌طلب آذربايجان را بخشى از نهضت کلى ”دموکراتيک“ ايران دانسته‌اند که بعد از پايان جنگ دوم جهانى در سرتاسر ايران رخ نمود. از اين‌رو ايوانف در يکى از فصول کتاب خود با عنوان ”ايران بعد از جنگ دوم جهاني“ مسئله آذربايجان را در پيوند درونى با شورش عشيره‌اى در فارس و اعتصاب در تأسيسات شرکت نفت ايران - انگليس خوزستان بررسى کرده است. وى اين رويدادهاى سه‌گانه را پاره‌اى از شدت‌گيرى مبارزه بين نيروهاى دموکراتيک و ارتجاعى دانسته و علت آن را ”شکست ارتش فاشيستى آلمان از شوروي“ ثبت کرده است (ايوانف،Ivanov Ocherk istorii irana Moscw.1952، صفحه ۳۶۵).


حال مى‌توان فرق عمده بين نوشته‌هاى شوروى و غربى را درباره وقايع تاريخى ايران در دوره ياد شده و خصوصاً باتوجه به نقشى که روسيه و قدرت‌هاى غربى در اين وقايع داشتند دريافت.


نويسندگان غرب که ناظر بعضى از وقايع بوده‌اند آنچه را که واقعاً اتفاق افتاده نقل کرده‌اند اما با اين همه حتى در ميان نوشته‌هاى مستقل و منفرد، عقايد نسبتاً متفاوتى درباره علل اين رويدادها و سياست‌هاى قدرت‌هاى مختلف درباره آنها، ابراز شده است. از سوى ديگر در تحقيقات شوروى‌ها در بررسى اين رويدادها و علل آنها فرق‌هائى ديده مى‌شود ولى اين فرق‌ها و تفاوت‌ها ناشى از اختلاف عقيده نيست بلکه از تغيير سياست تاريخ‌نگارى مايه گرفته است. از اين‌رو لازم به ذکر است که بدانيد در اتحاد شوروى هيچ نوع نوشته و ادبياتى بدون اجازه رسمي، چاپ و منتشر نمى‌شده است.