آ.ن. ايوانوا در مقاله ”نهضت آزادى‌بخش ملى گيلان ايران در سال ۲۱-۱۹۲۰“ (Sovetskoye Vostokovedeniye No 3.1955) نظر جديد مورخان شوروى را از وقايع آشفته جمهورى مستعجل و زمانمند گيلان را ارائه داده است. مقايسه اين مقاله با مقاله پيشين ايران‌دوست با عنوان ”جنبه‌هائى از انقلاب گيلان“ (Istorik-Narksist. No 5.1927). نتايج قابل ملاحظه‌اى دارد. تحليل زير را بر پايه اين دو مقاله ارائه داده‌ايم. از منظر تحقيقات غربى شرح نسبتاً مفصلى از اين واقعه در کتاب لنچافسکى آمده است (Russia and west in Iran (Newyork.1949)).


از نظر ايران هم شرح کامل اين واقعه را مى‌توان در کتاب سياست دولت شوروى‌ها در ايران تأليف منشور گرکانى به‌دست آورد. ايوانف اين واقعه را مفصلاً در تاريخ نوين ايران بررسى کرده است. با بهره‌گيرى از اين منابع، مى‌توان تصوير نسبتاً کاملى از اين واقعه به‌دست آورد.


در گزارش مادام ايوانوا از استقرار جمهورى گيلان صحبتى از ورود نيروهاى بلشويک تحت فرماندهى راسکول نيکف در ۱۸ ماه مه ۱۹۲۰ در انزلى و يا از برخورد کوچک‌خان و نيروهاى وى با بلشويک‌ها نشده است. احسان‌الله خان در خاطرات خود مى‌نويسد که او و کوچک‌خان پس از شکست جنگلى‌ها از نيروهاى دولتى در تابستان ۱۹۱۹، براى تجديد قوا و موفقيت دگرباره انقلاب گيلان که متکى بر نيروهاى شوروى باشد به توافق رسيدند. کوچک‌خان پس از اين توافق راهى لنکران يکى از ايالات آذربايجان شوروى شد.


در آنجا متوجه شد کولوميتسف نماينده غيررسمى شوروى در تهران که به ناچار از ايران گريخته بود درصدد است با جنگلى‌ها رابطه برقرار کند... جنگلى‌ها در اوايل بهار سال ۱۹۲۰ نامه‌اى از فرمانده بلشويک‌ها در قفقاز دريافت کردند که به آنها اطلاع داده بود بلشويک‌ها به‌زودى باکو را خواهند گرفت. نيروهاى روسى آشکارا در پى برقرارى ارتباط با شورشيان ايران بودند تا در تهاجم آنها به ايران شرکت جويند.


نويسندگان اخير شوروى مثل ايوانف (ايوانف،Ivanov Ocherk istorii irana Moscw.1952، ص ۲۷۹) و يا در بعضى از مقالات (Noveyshaya Istoriya Stran zarubezhinogo vostoka) پياده شدن نيروهاى روسى را در بندر انزلى و تأثير آن را در انقلاب گيلان گزارش داده‌اند (هر چند از راسکول نيکف صحبتى به ميان نياورده‌اند) از او در يکى از اين مقالات مى‌خوانيم: (Ibid).


نيروئى از قواى شوروى و ناوگان جنگلى به‌منظور برگرداندن کشتى‌هائى که به‌وسيله مداخله‌گران ربوده شده بود و نيز خنثى کردن تهديد انگليسى‌ها و نيروهاى روس‌هاى سفيد مقيم انزلى و رشت، در ۱۸ ماه مه ۱۹۲۰ وارد انزلى شدند. آنها در انزلى پياده شدند و آن را تصرف کردند. نيروهاى اشغالگر انگليس و بقاياى روس‌هاى سفيد ... از رشت و انزلى گريختند ... گروه‌هائى از سربازان هندى تحت فرماندهى انگليسى‌ها از درگيرى با روس‌ها امتناع ورزيدند. سربازان سرخ شوروى با اين حمله کشتى‌هاى جنگى درياى مازندران را آزاد ساخته و پايگاه امپرياليست‌هاى انگليسى و روس‌هاى سفيد را براى حمله به شوروي، از بين بردند ... موفقيت درخشان ناوگان شوروى و نيروى پياده شده در انزلى و فرار خفت‌بار نيروهاى اشغالگر انگليس، توده‌هاى مردم ايران را براى مبارزه با امپرياليست‌هاى بريتانيا هرچه بيشتر برانگيخت. نهضت آزادى‌بخش ملى با قدرت هرچه تمام‌تر در گيلان ادامه يافت.


ايران‌دوست هم براى بيان وقايع روش مشابهى را در پيش مى‌گيرد ولى روش او تا حدودى معتدل است. هيچ يک از محققان روس تاريخ تخليه ايران را به‌وسيله نيروهاى روسيه ذکر نکرده‌اند ولى ايرانسکى مى‌نويسد که تخليه ”نيروهاى آذربايجان شوروي“ از گيلان در ۲۶ ماه مه ۱۹۲۱ شروع شد (ايرانسکى ”پنج سال از روابط ايران و روسيه، در مجله Novy Vostok (۱۹۲۳ )شماره‌هاى ۴-۳).


لنچافسکى که تاريخ دقيق آن را ۲۱ سپتامبر ۱۹۲۱ مى‌نويسد. ايوانوا قضاياى جمهورى گيلان را در مقاله خود به ترتيب زير خلاصه مى‌کند:


اين جمهورى نشان‌دهنده جبهه ملى در مبارزه با امپرياليسم انگليس و حاميان آن (اشراف فئودال حاکم و تشکيلات بورژوازي) بود. در ضمن اين حرکت الغاى قرارداد ۱۹۱۹ ايران و انگليس و انقراض سلسله قاجار را مقدور ساخت. نهضت‌ رهائى‌بخش ملى گيلان نشان داد که به رغم طبقه ضدانقلاب فئودال‌هاى بزرگ و نهادهاى هوادار امپرياليست‌هاى خارجى توده عظيمى از مردم خواستار نزديکى به اتحاد جماهير شوروى بودند چون آنها در اين اتحاد، آزادى و استقلال خود را مى‌ديدند (ايران‌دوست، ”جنبه‌هائى از انقلاب گيلان“ در مجله Istorik - Marksist شماره ۵، سال ۱۹۲۷، ص ۱۳۵).


”تصوير موازنه“ ايران‌دوست تا حدودى متفاوت است. اولاً وى در مقايسه با مادام ايوانوا، به انقلاب گيلان بُعد وسيع‌ترى مى‌بخشد. ايران‌دوست در حالى‌که مادام ايوانوا، اين نهضت را تنها ”نهضتى عليه امپرياليسم بريتانيا و زنجيره فئوداليسم“ مى‌داند در اين نهضت سه جريان را مشخص مى‌کند: ۱. نهضت رهائى‌بخش ملى عليه امپرياليسم ۲. نهضت بوروژوا - دموکرات عليه فئوداليسم ۳. نهضت کمونيست پرولتاريائى عليه بورژوازي. از اينها گذشته، نکته مهم اينکه ايران‌دوست در سرتاسر نوشته خود از ”انقلاب گيلان“ صحبت مى‌کند و حال آنکه مادام ايوانوا آن را ”نهضت رهائى‌بخش ملى گيلان“ مى‌نامد.


مطالب سلطان‌زاده درباره خاتمه جمهورى گيلان با اطلاعات محققان ديگر شوروى فرق دارد. وى پس از تشريح برخوردهاى جدى بين کوچک‌خان و کميته مرکزى حزب کمونيست و بعضى از جنگلى‌هاى مى‌نويسد:


اين تنش‌هاى داخلى که عمال شاه ماهرانه آن را دامن مى‌زدند تأثير سرنوشت‌سازى در وقايع آينده داشت. هنگامى که کوچک‌خان براى دومين بار به قدرت رسيد (ماه مه ۱۹۲۱) ديگر خيلى دير شده بود. دسايس عمال شاه و زمينداران محلى فضائى از خيانت را پديد آورده بود ... همين باعث شد که خالوقربان از ياران نزديک کوچک‌خان به سوى شاه برود. اين خيانت غريب سرنوشت انقلاب گيلان را رقم زد. خالو قربان جنگلى که به تمام ريزه‌کارى‌هاى جنگل و چم و خم آن آشنا بود کارى کرد که تمامى نيروهاى کوچک خان تار و مار شدند و گيلان بار ديگر به دست شاه افتاد.


مادام ايوانوا اصلاً از خالوقربان نامى به ميان نمى‌آورد و شکست نهائى کوچک‌خان را به گردن خود او مى‌اندازد. گفتنى است که سلطان‌زاده از حيدرخان عمو اوغلو رهبر کمونيست‌ها که قهرمان کتاب مادام ايوانواست اصلاً صحبتى نمى‌کند.


مطالب سلطان‌زاده درباره وقايع گيلان به سبب حضور وى در رويدادها و به دليل اينکه بعدها محل کم عنايتى قرار گرفت و نويسندگان متأخر روسيه او را ”خائن ضدانقلاب“ ناميدند جالب‌نظر است. طبق نوشته لنجافسکي، سلطان‌زاده که وزير داخله جمهورى گيلان بود، همان سيدجعفر پيشه‌ورى است که بعدها در سال‌هاى ۴۶-۱۹۴۵ نهضت جدائى طلب آذربايجان را رهبرى کرد ولى منابع فارسى اين واقعيت را نفى کرده‌اند.