اطلاعات تراجم احوال در تواريخ محلى

با اينکه علاقه عمده مسلمانان به جامعه اسلامى اختصاص داشت ولى به شهر و ايالت خود هم عنايتى ويژه نشان مى‌دادند. شهرها در بيشتر موارد واحدهاى مستقلى محسوب مى‌شدند که در مواقع نابه‌سامانى و شوريدگى با رهبرى قاضى شهر يا شيخ محل مستقلاً تصميم مى‌گرفتند. اين مجامع شهرى در حقيقت منابعى بودند که ايران پس از ادوار بى‌نظمى و آشفتگى با اتکا بدان‌ها به نظم و آرامش مى‌رسيد. اين مجامع در اکثر موارد متحد و يکپارچه بودند و در انتقال تمدن اسلامى نقشى درخور داشتند. دليل پيشرفت تواريخ محلى در همين شرايط نهفته بود و تواريخ محلى هم دربردارنده اطلاعات تراجم احوال پرمايه‌اى بود. بعضى از اين تواريخ محلى هم‌چون محاسن اصفهان مافروخى (تأليف به عربى در سال ۴۲۱-۱۰۳۰) و ترجمه‌هاى فارسى متعدد آن، مطالب مهمى را درباره افراد حکومتگر و يا ديدارکنندگان و ساکنان آن در بردارند. پاره‌اى ديگر نظير شيرازنامه ابن‌زرکوب (خاتمه در سال ۷۴۴/۴-۱۳۴۳) فقط شرح حال طبقات مذهبى را در شمول خود دارند. آثار ديگر هم منحصر به اطلاعات تراجم احوال طبقه‌اى ويژه و يا خاندانى خاص شده مثل تاريخ قم (تأليف حسن‌بن حسن قمى در سال ۳۷۸/۹-۹۸۸ به عربى و ترجمه حسن‌بن على‌بن حسن‌عبدالملک قمى در سال ۱۴۲۲-۸۲۵ به فارسي) فصولى دارد در باب ساداتى که به قم آمده‌اند و ساکنان عرب نژاد قم که به خاندان مالک‌بن عامر اشعرى تعلق داشتند. بعضى از نويسندگان همچون جنيد شيرازى مؤلف شدالازار (تأليف در ۱۳۸۹-۷۹۱) فقط شرح حال کسانى را آورده‌اند که در جاى خاصى دفن شده‌اند. افزون بر اين، تواريخ محلى درست مثل تواريخ عمومى همواره اطلاعاتى درباره شهر و يا ايالت مادرى نويسنده داشت. مثلاً حمدالله مستوفى در تاريخ گزيده (خاتمه در ۷۳۰/۳۰-۱۳۲۹) شرح مفصلى (با تفصيلات جالب نظر و خواندني) درباب خاندان‌هاى برجسته قزوين دارد.


بعضى از تواريخ محلى ايران تنها به سبب پرداختن به شرح حال علماى شيعه، اولياء و صوفيان تأليف مى‌شدند. مثلاً تاريخ بيهق ابن‌فندق (تأليف در ۵۶۳/۸-۱۱۶۷) جامع مفيدى محمد مفيد (تأليف در حدود ۱۰۹۰-۲۶۷۹) و تاريخ تبريز نادرميرزا (تأليف در حدود ۱۳۰۲/۵-۱۸۸۴) از اين زمره بودند. ساخت اين تواريخ شبيه هم هست اما در تدوين تاريخ تبريز در مقايسه با دو اثر ديگر، ذوق و سليقه نويسنده بيشتر دخالت داشته است و ابن‌فندق هم در تاريخ بيهق پس از يک سلسله اطلاعات ابتدائى راجع به علم تاريخ و توصيف جغرافيائى بيهق، با ذکر خاندان‌هاى کهن و اشرافى اين منطقه، بر دو اثر پيشين پيشى جسته است. روش و فضاى ارائه شده در مقدمه‌هاى مختلف کتاب قابل ملاحظه است. در ابتدا از خاندان‌هاى سادات بيهق صحبت مى‌دارد (۱۱ صفحه در متن چاپ شده) و بعد وارد بحث طاهريان مى‌گردد (تنها نصف صفحه) و از سامانيا هم در نيم صفحه يادى مى‌کند. ابن‌فندق ضمن قدردانى از حکام منطقه به وصف خاندان‌هاى محلي، شامل خانواده خود و نظام‌الملک، مى‌پردازد. فصل بعد که بيشترين بخش کتاب را به خود اختصاص مى‌دهد راجع به علما، امامان و فقيهانى است که از اين منطقه برخاسته‌اند و يا در آن سکنى گزيده‌اند. فصل پايان کتاب دربردارنده اطلاعات تراجم احوال و فقره‌هاى گوناگون است.


اطلاعات تراجم احوال جامع مفيدى با ديدى قابل ملاحظه، ماهيت هم بسته جوامع ايرانى را فرا مى‌نمايد. در فصول مختلف اين اثر اطلاعاتى راجع به طبقات زير آمده است: سادات، وزراء، کلانتران، مستوفيان، مين‌باشيان و يوزباشيان علما و فضلا، قضاوت، محتسبان، واعظان، خطيبان، منجمان، خوشنويسان، پزشکان، شاعران، صاحب منصبان و دولتمندان، زاهدان، مهندسان و هنرمندان. از اينها گذشته، در اين کتاب اطلاعات تراجم احوال در خصوص امامزاده‌ها و شيوخ شهر يزد و مريدان آنها آمده است. در مورد خود نويسنده نيز شرحى مستوفى درج است.


در تاريخ تبريز هم اطلاعات شرح حالي، البته به‌طور تصادفى به چشم مى‌خورد. مثلاً در بخشى راجع به قنات‌ها، نکاتى درباره مؤسسان آنها ذکر شده است. شبيه اين مطالب فهرست ميادين شهر است که اطلاعات تراجم احوال در باب سادات به‌طور مجزا درج شده ولى اين اطلاعات در سرتاسر کتاب به‌صورت پراکنده آمده است.

اطلاعات تراجم احوال در تاريخچه‌ها و تواريخ محلى

در بعضى از تواريخ فارسي، البته نه تمامى آنها، مطالبى از تراجم احوال افراد دانشمند و نام‌آوران به گونه وفيات در آخر هر سال و يا سلطنت، يا به‌صورت ضميمه آمده است. در گزينش اين اطلاعات تراجم احوالى از اين نوع هم چون طبقه‌بندى طبقات مذهبي، جهتگيرى شديدى وجود داشته است. گزارش زندگى حکمرانان و مأموران در لابه‌لاى مطالب تواريخ عمومى گنجانده شده و اين البته طبيعى بوده است چون بيشتر مطالب مضبوط در وفيات و يا در ضمايم اختصاص به ساير طبقات دارد. ولى البته اين نکته را بايد به حساب برترى طبقات مذهبى از براى طرح در فرهنگ‌هاى تراجم احوال و يا اهميت زياد آنها در مقايسه با ساير طبقات جامعه (به‌جز حکام و مأموران) در وفيات و تواريخ محلى گذاشت. سرهاميلتون گيب به يکى از اين دلايل اشاره مى‌کند و آن اينکه علاقه و علم و شناخت شرح حال‌نويس را گزينش او تحت‌الشعاع قرار مى‌داده است. از آنجا که نخستين علوم سازمان‌يافته اسلامي، علوم مذهبى و فقهى بررسى حديث علم‌الحديث بوده از اين‌رو نخستين فرهنگ‌هاى تراجم احوال خواه آثار عمومى و خواه تواريخ شهرها و ايالات خاص، نسبت بدان جهتگيرى داشته است. اين الگو از همان آغاز برپا شده و در آينده هم از آن پيروى گرديده است. از اينها گذشته، تعليم و تربيت در تاريخ ميانه ايران و در اختيار مدارس بوده و تعليماتى که در اين مدارس ارائه مى‌شده چه براى اعضاء طبقات مذهبى و ادبا و چه براى مأموران دولتي، بيشتر منحصر به علوم مذهبى بوده است. به‌علاوه در ميان اعضاء طبقه مذهبى اطلاعات تراجم احوال راجع به پيشينيان آنها ثبت مى‌شده و در نتيجه اطلاعات کافى براى تربيت نويسندگان موجود بوده و همين اطلاعات تأثير زيادى در جهتگيرى شرح حال‌نويسان نخستين داشته است. اما يک دليل اساسى ديگر در خصوص توجه بيشتر به طبقات مذهبي، به احتمال زياد در گرايش مسلمانان به تاريخ نهفته بود که در اسلام به گونه پيروزى نهائى امر بارى‌تعالى توجيه و تفسير مى‌گرديد. بدين ترتيب، اهميت هر واقعه و يا فرد به ناچار در ميزان اهميتى سنجيده مى‌شد که آن واقعه و يا فرد در برپائى و يا حفظ جامعه اسلامى از خود نشان داده بود. طبقات مذهبي، حداقل به‌طور نظري، نسبت به طبقات ديگر جامعه نقشى درخور در اين امر داشته‌اند از اين‌رو در ادبيات شرح حال‌نويسى توجه زيادى نسبت به طبقات ديگر بدان‌ها شده است.


با اينکه از تاريخچه‌ها و تواريخ محلى ميزان قابل اعتنائى از اطلاعات تراجم احوال به‌دست مى‌آيد ولى به‌طور کلى وفيات قسمت اعظم اين تواريخ را به خود اختصاص نمى‌داده است. بُندارى در کتاب تاريخ سلجوقيان عراق (تأليف بر پايه اطلاعات انوشيروان‌بن خالد، متوفى بنااقوالى در ۵۳۲/۸-۱۱۳۷، ۵۳۳/۹-۱۱۳۸، ۵۳۴/۴۰-۱۱۳۹، بر پايه ترجمه عمادالدين و اضافات آن) در پايان هر سال و يا ساليان متوالى متوفيات را ارائه داده و اين متوفيات منحصراً خاص طبقات مذهبى و ديوان‌سالاران است. اگر اين اطلاعات بخشى از اثر انوشيروان‌بن خالد را تشکيل مى‌داده، پس از نخستين اطلاعات شرح حالى فارسى برشمرده مى‌شده است. ولى اين متوفيات بسيار مختصر و مجمل است. تاريخچه‌هاى مغولان در بيشتر بخش‌ها فاقد وفيات است. تاريخ گزيده فصل ويژه‌اى دارد که دربردارنده مطالب شرح حالى راجع به بعضى از اعضاء طبقات مذهبى است. پراکندگى و ترتيب مطالب به قرار زير است: ۱۳ تن امام و مجتهد، ۱۰ تن قاري، ۷ نفر محدث، ۲۸۷ نفر شيخ (بعضى بدون شرح و تفصيل) شمار قابل ملاحظه‌اى راوى (بدون شرح و تفصيل) ۱۰۵ نفر عالم و طبقات مختلف شامل اطباء، فلاسفه و منجمان. طبقه ديگر از آن شاعران است که در آن ۴ نفر شاعر عرب و ۶۳ نفر شاعر ايرانى ياد شده است. افزون بر اين، حمدالله مستوفى به افرادى که از قزوين ديدن کرده‌اند، اهميت درخورى داده است. نخستين آنها اصحاب پيامبر و بعد پيروان اصحاب و سپس ائمه و خلفا و شيوخ و علما و نيز حکام و وزراء و سرانجام خاقان‌ها و امراء بوده‌اند.


مطلع سعدين از تاريخچه‌هاى تيموريان، وفيات ندارد. مجمل نوشته فصيحى خوافى مأمور امور مالى شاهرخ و بايسنقر، شامل وقايع سال‌هاى ۸۴۵-۱/۱۴۴۲ -۶۲۲، در بردارنده وفيات افراد متنفذ و نام‌آور هر سال است بيشتر اين افراد را شاعران و اديبان خراسان و ماوراءالنهر تشکيل داده‌اند (براون، تاريخ ادبى ايران، جلد ۳، صفحه ۴۲۶-۴۲۸). خواندمير در حبيب‌السير که وقايع آن تا سال ۹۳۰/۱۵۲۴ ادامه يافت، در پايان هر سلطنت اطلاعات شرح حالى ارائه داده است و بيشتر اين اطلاعات درباره سادات علماء، فضلا و شيوخ است. احسن‌التواريخ تاريخچه دوره صفويان که رويدادهاى ۸۰۷-۱۴۰۵ تا ۹۸۵/۸-۱۵۷۷ را در برمى‌گيرد۷ ولى تنها بخش مربوط به وقايع ۹۰۰-۱۴۹۴ تا ۹۸۵/۸-۱۵۷۷ منتشر شده در پايان بعضى سال‌ها متوفيات را عرضه کرده است. اين متوفيات شامل امراء و مأموران و طبقات مذهبى به‌خصوص قاضيان است. اطلاعات آن بسيار مختصر و مجمل است و تصوير گويائى از متوفيات ارائه نمى‌دهد. ولى در اين تاريخ گاهى به رقابت‌ها و دسيسه‌هاى افراد اشاراتى رفته است از جمله در خصوص امير جمال‌الدين محمد استرآبادى و امير نعمت‌الله سيدى حلّى به ترتيب در سال‌هاى ۹۳۱/۶-۱۵۲۵ و ۹۴۰/۴-۱۵۳۳ ديده مى‌شود.


اطلاعات تراجم احوال در تاريخ عالم آراى عباسى اسکندربيک منشى (خاتمه در ۱۰۳۸/۹-۱۶۲۸) به روال متفاوتى آمده است و اين نکته از اينجا ناشى شده که نويسنده دولت را همان‌طور که بوده، در نظر گرفته است (يک پديده استثنائي) نه به‌صورت امت اسلامي. در اين کتاب شرح مبسوطى از طبقات مذهبى وجود ندارد. بالعکس، در اطلاعات او نوعى تعادل بين طبقه نظامى و طبقه مذهبى و ديوانسالار ديده مى‌شود و ظاهراً اين نکته از توزيع قدرت در دولت مايه گرفته است. در عالم‌آرا دو گروه تراجم احوال وجود دارد يک گروه در پايان سلطنت شاه طهماسب و ديگرى در خاتمه سلطنت شاه عباس اول است. در گروه اول شرح حال مختصر امراء بزرگ (رهبران قبايل ترکمان - مأموران نظامي) سادات، شيوخ، علما، وزراء، مستوفيان، ديوانيان، پزشکان، خوشنويسان و هنرمندان و شاعران اين دوره آمده است. در بخش پايانى سلطنت شاه عباس نام امراء بزرگ، صدور (از اعضاء طبقه مذهبي) وزرا، مستوفيان و ديوانيان ديده مى‌شود. معيار گزينش اسکندر منشي، آگاهانه و ناآگاهانه، متفاوت با معيارهاى گزينشى مؤلفان پيشين است. به‌طور کلى نويسنده افرادى را که کار آنها در دولت مهم بوده ذکر کرده است و اطلاعاتى را هم که ارائه داده بيشتر در مورد عزل و نصب‌ها است نه ولادت و وفات۱.


(۱نجاندن نام پزشکان و هنرمندان و غيره در اين فهرست حاکى از آن است که گروه اول به سلامت شاه کمک مى‌کرده‌اند و گروه دوم به جاه و جلال و شکوه سلطنت وي.


اين تغيير در تراجم احوال، شايد بازتابى از تحول نقش و موقعيت حاکم بوده باشد که در خلال ايام پسين به‌تدريج صورت گرفته و در زمان صفويان آشکارتر شده است. حاکم به مرور زمان سايه خدا در روى زمين فرض شده ولى در کنار اين نظريه - ولو به‌صورت رقيق- نظريه شاه به‌عنوان شبان مردم هم مطرح بوده که اين مسئوليت از طرف خدا بدو تفويض شده و لذا در مقابل خداوند مسئول است. در زمان صفويان نظريه شاه به‌عنوان ظل‌الله با مطلق‌گرائى تشيع تقويت شد و شاه صفوى به‌عنوان نماينده امام غائب در روى زمين - حتى اگر انسان کاملى نمى‌بود- در مقايسه با پيروانش به حقيقت مطلق نزديکتر بود. در چنين شرايطى تنها وظيفه جامعه دعا به جان شاه بوده است. از اينجا است که بيشترين توجه به تراجم احوال مأموران دولت شده نه نمايندگان ”جامعه اسلامي“. اما مشکل بتوان نتيجه گرفت که اطلاعات تراجم احوالى عالم‌آرا جريان جديدى در بين نويسندگان تواريخ پديد آورده باشد. چون در شمارى از تواريخ عمومى و سلسله‌اى اين دوره وفيات و اطلاعات تراجم احوال آمده است۲.


(۲ر زيل تاريخ عالم آراى عباسى نوشته محمديوسف که سلطنت شاه صفى (۵۲-۱۰۳۸/۴۲-۱۶۲۹) را مدنظر قرار داده، مطالب مختصرى درباره مأموران اين دوره آمده است.