بخش دوم تاريخ‌نگارى هنر ايران يعنى تواريخى که به هنر و هنرمندان نيز پرداخته و آنها را در لابلاى اطلاعات تاريخى خود مغفول نگه داشته‌اند. نکته در خور اينکه از سده هفتم هجرى که هنرهاى تجسمى به لحاظ زيبائى شناختي، نه کاربردي، محل توجه دربارها قرار گرفت مورخان هم عنايت ويژه‌اى به اين شاخه از هنرها نشان داده و اطلاعاتى هرچند مجمل در گوشه‌اى از آثار آنها بدان‌ها اختصاص مى‌دهند. خود آثار تاريخى هم مطمع نظر هنر کتاب‌آرائى قرار مى‌گيرد و نسخه‌هائى زيبا و دلنشين از بعضى از آنها هم‌چون تاريخ طبرى و جامع‌التواريخ (در مکتب تبريز) و ظفرنامه على يزدى (در مکتب هرات) و غيره پديد مى‌آيد که امروزه از طرف پژوهشگران هنر ايران به نقد و بررسى گرفته مى‌شوند.


حافظ ابرو شايد از نخستين مورخانى باشد که در عهد شاهرخ و بايسنقر ميرزا رويکردى به هنرمندان نشان مى‌دهد و به‌خصوص سفرنامه غياث‌الدين محمد نقاش را به چين کاملاً ضبط و ثبت مى‌کند (حافظ ابرو: مجمع‌التواريخ، خطى کتابخانه ملک تهران). گرچه در اين قلمرو تاريخ شيخ اويس قطبى اهرى را نمى‌توان فراموش کرد و اطلاعاتى در زمينه هنر نگارگرى و خطاطى گزارش مى‌دهد به‌خصوص که اين اثر در تحت عنايت و پشتيبانى کسى نوشته مى‌شود که خود نقاشى چيره‌دست و خطاطى چابکدست بوده است يعنى شيخ اويس جلايرى و هموست که در گسترش مکتب بغداد بسيار دست داشته است (قطبى اهري، تاريخ شيخ اويس. به اهتمام فان لون، لاهه، ۱۹۵۴م). عبدالرزاق سمرقندى نيز که تاريخ حافظ ابرو سرمشقى براى او است، هنرمندان را فراموش نمى‌کند و افزون بر اينکه سفرنامه غياث‌الدين نقاش را نقل مى‌کند گاهى اطلاعاتى زيبنده هم درباره هنر خط و نقاشى و هنرمندان دارد. به‌خصوص بايسنقر ميرزا را که خود هنرمندى والا و خطاطى چرب‌دست بود از دايره تعريف و تمجيد خود بيرون نمى‌نهد و اينکه ”انواع هنرمندان و پيشه‌وران را به نوعى تربيت فرمود که هريک وحيد زمان و يگانه دوران شدند“۱ ادامه مى‌دهد که ”در باقى فنون اقسام قلم‌گذارى و رقم‌نگارى از تصوير و تذهيب و ساير شعب و تفاريغ آن به غايت قُصوى رسانيد و از درجه عليا گذرانيدند و جلد ساختن و باقى نقوش و منابع پرداختن چنان نازک و زيبا شد که همانا در ازمنه سابقه به سعى ملوک سالفه کمتر ميسر شده باشد“. صحبت‌هاى سمرقندى در مطلع سعدين خود به همين جا ختم نمى‌شود و در هر کجا که دست مى‌دهد به نکات ظريف هنرى اشاره‌ها دارد. از مطالب ظفرنامه شرف‌الدين على يزدى درباره طرز و طور بناى مسجد سمرقند و يا اطلاعات او راجع به ديوارنگاره‌هاى کاخ‌ها که بگذريم (شرف‌الدين على يزدي: ظفرنامه، جلد ۲، تهران، ۱۳۶۶ ش، صفحه ۱۴۶-۱۴۴.) مى‌رسيم به کتاب تاريخى غياث‌الدين خواندمير.


(۱بدالرزاق سمرقندي: مطلع سعدين و مجمع بحرين. تصحيح محمد شفيع لاهوري، ۲ جلد، جزء ۲ و ۳ لاهور، بى‌تا، صفحه ۶۵۵-۶۵۴.


دو منبع معتبر اين دوره که به لحاظ اطلاعات هنرى جالب نظر است. يکى کتاب ابن‌‌عربشاه است با نام زندگانى شگفت‌آور تيمور که در آن اطلاعاتى هرچند مجمل در باب ديوارنگاره‌هاى کاخ سراى در شهر سبز مى‌آورد (ابن‌عربشاه: زندگانى شگفت‌آور تيمور، ترجمهٔ محمدعلى نجاتي. بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۶، شمسي) به‌خصوص که خود از نزديک ناظر اين نقاشى‌هاى ديوارى بوده است و ديگر سفرنامه کلاويخو، سياح و سفير اسپانيا در دربار تيمور که گزارشى درخور از فعاليت‌هاى هنرى دربار تيمور به‌خصوص ديوارنگاره‌هاى کاخ‌هاى او ارائه مى‌دهد و ظاهراً از دستاوردهاى هنرى جنيد نقاش و شاگردان و همکاران او هم‌چون پيراحمد باغشمالى بوده است ( کلاويخو: سفرنامه، ترجمهٔ مسعود رجب‌نيا، انتشارات علمى و فرهنگي، تهران، ۱۳۶۶ ش، صفحه ۲۲۲ به بعد).


خواندمير را يک تاريخ عمومى است در چهار مجلد با عنوان حبيب‌السير. تاريخى است آراسته و پيراسته و پردامنه و از جمله اطلاعات هنرى را نيز در شمول خود دارد (خواندمير: حبيب‌السير، جلد ۴، انتشارات خيام، تهران، ۱۳۵۳ شمسي). پيدا است که خواندمير را گوشه چشمى خاص به هنرها بوده چون افزون بر اينکه مترسّلى توانا است اطلاعات مؤجز و فشرده هم در باب هنرمندان زمانه از خطاط و نقاش گرفته تا موسيقى‌دان و رامشگر در آثار خود مى‌گنجاند و همين يکى از جاذبه‌هاى آثار او را برمى‌سازد. خواندمير علاوه بر حبيب‌السير در مآثرالملوک خويش هنرمندان را مى‌نوازد و مطالبى مطلوب راجع به آنها مى‌نگارد ( خواندمير، مآثرالملوک، به اهتمام ميرهاشم محدث، تهران، ۱۳۷۳ شمسي). ترسّل نامه‌اى دارد به نام نامه نامى که برخى از فرامين دربار تيمورى و رجال آن روزگار را در آن مى‌گنجاند و از آن جمله است نشان کلانترى استاد بهزاد به کتابخانه هرات از سوى سلطان حسين بايقرا و نيز کتابخانه سلطنتى تبريز از سوى شاه اسماعيل صفوي. خواندمير در خلاصةلاخبار خويش نيز شمار زيادى از مشاهير علمى و ادبى و هنرى دوران سلطان حسين بايقرا را مى‌آورد (خواندمير: خلاصةالاخبار، تحشيه سرور گويا، کابل، ۱۳۲۴ شمسي).


از جلمه مورخان ديگر ميرزا حيدر دوغلات که تاريخى دارد به نام تاريخ رشيدى تأليف در ۹۵۳هجرى قمري، تاريخى است که اطلاعاتى وافر درباره صورتگران و مذهّبان دارد که گاه از دقايق نقد هم خالى نيست (ميرزا حيدر دو غلات: تاريخ رشيدي. به اهتمام سيد حسام‌الدين راشدي، کراچي، بى‌تا).


در اوايل سده دهم تواريخى پديد آمدند که گاه اشاراتى بايسته به هنر و هنرورزى و هنرمندان به‌خصوص نگارگران دارند. کار اين مورخان مطبوع و دلنشين است و گوشه‌اى از معضلات هنر نگارگرى سرزمين ما را گشوده‌اند. از جمله اين آثار تاريخ ديار بکريه است تأليف ابوبکر طهرانى که گرچه تاريخى است سياسى درباره آق‌قويونلوها ولى اشاراتى به خوشنويسان و نقاشان دارد (ابوبکر طهراني: تاريخ دياربکريه. چاپ نجاتى لوغال و فاروق سومر، آنکارا، ۱۹۷۷م) و صد البته نبايد تاريخ نگارستان احمدبن محمد قاضى غفارى را نيز فراموش کرد. وى که خود مردى شاعرپيشه و خطاط و مترسلى توانا بود در دستگاه سام ميرزا صاحب تحفه سامى و فرزند شاه اسماعيل مى‌زيست. قاضى احمد هم در دو کتاب تاريخى خود يعنى تاريخ نگارستان و تاريخ جهان‌آرا مطالبى هرچند فشرده و پرداخته درباره نقاشان و خطاطان دارد۲ يا نبايد از بدايع‌الوقايع واصفى غافل ماند که در دو مجلد منتشر شده است. شايد اگر بخواهيم اثرى در سنجشگرى ادب و هنر و منطق نقد در سده نهم و دهم ارائه بدهيم بايد بدايع‌الوقايع را پيش‌رو بگذاريم که مطالبى دارد پخته و پرداخته دربارهٔ شعر و شاعرى و هنر و هنرورزى و از جمله گزارشى که راجع به استاد کمال‌الدين بهزاد مى‌آورد به قدرى ناب و نادر است که نمى‌توان همتاى ان را در منابع ديگر باز جست (واصفى هروي: بدايع‌الوقايع، دوجلد، بنياد فرهنگ ايران تهران، ۱۳۴۹و ۱۳۵۰ ش).


(۲اضى احمد غفاري: تاريخ نگارستان، به اهتمام مدرس گيلاني، تهران، ۱۳۴۰ ش. همو: تاريخ جهان‌آرا، کتابفروشى حافظ، تهران، ۱۳۴۴ شمسي.


احسن‌التواريخ حسن روملو هم خالى از اطلاعات هنرى نيست. اين تاريخ چون بر مدار سالشمارى تنظيم شده لذا هرجا که دست داده از ارائه اطلاعات راجع به هنرمندان امساک نکرده است به‌خصوص جلد دوم آن اطلاعات بسنده و مفيد راجع به خطاطان و مصوران دارد (حسين‌روملو: احسن‌التواريخ، چارلز نارمن سيدن، تهران، ۱۳۴۷ شمسي). شرفنامه يا منشآت مرواريد، مکاتبات و فرامينى است گردآورده عبدالله مرواريد، مرد سياست و ادب و هنر که خطاط و منشى دربار سلطان حسين بايقرا بوده و کتابش هم به‌خصوص مطالبى درباره خط و خطاطان و کتاب‌آرائى دارد (عبدالله مرواريد: شرفنامه يا منشآت مرواريد. چاپ هانس رويمر. ويسبادن. ۱۹۵۱م).خلد برين تاريخى است دربر دارنده هشت روضه و تأليف در ۱۰۷۸ هـ که حديقه دوم از روضه هشتم و مجلس ششم آن در خصوص خوشنويسان و مجلس هفتم در ذکر نقاشان و مذهبان است. خلد برين را محمديوسف واله قزوينى هم رکاب شاه عباس دوم نوشته و منشى‌گرى دربار را داشته است. خود نيز در عالم خوشنويسى و خطاطى چرب‌دست و استاد مسلم بود.


سنت‌ تاريخ‌نگارى دوران صفوى بى‌صحبت از عالم‌آراى عباسي، اسکندربيک ترکمان نقصان خواهد داشت. اين تاريخ را اسکندربيک در سه صحيفه نگاشت و در مجلد اول آن احوال برخى از خطاطان و نقاشان را آورد که به لحاظ اطلاعات غنى و پرمايه، غنيمتى است درخور. مطالبى که درباره اخبار و آثار نقاشان و خطاطان به گزارش درآورده، گاهى بى‌هنباز است و در جائى ديگر يافت نمى‌شود. اين اثر را بايد از نمونه‌هاى ممتاز تاريخ‌نگارى هنر ايران در دوره صفوى برشمرد (اسکندربيک ترکمان: تاريخ عالم‌آراى عباسى دو جلد. به اهتمام ايرج افشار، تهران، ۱۳۳۵ ش).


تاريخ‌نگارى هنر در هند دوران گورکانيان شوم که خود بحثى مستوفى مى‌‌طلبد، ولى مى‌زيبد که چند کلمه‌اى راجع به بعضى از آثار تاريخى و خاطره‌نگارى آنها که ارتباطى مستقيم با تاريخ‌نگارى هنر ايران اين روزگار دارند بگويم. ظهيرالدين محمد بابر سر سلسله گورکانيان را اثرى است به نام بابرنامه و يا واقعات بابرى که نوعى حسب حال است و از زبان اول شخص مفرد نگارش يافته است. اين کتاب را بابر چگونه به ترکى جغتائى نوشت ولى عبدالرحيم‌خان خانان در سال ۹۹۸هـ آن را به فارسى برگرداند. اين اثر در شناسائى احوال و آثار هنرمندان زمانه مرجع خوبى مى‌تواند باشد (ظهيرالدين بابر: بابرنامه. ترجمهٔ خان خانان، به کوشش ميرزا محمد شيرازي، چاپ سنگي، بمبئي، ۱۳۰۸ قمري).


ميراثى را که بابر در امر خاطره‌نگارى پيش گرفت و از خود به يادگار گذاشت بازماندگان او را نيز خوش‌آمد و از اين‌رو جهانگير چهارمين سلطان گورکانى هند هم يک حسب‌حال نوشت با عنوان تزوک جهانگيرى و يا جهانگيرنامه که به فارسى است. يکى از جاذبه‌هاى اين اثر، پرداختن به هنر و کتاب‌آرائى است و گاه دقايقى از نقد و سنجشگرى هنرى دارد (جهانگير: تزوک جهانگيري. چاپ سنگي، لکنهو، ۱۹۱۴م.). چنانچه مطلبى دارد درباره مرقع امير تيمور که ظاهراً صادقى بيک افشار نقاش نام‌آور و کتاب‌دار شاه عباس آن را از کتابخانه سلطنتى بيرون برده و به شخصى فروخته و در نهايت به‌دست سفير جهانگير افتاده بود. مرقع مشتمل بر مجلسى با دويست و چهل صورت بوده و نقاش آن خليل ميرزا از نقاشان پرآوازه درباره شاهرخ. در اين مجلس جنگ تيمور با تُقتميش خان حکمران آلتين اردو بازنمائى شده بود. منتخب‌التواريخ عبدالقادر بدايونى از امهات کتب تاريخى گورکانيان هند است که شرح حال مختصر هنرمندان را در خود جاى داده است (عبدالقادر بديواني: منتخب‌التواريخ، چاپ سنگي، لکهنو، ۱۸۶۸م) و همچنين است آئين اکبرى نوشته ابوالفضل علاّمي. اين اثر دانشنامه‌اى است در پنج دفتر که بسيار حرف و حديث‌ها در باب هنرمندان دارد به‌خصوص راجع به هنرمندانى که از ايران کوچيده و به اميد نان و آبى راهى دربار گورکانيان شده بودند (ابوالفضل علامي: آئين اکبري. چاپ سنگي، کلکته، ۱۸۶۸م).