صادق‌خان برادر تنى‌ کريم‌خان بود و با مجاهداتى که در راه تأسيس سلسله زنديه انجام داده بود خود از پايه‌گذاران آن به‌حساب مى‌آمد. او مردى دلاور و کاردان بود که هنگام مرگ وکيل، اميرالامرا و حاکم بصره تلقى مى‌شد. پس از آگاهى از مرگ کريم‌خان، او بلادرنگ مقر حکومت خود را رها کرد و به شيراز آمد تا در بازى قدرتى که در پيش بود از رقبا عقب نماند.


صادق‌خان ابتدا به مخالفت با زکى‌خان پرداخت، ولى چون نيروهاى خود را از دست داد از ترس سخط وى به کرمان گريخت. سپس در دوره کوتاه حکومت ابوالفتح‌خانى به شيراز بازگشت و با مشاهده ضعف و بى‌تدبيرى وى سرانجام موفق شد برادرزاده را دستگير و کور کند و زمام حکومت را خود به‌دست گيرد.


صادق‌خان پس از کسب اقتدار، ابتدا کسانى را که در زمان زکى‌خان مسند امور بودند و او را يارى کرده بودند کور يا مقتول کرد. عده‌اى از آنان هم قبل از گرفتارى متوارى شدند. او براى سر و سامان دادن به امور ايالات و نواحى‌اى که بعد از مرگ خان بزرگ دچار هرج و مرج شده بودند و از وجود فرزندان خود، از جمله جعفرخان، استفاده کرد و آنان را براى فتح اصفهان، يزد، بهبهان و نواحى بختيارى فرستاد. جعفرخان در طى دو ماه تمام نواحى جنوبى ايران را به تصرف خود درآورد. آنگاه براى سرکوبى ذوالفقارخان خمسه سپاهى به طرف قزوين گسيل داشت و سپس از طرف پدر روانه اصفهان شد. على‌مرادخان چون عراق را از آن خود مى‌دانشت پس از قتل‌ ذوالفقارخان و برقرارى آرامش در آن منطقه طورى رفتار کرد که جعفرخان ناگزير از اصفهان به شيراز گريخت (فارسنامه ناصري؛ ج۲، ص ۶۲۱. و تاريخ روضةالصفاى ناصري؛ ج۹، ص ۱۳۴).


در خلال سال ۱۱۹۴ق اصفهان و نواحى شمال فارس ميدان زد و خورد پسران صادق‌خان و سرداران على‌مرادخان زند بود و شهر اصفهان چندين بار دست‌به‌دست شد. سرانجام سستى و فتور محسوسى در سپاه صادق‌خان پديد آمد و در اوايل سال ۱۱۹۵ق اصفهان به‌کلى از تسلط او خارج شد. سپاهيان على‌مرادخان به سردارى اکبرخان، پسر زکى‌خان، و صيد مرادخان، به‌طور پياپى فرزندان صادق‌خان را در آباده و هزاربيضا شکست دادند. در محل هزاربيضا بين ايلات زند و لشکريان دشتستانى که در اردوى حسن‌خان بودند نزاع شديدى در گرفت. سردار مزبور به ناچار روى به گريز نهاد و جمعى از سپاهيان او در حين فرار به دست لشکريان اکبرخان کشته‌ شدند. وى وارد جلگه‌ شيراز گرديد و شهر را محاصره کرد. پس از چندى على‌مرادخان با سپاهيان خود به محاصره کنندگان پيوست (فارسنامهٔ ناصري؛ ج۲، ص ۶۲۲-۶۲۳). صادق‌خان در قلعه شهر موضع گرفت و اميدوار بود که چون از هر نظر مجهز است بتواند مدت زيادى از گزند سپاهيان على‌مرادخان در امان بماند؛ ولى محاصره بيش از حد معمول طول کشيد و سپاهيان او به‌دليل نرسيدن آذوقه دچار تشويش شدند. در اين مدت صادق‌خان با خشونت و بى‌رحمى‌اى که در طبيعت داشت به اندک بهانه‌اى به بريدن دست و پا و بينى و گوش مردم فرمان مى‌داد و حتى براى آنکه ايلات اردوى على‌مرادخان از دور او پراکنده شوند، عيال و اقوام آنان را در شيراز آزار و شکنجه مى‌کرد. اين امر بر خصومت ايلات مزبور افزود. از طرف ديگر، قحط و غلاء شديد مردم شيراز را به ستوه آورد. سرانجام سپاهيان با جلال و فيلى که مستحفظ دروازه باغ شاه بودند با اکبرخان که در نزديکى سنگر آنان در خارج از شهر متوقف شده بد همراه شدند و در روز هجدهم ربيع‌الاول سال ۱۱۹۵ دروازه را بر سپاهيان او گشودند. بدين طريق، سپاهيان على‌مرادخان وارد شهر شدند و پس از غارت چند محله‌ شيراز، صادق‌خان و دو فرزند وى تقى‌خان و على‌نقى‌خان را دستگير کردند. اکبرخان به فرمان على‌مرادخان آنان را ”اولاً از حليه بصره عارى نمود و بعد از دو سه ساعتي، هر سه نفر را به قتل رسانيد (فارسنامهٔ ناصري؛ ص ۶۲۵).


على‌مردان‌خان در مدت چند ماهى که در شيراز بود ظلم و ستم بسيارى بر مردم روا داشت، گروهى از محترمان شهر را تبعيد کرد و جمعى ديگر را به اصفهان فرستاد. اموال مردم را به تاراج برد و به اکبرخان فرمان داد فرزندان وکيل را کور کند. چند روز بعد نيز دستور توقيف اکبرخان را صادر کرد. آنگاه وى را به جعفرخان سپرد تا به قتل رساند. سرانجام على‌مردان‌خان پس از جمع‌آورى ماليات و خراج فارس، حکومت آن ايالت را به صيد مرادخان وگذار کرد و خود به اصفهان رفته، در آنجا تاجگذارى کرد و به نام خود سکه زد (روزنامه، ص ۷۲-۷۳. و رستم‌التواريخ؛ ص ۴۳۵-۴۳۹).