على‌مرادخان در حکومت مشترک ابوالفتح‌خان و زکى‌خان مأمور تنظيم امور نواحى مرکزى ايران بود و در همان ايام بر ضد زکى‌خان علم طغيان برافراشت. او پس از مرگ زکى‌خان قدرت خود را تثبيت کرد و سپس به بهانه برکنارى ابوالفتح‌خان، مدعى حکومت صادق‌خان شد و با شکست و قتل وى سرانجام از ميان انبوه مدعيان خاندان زند که با توطئه‌ها و کشتار به جان هم افتاده بودند پادشاه شد و حدود چهار سال حکومت کرد.


على‌مرادخان مردى ثابت‌قدم و شجاع، ولى شرابخوار و تندخو بود. در جنگ با عثمانى‌ها در حالت مستى به اسارت درآمد، ولى پاشاى عثمانى از ترس کريم‌خان او را به ايران فرستاد. نخستين روياروئى با مدعى حيله‌گير و قدرتمند سلسله زند يعنى آقامحمدخان قاجار در زمان او به وقوع پيوست. سايکس مى‌نويسد: ”آقامحمدخان، نهايت درجه از على‌مراد حساب مى‌برد و اغلب مى‌گفت: بگذار ما تا زمانى که اين شخص محترم کور (على‌مراد يک چشمش را از دست داده بود) در راه ما قرار دارد صبر کنيم و پس از مرگ او، و نه قبل از آن، ممکن است ما در پيشرفت خود به‌سوى عراق موفق شويم (سايکس، سرپرسي، تاريخ ايران؛ ج۲، ص ۴۰۹-۴۱۰).


در مدتى که خوانين زند به جان هم افتاده بودند، آقامحمدخان بدون مزاحمت ديگران شهرهاى مازندران و گرگان و گيلان را تحت‌فرمان خود در آورد و در سال‌هاى اول حکومت على‌مرادخان حوزه نفوذ خود تا قزوين و تهران توسعه داد و زمينه سلطنت جديدى را در شمال ايران فراهم ساخت (تاريخ‌ گيتى‌گشا؛ ص ۸۱-۸۲).


على‌مرادخان پس از جمع‌آورى سپاه شيخ ويس، فرزند پانزده ساله خود را به فرماندهى سپاه گماشت و مأمور جنگ با آقامحمدخان کرد. سپاهايان زند موفق شدند سارى را تسخير کنند و خان قاجار را شکست دهند، به‌طورى که وى به گرگان فرار کرد. شيخ‌ويس در سارى ماند و محمدزاهرخان را در تعقيب فراريان قاجار به گرگان فرستاد. محمدزاهرخان به‌علت جانى و بى‌تجربگى يکى از معابرى را که مى‌توانست حفظ آن موفقيت زيادى به همراه داشته باشد، بدون نگهبان رها کرد و همين امر باعث برترى سپاه خصم شد. نيروهاى شيخ‌ويس پس از آگاهى از شکست قواى محمدزاهرخان سارى و مازندران را با بى‌نظمى ترک کردند؛ به‌طورى که مورد عضب پدر قرار گرفت و تعدادى از فراريان هم مجازات شدند. على‌مرادخان براى جبران شکست شيخ‌ويس مجدداً به جمع‌آورى سپاه پرداخت؛ اما اين لشکر هم از جعفرقلى‌خان بردار آقامحمدخان شکست خورد. پس از شکست‌هاى پى‌درپى على‌مرادخان، جعفرخان زند دست به شورش زد و از زنجان به سوى اصفهان حرکت کرد. در اين ايام على‌مرادخان مريض شد در مورچه‌خورت اصفهان در گذشت (تاريخ‌ گيتى‌گشا؛ ص ۸۳. و گلشن مراد؛ ص ۶۸۴. و روزنامه؛ ص ۸۶).