لطفعلى‌خان، پسر جعفرخان، نواده صادق‌خان و هشتمين حکمران سلسله زنديه بود که از سال ۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ق به مدت شش سال سلطنت کرد. او در تمام اين مدت براى کسب قدرت و بقاء به مبارزه با رقيب نيرومند خود، آقا‌محمدخان، پرداخت. لطفعلى‌خان از همان آغاز نوجواني، همراه پدر در جنگ‌ها شرکت کرده بود، از اين‌رو، با فنون و شيوه‌هاى مختلف نبرد آشنائى کامل داشت و سوارکارى کم مانند، تيراندازى تيزبين و دلاورى بى‌باک و غيور بود (لغت‌نامه دهخدا؛ ذيل ”لطفعلى‌خان‌زند“). وى در سال ۱۲۰۲ق از جانب پدر مأمور فتح لار شد. حکومت اين ناحيه در ايام پادشاهى کريم‌خان به نصيرخان لارى محول شده بود و پس از مرگ وى به دو فرزند وي، محمدخان و عبدالله‌خان، و قرار شد که هر کدام شش ماه حکومت را برعهده داشته باشند؛ به اين طريق که طى مدت شش ماه يکى در محل حکومت خود باشد و ديگرى در دربار شيراز مقيم شود. اين شيوه با هدف پيشگيرى از شورش و خودسرى دو بردار منظور شده بود که تا اوايل زمان حکومت جعفرخان معمول بود؛ ولى ضعف جعفرخان و نابسامانى اوضاع سياسى موجب شد محمد‌خان، فرزند نصيرخان، که مقيم دربار بود به لار فرار کند و از اطاعت حکومت زند سرباز زند. جعفرخان براى سرکوبى فرزندان نصيرخان، لطفعلى‌خان را در رأس سپاهى پانزده هزار نفره از سواره و تفنگدار به لار فرستاد. وى شهر لار را از چند طرف به محاصره درآورد. مدت محاصره يک ماه به طول انجاميد، و سرانجام قلعه استوار لار گشوده شد (گلشن مراد؛ ص ۷۴۴). آنگاه لطفعلى‌خان حاکمى براى لار منصوب کرد و براى تسخير کرمان بدان صوب لشکر کشيد. در پشت ديوارهاى شهر کرمان خبر قتل پدر و اقدامات صيد‌مرادخان در تهديد و تطميع سران سپاه به وى رسيد و موجب پراکندگى سپاه وى شد (فارسنامهٔ ناصري؛ ج۱، ص ۶۳۸ . و روزنامه؛ ص ۹۴).


لطفعلى‌خان به موقع از توطئه‌اى که برضد او در شرف انجام بود باخبر شد. مورخان نوشته‌اند که بر پشت اسب بى‌زين و لگام خود پريد و به طرف بوشهر حرکت کرد. بوشهر حرکت کرد. بوشهر تحت حاکميت شيخ‌ناصر عرب، رئيس ايلات عرب، بود که همواره با خاندان زند روابط خوبى داشت. او و پسر وى شيخ‌نصر با کمک حاکم بندرريگ معدودى سپاهى در اختيار خان قرار دادند و عازم شيراز ساختند (شيرازي، على‌رضا، تاريخ زنديه؛ ص ۷۰).


وقتى خبر حرکت لطفعلى‌خان به صيدمرادخان رسيد، سپاهى با فرماندهى شاه‌مرادخان زند براى مقابله با او فرستاد. افراد سپاه مزبور در حوالى دالکي، ده فرسنگى بوشهر، پيش از درگيرى با نيروهاى لطفعلى‌خان برضد فرمانده خود شورش کردند و با قتل وى به شاهزاده زند پيوستند. لطفعلى‌خان اين بار با آمادگى و تجهيزات بيشترى به‌سوى شيراز حرکت کرد. در شيراز اوضاع به نفع لطفعلى‌خان بود، چون گروهى توطئه برضد صيدمرادخان مشغول بودند که در رأس آنان ميرزامحمدحسين‌فراهاني، وزير خاندان زند، و جمعى از اعيان و بزرگان شيراز قرار داشتند. اين طرح در همان ايامى تنظيم شده بود که صيدمرادخان سردار خود را براى مقابله با لطفعلى‌خان اعزام کرده بود. قرار بر اين بود که در ميانه راه شاه‌مرادخان را دستگير کنند و همزمان در شيراز صيدمرادخان و عمال او توقيف شوند. به‌محض رسيدن خبر دستگيرى فرمانده مذکور، توطئه‌گران به شليک تفنگ و ايجاد آشوب و بلوا در اطراف ارگ شاهى پرداختند؛ به‌طورى که صيدمرادخان از ترس دروازه‌هاى کاخ سلطنتى‌ را بست و عملاً خود را زندانى ساخت (تاريخ روضةالصفاى ناصرس؛ ص ۲۲۱. و فارسنامه ناصري؛ ج۱، ص ۶۴۱).


در حين تسلط صيدمرادخان بر شيراز، حاجى‌ابراهيم کلانتر سپاهى فراهم آورد و به کمک لطفعلى‌خان فرستاد. او صيدمرادخان را نيز دستگير کرد. خان زند طى يک شبانه‌روز خود را از کازرون به شيراز رسانيد و با کمک و حمايت اعيان و بزرگان شهر بر اورنگ پادشاهى نشست (شاملوئي، حبيب‌الله؛ تاريخ ايران از ماد تا پهلوي؛ ص ۷۴۸).

اولين نبرد با خان قاجار

آقامحمدخان که بعد از وفات وکيل از شيراز گريخته بود هيچ فرصتى مناسبى را از دست نمى‌داد. او که با استفاده از جنگ داخلى در خاندان زند توانسته بود به استثناء خراسان ساير ايالات شمالى و مرکزى را تسخير کند منتظر فرصتى بود تا فارس را نيز ضميمه قلمرو خويش سازد. او پس از آگاهى از استقرار حکومت صيدمرادخان به جانب شيراز حرکت کرد. در صحراى خسروشيرين خبر سقوط صيدمرادخان و جلوس لطفعلى‌خان بر تخت سلطنت به او رسيد. خان قاجار به سرعت خود را به حوالى شيراز رسانيد و در صحراى هزاربيضا در پنج فرسنگى شيراز مستقر شد (تاريخ روضةالصفاى ناصري؛ ج۹، ص ۲۲۲). لطفعلى‌خان که تازه در شيراز قدرت را به‌دست گرفته بود، با گروهى از سپاهيان در مقابل خان قاجار موضع گرفت. پس از برخورد‌هاى اوليه نبردى خونين در گرفت. با آنکه در ابتدا نبرد به سود لطفعلى‌خان پيش مى‌رفت، به‌علت فرار محمدخان، عموى لطفعلى‌خان، قشون زند شسکت خورد و مجبور به ترک ميدان جنگ گرديد. آقامحمدخان بلادرنگ شهر را محاصره کرد، اما به‌علت استحکام برج و با رو شيراز و کمبود آذوقه و خوراک دام‌ها ناچار به ترک آن و عزيمت به تهران شد (تاريخ روضةالصفاى ناصري؛ ص ۲۲۴-۲۲۵).

لشکرکشى به کرمان

پس از اينکه آقامحمدخان دست از محاصره شيراز برداشت، لطفعلى‌خان چون احتمال مى‌داد که خان قاجار پس از تأمين آذوقه و تحديد قوا به‌زودى به شيراز باز گردد، به تدارک و تجهيز سپاه پرداخت. سرهارفورد جونز در اين باره مى‌نويسد: ”لطفعلى‌خان مشغول تهيه تجهيزات شد تا اگر چنين پيشامدى روى دهد حمله را بى‌اثر گرداند؛ از اين‌رو، تمامى محصول اطراف شيراز را بدون مانع و آسيبى درو کردند و انبار نمودند. چون فصل پائيز رو به پايان بود شاه و وزراء و اهالى شهر، همه از خيال دشمن آسوده‌ خاطر شدند؛ ليکن طبع فعال لطفعلى‌خان مانع از اين شد که قشون گرد آمده را بيکار نگه‌ دارد؛ در نتيجه بر آن شد که سپاه را متوجه کرمان سازد“ (جونز، سرهاردفورد؛ آخرين روزهاى لطفعلى‌خان زند؛ ترجمه هما ناطق و جان گرني؛ ص ۱۰).


اهالی کرمان شيخ‌الاسلام شهر را با مبلغى وجه نقد و پيش‌کش و هدايا به اردوى لطفعلى‌خان فرستادند و تقاضا کردند از محاصره شهر دست بردارد (تاريخ گيتى‌گشا؛ ص ۹۵). شهريار زند اين پيشنهاد را که بعضى از مشاوران وى با آن موافق بودند نپذيرفت. سايکس مى‌گويد: ”لطفلى‌خان که پيش از رسيدن به سلطنت به سخاى طبع و مهربانى نزد خاص و عام مشهور بود و اين صفات توأم با سلحشورى به مهارت بى‌رقيب او در فنون رزمى و زعامت شهرتى بسزا داشت، پس از رسيدن، به مقام سلطنت به طرز غيرقابل تحملى مغرور و متکبر شد و اطرافيان را از خود بيزار مى‌ساخت (سايکس، سرپرسي؛ تاريخ ايران؛ ج۲، ص ۴۱۳).


هنوز چندى از محاصره کرمان نگذشته بود که با فرا رسيدن زمستان، برف و يخبندان راه‌ها را مسدود و کار رساندن آذوقه به اردو را نه تنها مشکل، بلکه محال ساخت. سپاه با قحطى مواجه شد و مدتى با خوردن گوشت اسب و قاطر سدّجوع کرد، اما سرانجام لطفعلى‌خان مجبور شد بدون حصول نتيجه به شيراز بازگردد (تاريخ گيتى‌گشا؛ ص ۹۶).