يعقوب و طاهريان (پايان حاکميت طاهريان)

يعقوب در سال ۲۵۳ هـ. به هرات قلمرو طاهريان حمله کرده آنجا را مسخر ساخت و محمدبن طاهر ناگزير شد امتيازاتى را به يعقوب دهد. بدين ترتيب، حاکميت يعقوب با اتکاء به قدرت خود، براى اولين‌بار از جانب حاکم طاهريان که او خود نيز از جانب خليفه عباسى حکومت خراسان و سيستان را داشت به رسميت شناخته شد و اين مهم با توسل به قدرت نظامى و تدابير سياسى او فراهم شده بود. يعقوب پس از اين پيروزى و گرفتن فرمان حکومتى به عثمان‌بن عفان، از فقهاى سيستان، دستور داد که به‌نام او خطبه بخوانند. يعقوب در سال ۲۵۶ هـ.ق بار ديگر به هرات رفت و حکومت آنجا را به حسين‌بن عبدالله‌بن طاهر که قبلاً از طرف طاهريان بر هرات حکومت داشت واگذار کرد و در سال ۲۵۹ هـ.ق عازم پوشنگ شد و طاهربن حسين‌بن طاهر (زين‌الاخبار،ص ۱۴۰. نام حاکم پوشنگ در الکامل فى‌التاريخ، حسين‌بن طاهربن حسين آمده است). عموى پدرى حاکم طاهرى را شکست داده با خود به سيستان برد و به درخواست محمدبن طاهر مبنى بر آزادى عمويش وقعى ننهاد؛ وى پس از آن نيز قصد نيشابور کرد.


دلايل اصلى لشکرکشى يعقوب به نيشابور که ناشى از ضعف محمدبن طاهر، حاکم وقت، است عبارتند از:


- يعقوب در اولين روياروئى خود با سپاهيان خراسان در قضيه هرات به ضعف حاکم طاهرى پى برده بود زيرا محمدبن طاهر تحت تأثير گفته‌هاى سپهسالار خود و از ترس پيشروى يعقوب فرمان حکومتى براى يعقوب صادر کرده بود.


- علت غلبه يعقوب صفار بر خراسان، خوارج بودند که به سرزمين محمدبن طاهر زيان مى‌رساندند و او قادر به دفع آنان نبود (الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۲۴۸) و يعقوب با غلبه و تدبير سياسى از عهده اين مهم برآمد.


- از مأموريت‌هاى مهم حاکم طاهريان در خراسان مبارزه با قيام‌هاى شيعى در طبرستان بود ولى محمدبن طاهر در اين زمينه موفقيتى کسب نکرد و حتى لشکريان او در سال ۲۵۷ هـ.ق از حسن‌بن زيد شکست خورده بودند و او بر قسمتى از سرزمين‌هاى تحت تسلط طاهريان دست يافته بود. مؤلف زين‌الاخبار مى‌نويسد: ”محمدبن طاهر غافل و بى‌عاقبت بود. سر فرود برد به شراب خوردن و به طرب و شادى مشغول گشت تا به سبب غفلت او طبرستان بشوريد“ (زين‌الاخبار، ص ۱۳۸).


- ضعف او به حدى بود که اطرافيان و خويشان او نيز او را لايق حکومت خراسان ندانستند و از يعقوب دعوت کردند به خراسان برود. ”پسران عم محمدبن طاهر، از محمد حسد کردند و با يعقوب ليث يار شدند و او را دلير کردند تا قصد خراسان کرد و بيرون آمد و محمد را بگرفت و خود بنشست در خراسان“.


بيهقى در اين باره مى‌نويسد: ”اعيان روزگار دولت وى (محمدبن طاهر) به يعقوب تقرب کردند و قاصدان مسرع فرستادند با نامه‌ها که زودتر ببايد شتافت که از اين خداوند ما هيچ کار نيايد جز لهو تا ثغر خراسان که بزرگ ثغرى است به باد نشود (بيهقي، تاريخ بيهقي، ص ۲۴۸).


با پناهنده شدن عبدالله‌بن محمدبن صالح سگزى به محمدبن طاهر، بهانه لشکرکشى به خراسان نيز فراهم شد. عبدالله سگزى که در سيستان به مخالفت با يعقوب برخاسته بود، در جنگ با يعقوب او را مجروح ساخت و از ترس عاقبت کار او با برادران او، فضل و احمد، از سيستان گريخته به نيشابور نزد محمدبن طاهر رفتند (الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۲۶۱). چون يعقوب آنان را درخواست نمود محمدبن طاهر خواسته او را اجابت نکرد. يعقوب تصميم گرفت به نيشابور لشکرکشى کند. چون به نيشابور نزديک شد، براى محمدبن طاهر پيغام فرستاد که به سلام نزد او مى‌آيد. ”چون رسول يعقوب بيامد و بار خواست، حاجب محمد گفت: بار نيست که امير خفته است. رسول گفت: کسى آمد کش از خواب بيدار کند و رسول بازگشت“ (زين‌الاخبار، ص ۱۴۰).


عبدالله سگزي، محمدبن طاهر را به جنگ با يعقوب دعوت کرد ولى او در خود ياراى مقابله نمى‌‌ديد (تاريخ سيستان، ص ۲۱۹). به همين سبب، عبدالله سگزى براى نجات جان خود به طبرستان نزد حسن بن زيد علوى گريخت.


ابن اثير مى‌نويسد: ”يعقوب براى محمدبن طاهر نوشت که تصميم دارد بنا به دستور خليفه براى سرکوبى حسن‌بن زيد که بر طبرستان غلبه کرده است به آنجا برود و در سرزمين او متعرض چيزى با کسى نخواهد شد (الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۲۶۲). اگر اين چنين باشد يعقوب دربارهٔ اين نيز از حيله‌هاى جنگى خاص خود استفاده کرده محمدبن طاهر را غافلگير نموده است.


امراى لشکرى و کشورى خراسان نيز از آمدن يعقوب بدان سوى استقبال کردند. چون محمدبن طاهر از آمدن يعقوب باخبر شد رسولى نزد او فرستاد و خواستار فرمان خليفه گرديد ”اگر به فرمان اميرالمؤمنين آمدي، عهد و منشور و پيغام بگزارد، يعقوب شمشير از زير مصلى بيرون آورد و گفت: عهد و لواى من اين است“ (زين‌الاخبار، ص ۱۴۰).


تاريخ سيستان حکايتى جالب در زوال طاهريان نقل مى‌کند: يعقوب پس از شکست رتبيل با دبير خود در اطراف بست مى‌گشت به خانه‌اى رسيد که متعلق به صالح‌بن نصر بود و ويران شده بود بر ديوار خانه دو بيت شعر نوشته شده بود.


دبير، داستان برمکيان و سبب کشته شدن و زوال خاندان آنان را تعريف کرد. يعقوب گفت: شايد دست تقدير ما را به اينجا کشانده و زوال آل طاهر نيز به‌دست ما خواهد بود. پس از غلبه بر طاهريان يعقوب از دبير خواست اشعار مذکور را بر محمدبن طاهر عرضه کند. محمدبن طاهر با خواندن اشعار گريست و براى يعقوب نوشت: ”لا مردّ لقضاءالله، اکنون فرمان خداوند راست و ما بندهٔ اوئيم و اندر دست اوئيم“ (تاريخ سيستان، ص ۲۲۰ و ۲۲۱). يعقوب دستور داد او و خويشان و اطرافيان او را در زندان بزرگ سيستان محبوس نمودند.


يعقوب پس از تسلط بر نيشابور، رسولانى نزد خليفه فرستاد و خبر اضمحلال حکومت طاهريان و درخواست مردم خراسان از يعقوب را اعلام کرد ”رسول او، خليفه را از وضع مردم خراسان، غلبه خوارج و مخالفان بر خراسان و ضعف محمدبن طاهر باخبر نمود و اينکه وقتى يعقوب به ده فرسخى نيشابور رسيد، مردم خراسان به‌سوى او رفتند و او را مجبور به ورود به نيشابور ساختند“.


خليفه، محمدبن طاهر را که دست‌نشانده و مطيع آن بود به يعقوب که با اتکاء به شمشير و نيروى نظامى بر سرزمين‌هاى شرقى خلافت، تسلط يافته بود و قصد پيشروى نيز داشت ترجيح مى‌داد و به همين سبب از دستگيرى محمدبن طاهر به‌دست يعقوب نگران شد و اعتراض کرده، به فرستاده گفت: ”به اقتصار سخن بگو، نبايد با محمدبن طاهر مانند مخالفان رفتار شود (الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۲۶۲). و از يعقوب خواست تا از نيشابور خارج گردد و اينکه نبايد بدون اجازه خليفه دست به‌کارى مى‌زد و ”اگر بازگردد از دوستان و اگر نه از مخالفان خليفه است“ (تاريخ‌الامم و الملوک، ج ۹، ص ۵۰۷). در ضمن فرستادگان يعقوب را با خلعت و هديه بازگرداند ”از آنچه چاره نداشت و يعقوب قوى گشته بود، صواب استمالت کردن او ديد“ (تاريخ سيستان، ص ۲۲۵). عدم عقب نشينى يعقوب از خراسان به رغم درخواست خليفه دليل محکمى بر بى‌اعتنائى يعقوب نسبت به خليفه است. خليفه نگرانى خود را از پيشروى‌هاى يعقوب و اسارت خاندان طاهريان، در سال ۲۶۱ هـ.ق با صدور فرمانى براى حاجيان مناطق شرق ايران آشکار ساخت. او دستور داد عبيدالله بن عبدالله طاهري، شرطه بغداد، حاجيان خراسان، ري، طبرستان و گرگان را جمع کند و پيغام فرستاد که خليفه نسبت به ورود يعقوب به خراسان و اسارت محمدبن طاهر معترض است و از آنان خواست تا يعقوب را لعن کنند (الکامل فى التاريخ، ج ۷، ص ۲۸۸. تاريخ‌الامم و الملوک۷ ج ۹، ص ۵۱۲). و براى جلوگيرى از پيشرفت بيشتر يعقوب، ولايت ماوراءالنهر را به نصربن احمد سامانى واگذار کرد (تاريخ سيستان، ص ۲۲۸، الکامل فى التاريخ، ج ۷، ص ۲۸۰).

لشکرکشى به طبرستان

چون عبدالله سگزى از لشکرکشى يعقوب به نيشابور و ضعف محمدبن طاهر با خبر شد، نزد حسن‌بن زيد، حاکم علوى طبرستان گريخت. يعقوب در پى کسب پيروزى و غلبه بر طاهريان، فرستادگان خود را نزد حسن‌بن زيد گسيل داشت و عبدالله سگزى را طلب کرد. ذکر اين نکته لازم است که يعقوب قصد جنگ با حسن بن زيد را نداشت و بر اين امر تأکيد مى‌کرد که اگر عبدالله سگزى را به او تحويل دهند بازخواهد گشت ولى حسن‌بن زيد توجهى به درخواست او ننمود. يعقوب در سال ۲۶۰ هـ. در تعقيب و طلب عبدالله راهى طبرستان شد و در سارى حسن‌بن زيد را شکست داد. حسن به سرزمين ديلم گريخت و عبدالله به حاکم ري، صلابي، پناه جست. يعقوب از سارى به آمل رفته و از مردم خراج يک سال را طلب نمود و به تعقيب حسن‌بن زيد ادامه داد. يعقوب در طبرستان برخلاف عادات معمول خود اقدام کرد. او که بنا به مرام عيارى در جهت مراعات احوال مردم عادى کوشا بود، در طبرستان رفتارى چون سلطه‌جويان تاريخ در پيش گرفت. ”چون يعقوب به لشکرگاه حسن رسيد، خالى يافت لشکر را بفرمود تا هرچه بتوانستند، برداشتن، برداشتند و باقى را آتش زدند و همه به سوخت“ (زين‌الاخبار، ص ۱۴۱). سوء رفتار يعقوب و سپاهيان او با مردم شهرهاى طبرستان و گرفتن خراج يک‌ساله و دوساله به زور و ستم، مردم را از آنان هراسان و متنفر ساخت. به همين سبب، يعقوب و افراد او مورد پذيرش قرار نگرفتند. مردم رويان، امير منصوب يعقوب را کشتند و خانه او را سوزانيدند ( مرعشي، سيدظهيرالدين، تاريخ طبرستان، رويان و مازندران، ص ۲۹۱). به‌طورى که زنان نيز براى مقابله با يعقوب آماده شده بودند (تاريخ الامم و الملوک، ج ۹، ص ۵۰۹، الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۲۶۹). از طرف ديگر آب و هواى کوهستان طبرستان نيز با يعقوب مساعدت نکرد و مدت چهل روز گرفتار باران شديد بود سرانجام با به‌جاى گذاشتن تلفات بى‌شمار از لشکريان و تجهيزات نظامي، دستور بازگشت داد.


يعقوب در طلب عبدالله سگزي، اين بار عازم رى شد. حاکم رى براى گريز از جنگ با يعقوب، عبدالله را تسليم کرد که به دستور يعقوب به قتل رسيد. يعقوب در بازگشت از طبرستان، رسولى نزد خليفه فرستاد و او را از فتح قسمتى از سرزمين‌هاى طبرستان و شکست حسن‌بن زيد و اسارت هفتاد تن از طالبيان (طالبيان، فرزندان و خاندان على (ع)) مطلع ساخت. قصد يعقوب از رساندن خبر فتوحات او به خليفه، نشان دادن ضعف محمدبن طاهر در مقابله با حسن‌بن زيد و عظمت و ابهت بخشيدن به قدرت خود بود. خليفه با اينکه از موفقيت يعقوب در مورد حسن‌بن زيد علوى خشنود بود؛ ولى چون از قضيه غلبه يعقوب بر خراسان و اسارت محمدبن طاهر خشمناک و نگران شده بود، درصدد دفع خطر عظيم يعقوب برآمد. البته قصد يعقوب از حمله به طبرستان، تبعيت از دستور خليفه براى سرکوبى علويان نبوده است. يعقوب نسبت به علويان کينه‌اى نداشت و در راه بازگشت به طبرستان، براى نايب خود در سيستان نوشت: ”تا علويان که را گرفته به آنجا فرستاده بود خلاص دهد و نفقه تا به ولايت خويش شوند“ (ابن اسفديار، تاريخ طبرستان، ص ۲۴۶).