خصايص اخلاقى و تدابير ملکدارى يعقوب

يعقوب مردى شجاع، مقتدر، زيرک و استوار در قصد و هدف خود بود. او براى رسيدن به خواسته‌هاى او اصرار مى‌ورزيد. به‌طورى که حسن‌بن زيد چون او را پايدار و با ثبات ديد لقب ”سندان“ (الکامل فى التاريخ، ج۷، ص ۳۲۶) به او داد. وى اسرار خود را برکسى فاش نمى‌کرد (تاريخ روضةالصفا، ص ۱۴) و در کارها با کسى مشورت نمى‌نمود (مروج الذهب، ص ۶۰۲ و ۶۰۳) ”هرگز اندر هيچ کار بزرگ بر هيچ کس تدبير نکرد، الا آخر گفت: توکل بر بارى است تعالى تا چه خواهد راند“ (تاريخ سيستان، ص ۲۶۳). يعقوب براى پاکدامنى عفت و اخلاق نيکو ارزش قائل بود و ”از باب حفاظ هرگز تا او بود به وجه ناحفاظى به هيچ‌کس ننگريد نه زى زن و نه زى غلام“. او براى حفظ امنيت و آرامش در جامعه و برقرارى عدالت به‌کارکنان لشکرى و کشورى مواجبى پرداخت مى‌کرد که طمع در مال ديگران نداشته باشند (احياءالملوک، ص ۵۸). دربارهٔ عدالت يعقوب مؤلف تاريخ سيستان حکايتى نقل مى‌کند که بى‌شباهت به حکايت عدالت انوشيروان نيست: ”اما اندر عدل چنان بود که بر خضراء کوشک يعقوب نشستى تنها تا هر که را شغلى بودى به پاى خضراء رفتى و سخن خويش به وى (بي) حجاب با او بگفتى و اندر وقت تمام کردى چنانک از شريعت واجب کردي“ (تاريخ سيستان، ص ۲۶۵) يعقوب علت پيروزى‌ها و پيشرفت‌هاى خود را قيام به عدل مى‌دانست و معتقد بود که چون هدف مقدسى دارد، خداوند حمايتش مى‌کند: ”من داد را برخاسته‌ام بر خلق خداى تبارک و تعالى و برگرفتن اهل فسق و فساد را و اگر نه چنين باشمى ايزد تعالى مرا تاکنون چنين نصرت‌ها ندادي“ (تاريخ سيتان ص ۲۲۳).


يعقوب به کسانى که به ولى‌نعمت خود وفادار بودند احترام مى‌گذاشت وقتى بر نيشابور مسلط شد تقريباً همه خويشان و نزديکان محمدبن طاهر نزد او آمده به خدمت او درآمدند جز ابراهيم‌بن احمد. يعقوب علت را جويا شد. ابراهيم‌بن احمد در پاسخ اشاره کرد که او شناختى از يعقوب نداشته از محمدبن طاهر نيز گله‌مند نبوده است و خيانت به ولى‌نعمت را جايز نمى‌داند. يعقوب او را اکرام کرد ولى اموال کسانى را که به خدمت او رسيده بودند مصادره و خود آنان را با محمدبن طاهر محبوس ساخت ( زين‌الاخبار، ص ۱۴۱. در ضمن اين نکته در تاريخ بيهقى دربارهٔ ۳ تن از ياران محمدبن طاهر نقل شده است ص ۲۴۸).


يعقوب در تمام دوران زندگي، حتى در اوج قدرت، به سادگى زيست و چون علت را پرسيدند جواب داد: ”اعمال و رفتار سالار قوم سرمشق ياران او است اگر آنان اثاث که تو مى‌گوئى داشته باشم چهارپايان سنگين بار شوند و مردم اردو نيز از من تقليت کنند و ما هر روز بيابان‌ها و صحراها و دره‌ها و دشت‌ها مى‌نورديم و بايد سبکبار باشم“ (مروج الذهب، ص ۶۰۴، تاريخ روضةالصفا، ص ۱۴-۱۵). هنگامى که در جنگ با طوق‌بن مغلس، او و سپاه او را با زر و زيور و تجملات فراوان ديد، چکمه خود را که در آن قدرى نان خشک گذاشته بود بيرون آورد و گفت: ”دو ماه بيشتر است که چکمه از پاى بيرون نياورده و به نان خشک که در چکمه مى‌گذاردم گذران کرده‌ام“ (حسينى فسائي، فارسنامه ناصري، ج۱، ص ۲۰۹). همچنين پاسخ يعقوب به فرستادهٔ خليفه، پس از شکست ديرالعاقول نيز بيانگر اعتقاد و عمل او به ساده‌زيستى است. يعقوب در نزد فرستاده به شمشير و نان خشک و پيازى که در کنار او بود اشاره کرد و گفت: در صورت شکست مجدد از خليفه با اين نان خشک و پياز خواهم ساخت. ساده‌زيستى يعقوب نه در ميان پادشاهان پيش از اسلام ايران، سابقه دارد و نه زندگى خلفاء بنى‌اميه و بنى‌عباس اين چنين بوده است. اين اعتقاد يعقوب، به‌طور احتمال، حاکى از گرايش او به مرام عيارى است.


سرگرمى يعقوب در ساعات فراغت، تماشاى زورآزمائى غلامانى بود که به همين منظور تربيت شده بودند (مروج‌الذهب، ص ۶۰۳).


يعقوب به امور اجتماعى و اقتصادى مردم توجه مى‌کرد و مأمورينى را براى آگاهى از اوضاع و رسيدگى به حال مردم به استخدام گرفته بود (تاريخ سيستان، ص ۲۶۷ و ۲۶۸). او به کسانى که درآمد کمى داشتند، از بيت‌المال کمک مالى مى‌داد، ”اندر ولايت خويش هرکه را کم از پانصد درم وسعت بودى ازو خرج نستدى و او را صدقه دادي“ (تاريخ سيستان، ص ۲۶۸).

تدابير نظامى يعقوب

يعقوب در بيشتر جنگ‌ها، براى به‌دست آوردن پيروزي، از تدابير و حيله‌هاى جنگى استفاده مى‌کرد و يکى از رموز موفقيت او به‌خصوص در جنگ‌هاى نابرابر، تدابير نظامى او بود. قصد او از لشکرکشى به جانب نيشابور، تصرف خراسان و نابودى طاهريان بود ولى چنان نمود که براى اظهار بندگى و تابعيت از طاهريان و در نهايت براى مقابله با حسن‌بن زيد به آن جانب در حرکت است (الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۲۶۲. زين‌الاخبار، ص ۱۴۰). در جنگ با رتبيل نيز مطرح نمود که خواست قلبى او پيوستن و خدمت به رتبيل است و از بيم سپاهيان او اجبار به تظاهر به جنگ دارد و زمانى که وارد دربار رتبيل شد، او و سپاهيان او را غافلگير کرد. چون قصد بغداد داشت علت را اظهار بندگى و خدمت به خليفه بيان کرد (زين‌الاخبار، ص ۴۸۴). در روياروئى با محمدبن واصل، چون فرستادهٔ دشمن نزد او آمد، دستور داد سپاه پنهان شوند و وانمود کرد که عدهٔ سپاه او قليل است و آمادگى جنگيدن ندارد. حيله مؤثر واقع شد و دشمن که خيال خام پيروزى در سر مى‌پروراند گرفتار شد (تاريخ سيستان، ص ۲۲۶ و ۲۲۷).


در ماجراى فتح کرمان به عقب‌نشينى مصلحتى روى آورد و سعى کرد دشمن را از امر جنگ غافل نمايد و چون دشمن با اطمينان به عقب‌نشينى يعقوب و سپاهيان او به جشن و سرور پرداخت، يعقوب بازگشت و دشمن را غافلگير ساخت.


يعقوب بارها با فداکارى‌هاى بى‌نظير خود به پيروزى دست يافت در جنگ با على‌بن حسين، امير فارس، با عبور از دره‌اى که راه بازگشت نداشت با عمليات حيرت‌آورى خود را در مسيرى قرار داد که راهى جز جنگ براى خود و ياران او باقى نماند و افتادن در چنين تنگنائي، انگيزه‌اى شد تا او و ياران او با تمام نيرو بجنگند و بدين ترتيب پيروزى به‌دست آمد.


استفاده از جاسوسان نيز راهى ديگر بود که يعقوب براى آگاهى کامل از وضعيت دشمن به‌کار گرفت (تاريخ الامم و الملوک، ج۹، ص ۳۸۳).

قلمرو يعقوب

متصرفات يعقوب از جنوب به درياى عمان و خليج فارس منتهى مى‌شد. در شمال با خوارزم و ماوراءالنهر هم مرز بود و بخارا، سمرقند، کش و نخشب را نيز در تصرف داشت. در غرب با رى و اصفهان کنونى همسايه بود و در قسمت جنوبى‌غربى ايران تا خوزستان را در تصرف داشت. متصرفات يعقوب در شرق به سند و پنجاب محدود مى‌شد و بر کوه‌هاى بارز (صورةالارض،ص ۷۶) و قسمت‌هاى وسيعى از افغانستان کنونى و هند (تاريخ سيستان، ص ۲۰۹، ۲۱۶ و ۲۳۳) مسلط شده بود. در اصل قلمرو يعقوب قسمت‌هاى وسيعى از سرزمين ساسانيان را شامل مى‌شد که در قسمت شرق از حد ساسانيان نيز قدرى پيشرفته بود.

تشکيلات ادارى و مالى يعقوب

با توجه به دوران حکومت يعقوب که تقريباً همهٔ آن در لشکرکشى و تصرف مناطق مختلف گذشت، مسلماً فرصتى براى ايجاد سازمان‌هاى ادارى منظم و مرتب وجود نداشت. روش يعقوب در زمينهٔ کشوردارى براساس انتخاب حکام مورد اعتماد در مناطق متصرف بود و سعى مى‌کرد با اخلاق پسنديده و برقرارى عدالت، قلب‌هاى مردم را به خود و افرادش جلب کند و بدين ترتيب، سرزمين‌ها را پاسدارى مى‌کرد. چون بر کرمان دست يافت ”در آبادانى بلاد و ترفيه حال عباد اشتغال نمود“ (مجمل التواريخ و القصص، ص ۳۱۵ و ۳۱۶). يعقوب هنگامى که به قصد جنگ يا رسيدگى به امور شهرى از سيستان خارج مى‌شد براى ادارهٔ امور داخلى فردى را جانشين مى‌کرد (تاريخ سيستان، ص ۲۰۸ و ۲۱۶).


در زمان يعقوب ”ديوان رسائل“ را محمدبن وصيف اداره مى‌کرد که در زبان فارسى تبحر داشت هرچند که در آن دوره نامه‌ها به زبان عربى نگاشته مى‌شد (تاريخ سيستان، ص ۲۰۹).


”ديوان عرض“ براى ثبت نام سپاهيان و برقرارى مواجب آنها داير بود، در ضمن ”ديوان خراج“ از ديگر مراکز فعال اين دوره به شمار مى‌رفت. همچنين در زمان يعقوب ماليات براساس مقدار درآمد دريافت مى‌شد، افرادى که وسع مالى کمى داشتند از ماليات معاف بودند و به آنان از بيت‌المال کمک مالى مى‌شد (تاريخ سيستان، ص ۲۶۸). يعقوب چون بر سرزمينى مسلط مى‌شد بر آنان خراج مقرر مى‌داشت و اموال حاکم را مصادره مى‌کرد. اگر مردم محلى شورش مى‌کردند، پس از غلبهٔ مجدد، خراج بيشترى از آنان دريافت مى‌شد (زين‌الاخبار، ص ۱۴۰).


يعقوب در سازمان کشور خود از وجود جاسوسان براى آگاهى از وضعيت نظامى دشمنان و همچنين در داخل قلمرو خود براى خبريابى از اوضاع اقتصادي، اجتماعى و سياسى مردم خود استفاده مى‌کرد. در حقيقت براى احاطه بر امور کشورى و لشکري، سازمان اطلاعاتى تشکيل داده بود (تاريخ سيستان، ص ۲۳۱-۲۶۶، ۲۶۷ و ۲۶۸).


به‌طور کلي، روش کشوردارى يعقوب از بعضى جهات به روش‌هاى مملکت‌دارى خلفا و از بعضى جهات به روش پادشاهان پيش از اسلام ايران شبيه بود. در استفاده از گارد مخصوص و تربيت سپاهيانى که در مراسم رسمي، قدرت يعقوب را به نمايش مى‌گذاشتند و سپاهگيرى و غيره به پادشاهان ايرانى قبل از اسلام شبيه بود و در انتخاب جانشين و گماشتن عامل از خلفاء عباسى تبعيت کرد. البته خلفاء عباسى خود از روش‌هاى حکومتى پادشاهان ايرانى بهره‌ها گرفتند. مؤلف احياء الملوک مى‌نويسد يعقوب در جواب فرستادهٔ خليفه گفت: ”از حرفهٔ رويگري، قصد جان بزرگان عجم کردم و به اين مرتبه رسانيدم“ (احياءالملوک، ص ۶۰).