بسام کرد

يکى از شعراء زمان يعقوب ليث که از خوارج بود و بعد از صلح خوارج در نزد يعقوب ماند و به تبع محمدبن وصيف به پارسى شعر مى‌گفت:


هر که نبود او بدل متّهم بر اثر دعوت تو کرد نَعَم
عمر ز عمّار بدان شد برى کاوى خلاف آورد تا لاجرم
ديد بلا بر تن و بر جان خويش گشت به عالم تن او در اَلَم
مکه حرم کرد عرب را خداى عهد ترا کرد حرم در عجم
هرکه در آمد همه باقى شدند باز فنا شد که نديد اين حرم۱


(۱). تاريخ سيستان، ص ۲۱۲

محمدبن مخلد

يکى ديگر از شعراء عصر يعقوب است. او از مردم سيستان بود و به فارسى شعر مى‌گفت و شعرى درباره عمار خارجى و يعقوب دارد:


جز تو نزد حوّا و آدم نکشت شير نهادى بدل و بر مَنِشت
معجز پيغمبر مکّى توئى بکُنش و بمنش و بگوشت
فخر کند عمّار روزى بزرگ کوهمانم من که يعقوب کُشت۱


(۱). تاريخ سيستان، ص ۲۱۲


ترجمه و تکميل کتاب دانشور دهقان، يکى ديگر از خدمات فرهنگى است که به يعقوب ليث نسبت داده شده است. در مقدمهٔ شاهنامه بايسنغرى مى‌خوانيم: يعقوب ليث که درصدد احياء سنن ايران قديم بود، دستور داد اين کتاب را که حاوى داستان‌هاى ملى ايرانيان بود، به دربارش آوردند و از ابومنصور عبدالرزاق، وزير، خواست مقدماتى فراهم سازد تا ضمن برگرداندن آن از زبان پهلوى به پارسي، قسمت‌هاى مربوط به زمان خسروپرويز تا پايان يزدگرد سوم را نيز به آن بيفزايند. اين کار را مسعودبن منصور و چهار تن ديگر انجام دادند۲.


(۲). با توجه به اينکه شاهنامهٔ بايسنغرى در سال ۸۳۳هـ.ق تنظيم شده است و منبع گفتار نيز مشخص نيست در صحت اين ادعا، جاى ترديد است.

فيروز مشرقى

از شاعران عصر عمروليث بوده که به پارسى شعر مى‌گفت و وفات اين شاعر را در سال ۲۸۳ نوشته‌اند.


مرغيست خدنگ اى عجب ديدى مرغى که شکار او همه جانا
داده پر خويش کرکسش هدر تا نه بچه‌اش برد بمهمانا۱


(۱). تاريخ ادبيات در ايران، ص ۱۸۱

ابوسيلک گرگانى

يکى از شاعران عصر عمروليث بوده که اشعار او بيشتر غزليات آميخته به طنز عاميانه است. موسيقى محلى گرگان بخشى به‌نام ”ابوسيلک“ دارد شايد تشابه نام اين موسيقى با نام ابوسيلک شاعر، حکايت از آشنائى او با موسيقى داشته باشد. (همايونفرخ، رکن‌الدين، تاريخ هشت هزار سال شعر ايراني، ص ۸۳۴.)


خون خود گر بريزى بر زمين به که آبِ روى ريزى در کنار
بت پرستنده به از مردم‌پرست پندگير و کاربند و گوش‌دار۱


(۱). تاريخ ادبيات در ايران، ص ۱۸۲


گويا در زمان طاهر، ديگر اصرار به سرودن شعر فارسى از بين رفته، شعرا به عربى و يا به عربى و فارسى شعر مى‌گفته‌اند. يعقوب، برادر طاهر، به شاعرى که در چهار بيت عربى او را مدح کرده بود، چهار هزار درهم جايزه مى‌دهد (تاريخ سيستان، ص ۲۷۶).


اميرخلف که براى مدتى در سال‌هاى ۳۵۲هـ.ق تا ۳۹۳هـ.ق در سيستان حکومت داشت مردى علم‌دوست و دانش‌پژوه و دوستدار دانشمندان بود. از جمله خدمات فرهنگى اميرخلف، تفسيرى بر قرآن است که به دستور او نوشته شده، شامل صد جلد است. اميرخلف براى تهيه اين تفسير، صدهزار دينار هزينه کرد (تاريخ جهان‌آرا). عتبى مؤلف تاريخ يمينى دربارهٔ اين تفسير مى‌نويسد: ”مشتمل بر اقاويل مفسران و تأويل متقدمان و متأخران و بيان وجوه قرائت و علل نحو و اشتقاق لغات و مشحون به شواهد امثال و ابيات و موشّح به ايراد اخبار و احاديث است“ (ترجمهٔ تاريخ يميني، ص ۲۱۳) و توضيح مى‌دهد که اين تفسير در مدرسه صابونى نيشابور نگهدارى مى‌شد و بعد از حمله غز، به اصفهان منتقل شد (سال ۵۴۵هـ.ق) و اکنون در کتابخانه آل خنجد است. جرفاذقاني، مترجم تاريخ يميني، نيز مى‌افزايد: اين کتاب را که شامل صد جلد بوده، در اصفهان مشاهده کرده است (ترجمهٔ تاريخ يميني، ص ۲۱۳).


بديع‌الزمان همدانى و فقيه ابوبکر نيهى و خطيب فوشنج از فضلاء و خوشنويسان آن زمان که به فارسى و عربى شعر گفته‌اند نيز از ناميان دربار اميرخلف بودند. ابوالفتح بستى نيز که معاصر او بود، در مدح اميرخلف اشعارى سروده است.