خلف‌بن ليث فرقدبن سليمان‌بن ماهان، از خويشاوندان و افراد مورد اعتماد يعقوب (با توجه به نسب‌نامه مذکور در تاريخ سيستان براى ليث و خلف‌بن ليث ”ص ۲۰۰ و ۲۰۷“). مدت‌ها در زمان حکومت يعقوب امير بُست بود و بارها در غيبت يعقوب‌بن ليث از جانب او به جانشينى و اداره امور سيستان انتخاب شده، در جنگ يعقوب با محمدبن‌ واصل از سرداران يعقوب به‌شمار مى‌رفت. در زمان حکومت عمرو، خلف‌بن ليث از رفتار خشن و سختگيرى او رنجيد و به دربار خليفه پناه برد و حتى از جانب خليفه فرماندهى قسمتى از سپاه او را در مقابله با عمرو به‌عهده داشت؛ ولى چون با محمدبن عمرو و سپاه سيستان روبه‌رو گشت، محبت و مهر و وطن‌پرستى بر او غلبه يافت و سپاه همراه او را با صحبت و دادن هديه، به عمرو مايل گرداند و به نفع عمرو وارد جنگ شد. سرانجام خلف‌بن ليث به سال ۲۷۹هـ.ق از دنيا رفت.

محمدبن خلف

محمدبن خلف، پسر خلف‌بن ليث، از الطاف طاهر برخوردار بود. چون طاهر جانشين عمرو شد و در سيستان قرار گرفت ”کس فرستاد و محمدبن خلف‌بن الليث را بخواند و بر همه سرهنگان مهتر کرد و نيکو داشتى او را“ (تاريخ سيستان، ص ۲۷۵).


محمدبن خلف، مردى کارآمد و خردمند بود و با سياست و علمى که داشت، توانست مردم سيستان را على‌رغم تعصباتى که در زمان طاهر و يعقوب، دو پسر محمدبن عمرو، ايجاد شده بود متحد کند و گفت: ”تعصب نبايد که ما را خود محنت افتاد هست که بس به فقد عمرو و يعقوب و چنين حال‌ها و خلاف‌ها که همى ببيند شما نبايد کرد و تألف بايد که باشد ميان شما، تا اگر همه ولايت‌ها شود اين يکى به‌دست شما بماند“ (تاريخ سيستان؛ ص ۲۷۸). وى تا پايان کار در پيمان طاهر باقى ماند و هنگامى که در جريان درگيرى بين طاهر و ليث‌بن علي، اکثر مردم و سپاهيان روى از طاهر گردانيدند او چون يارى صديق و خدمتگزارى وفادار در خدمت طاهر بود. ”بر طاهر از لشکر و از رعيت هيچ‌کس نماند که بر ليث على روى نگرفت، مگر محمدبن خلف‌بن الليث و احمدبن سمي“ (تاريخ سيستان).


محمدبن خلف با خواهر طاهر، دختر عمرو ازدواج کرد و حاصل اين ازدواج ابوجعفر احمدبن محمدبن خلف بود. ابوجعفر هنگام تولد بر خلاف نوزادان که دست‌ها را مشت مى‌کنند، کف دو دست او باز بود؛ زنان گفتند ”که هرچه بماند اين به باد کند و بخورد و بدهد“ (تاريخ سيستان؛ ص ۲۸۳).

ابوجعفر احمدبن محمدبن خلف‌بن ليث

سيستان تا سال ۳۱۱هـ.ق به‌دست امراء سامانى و يا فرستادگان خليفه اداره مى‌شد. در اين سال مردم سيستان بر امير سامانى شوريدند و با امير ابوجعفر که جوانى خردمند و لايق از خاندان صفارى بود، بيعت کردند و خطبه به‌نام او خواندند۱. حاکم رُخد نيز اطاعت او را پذيرفت مردم و سپاهيان سيستان و بُست نيز با او هماهنگ شدند و حکام و امراء سامانى را بيرون راندند. ابوجعفر، سپاهى نيز به کرمان فرستاد که يک ميليون درهم خراج گرفتند و بازگشتند. ابوجعفر با امير ساماني، نصربن احمد روابط حسنه داشت و نيروهاى صالح و کارآمد خود را به خدمت امير خراسان فرستاد.


(۱). مؤلف احياءالملوک مى‌نويسد: ”احمدبن محمدبن خلف‌بن ليث که در هرات با کمال پريشانى اوقات مى‌گذرانيد منظور نظر امير نصربن احمد سامانى گرديد و به حکومت سيستان رسيد“ (ص ۶۵). اين مطلب به صحت نزديک‌تر است؛ زيرا مؤلف تاريخ سيستان نيز از روابط حسنه اميرابوجعفر با نصربن احمد سخن مى‌گويد.


همزمان با قدرت گرفتن ابوجعفر در سيستان، يکى از فرماندهان نظامي، ابوالفتح، به جروادکن (مؤلف معجم‌البلدان مى‌نويسد: جرواتِکن از روستاهاى سيستان است) رفت و با پسرى از خاندان محمدبن عمروبن ليث بيعت کرد و مردم آنجا نيز با او هم‌صدا شدند؛ زيرا آنان پادشاهى فردى را که از جانب پدر به خاندان صفارى مى‌رسيد ترجيح مى‌دادند در صورتى‌که امير ابوجعفر از جانب مادر با خاندان صفارى نسبت داشت ”اين پادشاهى نيمروز را سزاوارتر از اميربوجعفر (است) که پدر بر پدر پادشا و پادشازادست و اميربوجعفر پادشازا از جهت مادرس“ (تاريخ سيستان، ص ۳۲۵).


بدين ترتيب ميان سپاه ابوجعفر و ابوالفتح جنگ درگرفت که به پيروزى ابوجعفر انجاميد. ابوجعفر در سال ۳۲۱هـ.ق از ابوحفص عمروبن يعقوب که در بغداد مى‌زيست (به‌نظر مى‌رسد ابوحفص پس از محبوس شدن در بغداد، مدتى بعد آزاد شده، در بغداد مانده است). خواست تا به سيستان بازگردد. چون ابوحفص به سيستان آمد، ابوجعفر او را به انتخاب منصب مختار نمود. پس از گفتگوئى مفصل او را مسئول ديوان مظالم کرد.


ابوجعفر مردى با تدبير، اهل هنر، دادگر و بخشنده بود. مؤلف تاريخ سيستان مى‌گويد: ”ساعات و اوقات را بخشش کرده بود، زمانى به نماز خواندن، زمانى نشاط و خوردن، زمانى کار پادشاهى بازنگريدن“ (تاريخ سيستان، ص ۳۱۵).


همچنين حکايتى دربارهٔ رابطه ابوجعفر با ماکان کاکي، سردار ديلمي، نقل مى‌کند که حاکى از شجاعت و تدبير و سياست و جوانمردى اوست (تاريخ سيستان، ص ۳۱۵ و ۳۱۶). و مى‌گويد چون نصربن احمد، امير سامانى از قضيه آگاه شد گفت: ”اگر نه آن است که امير با جعفر قانع است يا نه آن دل و تدبير و رأى و خرد که وى دارد همه جهان گرفتستي“ (تاريخ سيستان، ص ۳۱۷). همچنين رودکى اشعارى دربارهٔ او سروده، در مجلس امير سامانى خواند که قسمتى از اشعار دربارهٔ او سروده در مجلس امير سامانى خواند که قسمتى از اشعار در ذيل آمده است: ...


پاکى اخلاق او و پاک نژادى با نيت نيک و با مکارم احسان
ور سخن او رسد به گوش تو يک راه سعد شود مر ترا نحوست کيوان
...
ورت به صدراندرون نشسته ببينى جزم بگوئى که زنده گشت سليمان
سام سوارى که تا ستاره بتابد اسب نبيند چند سوار و به ميدان
باز به روز نبرد و کين و حميٌت گرش ببينى ميان مغفر و خفتان
خوار نمايدت زنده پيل بدانگاه ورچه بود مست و سير گشته و غران
...
باز به هنگام داد و عدل بر خلق نيست به گيتى چنو نبيل و مسلمان
...
نعمت او گستريده بر همه گيتى آنچه کس از نعمتش نه بينى عريان ۲


(۲). (رودکى، ديوان، ص ۲۲۴-۲۲۳)


ابوجعفر سرانجام با خيانت و نيرنگ غلامان و فرماندهان سپاه او به قتل رسيد (۳۵۲هـ.ق).