از سال ۲۹۸هـ.ق به بعد در سيستان، امراء سامانى يا يکى از بازماندگان خاندان صفارى، به تناسب قدرت و ضعف، زمام امور سيستان را به‌دست گرفتند.


- ابوحفص عمروبن يعقوب‌بن محمدبن عمرو صفارى:

يک سال و اندى پس از تسلط کامل سامانيان بر سيستان (به سال ۲۹۸هـ.ق) حس وطن‌پرستي، مردم سيستان را بر آن داشت که سپاه سامانيان را از سرزمين خود دور ساخته با فردى از خانوادهٔ صفاريان بيعت نمايند. پس مردم سيستان گفتند: ”به هيج وجه ما استخفاف احتمال نکنيم و از آل يعقوب و عمرو هيچ‌کس نمانده بود مگمر ابوحفص عمروبن يعقوب‌بن محمدبن عمروبن الليث، و کودک بود هنوز ده ساله، بر آن بنهادند که او را بنشانيم و خود اندر پيش او کار همى کنيم و اين سپاه را برافکنيم“ (تاريخ سيستان، ص ۲۹۷).


اقدامات محمدبن هرمز معروف به مولى سندلى۱، از خوارج نيز زمينه را آماده ساخت. او که اهل سيستان بود و در خراسان مى‌زيست، از عارض ديوان عرض سامانى رنجيد و به سيستان آمده، با عياران و مردم سيستان در خارج کردن امير سامانى و بيعت با ابوحفص عمروبن يعقوب متحد شد. مولى سندلى براى انجام مقصود نزد امير سامانى سيستان رفت و اعتراض کرد که ”به سيستان رسم نيست که مال زيادت خواهند و لشکرى به لشکر جاى باشد که مردمان را زنان و دختران باشد مردم بيگانه به منزل و سراى آزادمردان واجب نکند“ (تاريخ سيستان؛ ص ۲۹۷). اختلاف بالا گرفت و کار به مبارزه کشيد، منصوربن اسحاق، امير سامانى در سيستان، شکست خورد. چون کار به پيروزى مولى سندلى و مردم سيستان خاتمه يافت، مولى سندلى خواست خطبه به‌نام خويش بخواند. مردم که جز اين وعده شده بودند مخالفت کردند و پس از چند درگيري، با ابوحفص بيعت کردند و به‌نام او خطبه خواندند (سال ۳۰۰هـ.ق) احمدبن اسماعيل، حسين‌بن على مرورودى را بار ديگر به سيستان فرستاد، ابوحفص از او امان خواست. حسين‌بن على او را دستگير کرده نزد احمدبن اسماعيل برد. احمدبن اسماعيل نيز او را به بغداد، نزد خليفه فرستاد (زين‌الاخبار، ص ۱۴۹).


(۱). زين‌الاخبار (ص ۱۴۹) و الکامل فى‌التاريخ (ج۸، ص ۶۹) ذکر مى‌کنند که او مذهب خوارج داشته، در بخارا مى‌زيسته، جزء حشم احمدبن اسماعيل بوده، از ديوان عرض مواجب مى‌گرفته و حسين‌بن على‌بن محمد عارض به او مى‌گويد: ”ترا آن صواب‌تر که به رباطى بنشينى که پير شده‌اى و از تو کارى نيايد“.