عمرو پس از رسيدن به حکومت، به هرات آمد و خجستانى ناگزير به نيشابور عزيمت کرد. در جنگى که ميان عمر و خجستانى درگرفت، عمرو شکست خورد و به هرات بازگشت و خجستانى بر نيشابور مسلط شد؛۱ ولى علماء دينى نيشابور و مطوعه به عمرو تمايل داشتند، زيرا عمرو از طرف خليفه، صاحب فرمان و منشور بود.


(۱). مؤلف تاريخ سيستان مى‌نويسد: ”على‌بن اليث، برادر عمرو اندر نهان سوى خجستانى کس فرستاد که من يار توأم و با برادر خلاف کرد تا چون حرب کردند و حال بر اين جمله بود و عمرو ندانست هزيمت کرد“ (ص ۲۳۷).


خجستانى بار ديگر در سال ۲۶۷هـ.ق به هرات لشکر کشيد تا عمرو را شکست دهد ولى اين لشکرکشي، ضررهائى را متوجه او ساخت. عامل ستمگرش مورد اعتراض مردم نيشابور قرار گرفت و تمايل آنان به عمرو افزون‌تر شد. خجستانى با شنيدن اين اخبار به نيشابور بازگشته، عامل و حاميان عمرو را از شهر بيرون کرد.


عمرو اين‌بار براى مقابله با خجستاني، به ابوطلحه التفات کرد و با دادن اموال بسيار او را به جنگ خجستانى برانگيخت. در روياروئى دو سپاه ابتدا، ابوطلحه شکست خورد و به سجستان رفت، ولى بار ديگر به نيشابور بازگشته، خانواده خجستانى را گرفتار و محبوس ساخت. خجستانى براى آزادسازى خانواده خود به نيشابور بازگشت و در آنجا به‌علت رقابت غلامانش بر سر تقرب به ارباب، به قتل رسيد.


پس از کشته شدن احمد خجستاني، ياران او که در حقيقت سوداى بازگرداندن طاهريان را به حکومت در سر داشتند به رافع‌بن هرثمه پيوستند.


رافع در ادامهٔ مقاصد خجستانى به نيشابور لشکر کشيد. ابوطلحه، عامل عمرو در خراسان، از مقابله با او پرهيز کرد و به مرو گريخت. عمرو پس از رفع مشکلات فارس و کرمان به هرات آمد و رافع را شکست داد و بر نيشابور عامل تعيين کرد. عمرو به سال ۲۶۹هـ.ق در نيشابور به ضرب سکه دست زد که نشان‌دهندهٔ تسلط کامل او بر اين شهر است.


روى سکه متن: لله/محمدرسول الله/المعتمد على الله/عمرو
<br>  حاشيه: محمد رسول الله ارسله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين کله و لوکره المشرکون
<br>  پشت سکه متن: شهادتين/الموفق بالله/منصور
<br>  حاشيه: ... بنيشابور سنه تسع و ستين و ماتين (۲۶۹ق).
<br>  برگرفته از کتاب: سکه‌هاى اسلامى ايران حملهٔ عرب تا حملهٔ مغول.
روى سکه متن: لله/محمدرسول الله/المعتمد على الله/عمرو
  حاشيه: محمد رسول الله ارسله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين کله و لوکره المشرکون
  پشت سکه متن: شهادتين/الموفق بالله/منصور
  حاشيه: ... بنيشابور سنه تسع و ستين و ماتين (۲۶۹ق).
  برگرفته از کتاب: سکه‌هاى اسلامى ايران حملهٔ عرب تا حملهٔ مغول.

رافع، چون قدرت مقابله با عمرو را نداشت اظهار اطاعت کرد. ابوطلحه نيز براى عذرخواهى نزد عمرو آمد. رافع و ابوطلحه در راه به هم رسيدند و متحد شدند ولى ابوطلحه رافع را غافلگير کرده، بيشتر سپاه او را از ميان برداشت. رافع فرار کرد و ابوطلحه نيز به مرو رفت. عمرو از ابوطلحه دلجوئى کرد، ولى مؤثر واقع نشد به ناچار با ابوطلحه نبرد کرد و او را شکست داد. ابوطلحه که چاره‌اى جز عذرخواهى نداشت نزد عمرو رفت. عمرو او را نمايندهٔ پسر او، محمد، در خراسان قرار داد و زمانى که در فارس گرفتار نبرد با سپاه خليفه شد او را به فارس خواند و سپهسالارش کرد.


در سال ۲۷۱ هـ.ق خليفه، معتمد عمرو را از امارت خراسان معزول و محمدبن طاهر را بار ديگر به ولايت خراسان برگزيد. محمدبن طاهر که پايه‌هاى حکومت جديد را لرزان مى‌يافت زحمت بازگشت به خراسان را به خود نداد و رافع‌بن هرثمه را جانشين خود در خراسان معرفى کرد. البته رافع از سوء رفتار عمرو نسبت به نزديکان و سردارن لشکر و پناهنده شدن آنان سود مى‌برد. در سال ۲۷۶هـ.ق که عمرو گرفتار مسائل فارس بود، على‌بن ليث از قلعه بم گريخت و نزد رافع رفته به او پناهنده شد۲.


(۲). تاريخ سيستان، ص ۲۴۷. اصطخري. مسالک و ممالک، ص ۱۹۷.


رافع در سال ۲۷۸هـ. على‌بن ليث را به قتل رساند (تاريخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۲۳).


معتضد، خليفهٔ جديد که در سال ۲۷۹ به خلافت رسيد رافع را شخص مطيعى نيافت. به همين سبب، حکومت خراسان را به عمروليث داد تا با کمک او رافع را شکست دهد. رافع که از نيت خليفه با خبر شده بود از او روى گرداند و با محمدبن زيد علوى که از مخالفان خليفه بود بيعت کرد (تاريخ طبرستان، ص ۲۵۴، البلدان، ص ۱۵۸). در همين زمان، منصوربن محمدبن نصر يکى از فرماندهان عمرو که از او رنجيده بود به رافع پناه آورد. رافع از اين پيشامد استفاده کرده در جنگ با عمرو مصم‌تر شد. رافع و سپاهش با پناهنده شدن عده‌اى از نزديکان عمرو که با او مخالف بودند از نظر نظامى و رواني، قدرت بسيارى يافته بودند. علاوه بر منصوربن محمدبن نصر، دو پسر على‌بن ليث، ليث و معدل، نيز در سپاه رافع حضور داشتند. عمرو، محمدبن زيد را نسبت به رافع بدبين کرد و مانع از رسيدن مدد به رافع شد و به پاس اين خدمت، چون به قدرت رسيد، طبرستان را به محمدبن زيد واگذار کرد (الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۴۵۸)


در جنگى که رخ داد ابتدا رافع عمرو را شکست داد و نيشابور را به‌دست آورد ولى عمرو مجدداً بازگشت رافع مجبور به ترک نيشابور شد و به خوارزم گريخت. محمدبن عمرو خوارزمي، عامل عمرو در خوارزم۳ او را دستگير کرده و به قتل رساند و سر او را نزد عمروبن ليث فرستاد. هنگام جنگ، ليث و معدل به اسارت درآمدند عمرو به آنان اجازه داد تا نزد پدر خود بروند، ولى آن دو نپذيرفتند و در خدمت عمرو ماندند. (تاريخ سيستان، ص ۲۵۱).


(۳). ابن اثير مى‌نويسد: قاتل رافع، ابوسعيد در غاني، نماينده خوارزمشاه بود که به اموال رافع طمع کرد و او را کشت.