محمدبن عمرو خوارزمي، حاکم خوارزم، پس از کشتن رافع، سر او را نزد عمرو آورد. عمرو در ازاء اين خوش‌خدمتى او را عامل خود در خوارزم قرار داد. اسماعيل‌بن احمد، در زمان غيبت محمدبن عمرو خوارزمي، شخصى را به خوارزم فرستاده بود. عمروبن ليث براى حمايت از محمدبن عمرو خوارزمى سپاهى به‌سوى بخارا فرستاد. اسماعيل سامانى به جنگ با سپاه عمروبن ليث رضا نداد و بازگشت، ولى عمرو در جنگيدن اصرار ورزيد و نتيجهٔ جنگ به نفع اسماعيل سامانى خاتمه يافت (زين‌الاخبار، ص ۱۴۴. تاريخ سيستان، ص ۲۵۴). مؤلف تاريخ بخارا جريان درگيرى اولى سپاهيان عمرو با اسماعيل سامانى را به گونه‌اى ديگر مى‌نگارد: عمرو ليث چون در نيشابور مستقر شد، براى ابوداود، امير بلخ و احمدبن فريغون، امير گوزکانيان و امير اسماعيل ساماني، امير ماوراءالنهر نامه نوشت و آنها را دعوت به اطاعت کرد. اميربلخ و گوزکانيان به خدمت عمرو ليث درآمدند. اسماعيل سامانى که خود را برتر از آن دو مى‌دانست، به فرستاده عمرو پاسخ داد: ”خداوند تو بدين نادانى است که مرا با ايشان يکى مى‌کند و ايشان مرا بنده هستند جواب من به شمشير (تيز) است“ (النرشخي، تاريخ بخارا، ص ۱۱۹ و ۱۲۰).


عمرو ليث چون اسماعيل سامانى را سرسخت يافت، خواست ضمن دلجوئى از او و يادآورى سرورى و تسلط خود بر منطقه ماوراءالنهر از طريق مسالمت‌آميزى بر او دست يابد ولى اسماعيل فرستادگان عمرو را نپذيرفت و آنان را بازگردانيد. رفتار اسماعيل خشم عمرو را برانگيخت و درصدد مقابله با اسماعيل سامانى برآمد و لشکرى را بر فرماندهى على‌بن شروين (تاريخ بخارا نام اين شخص را سروش ضبط کرده است) به جانب جيحون فرستاد و سپاهى ديگر به فرماندهى محمدبن ليث(۱) براى کمک ارسال داشت. اسماعيل سامانى نيز متقابلاً به جانب جيحون لشکر کشيد جنگ درگرفت و على‌بن شروين و عده بى‌شمارى از سپاهيان عمرو گرفتار آمدند. اسماعيل با سپاه عمرو، مهربانى کرد و بازشان گردانيد. رفتار سنجيدهٔ اسماعيل با اسراى جنگي، موجب تمايل سپاهيان عمرو به او شد و واکنش رفتار او، در جنگ‌هاى بعدى نمايان گرديد.


(۱). حاکم شيراز از جانب صفاريان، که خراج به دربار خلافت نفرستاد و باعث جنگ ميان عمرو و صاعدبن مخلد وزير خليفه شد. عمرو بعد از خيانت و بى‌اعتنائى محمدبن ليث به فرمان او، مجدداً به او اعتماد مى‌کند و شغلى کليدى و مهم در سپاه به او مى‌دهد.


عمرو ليث از طريق براى جبران شکست از سامانيان و از طرف ديگر، در ازاء دفع خطر رافع که به علويان پيوسته بود حکومت ماوراءالنهر را مطالبه نمود. چون نامه عمرو به سمع خليفه رسيد، مدتى تأمل کرد و سپس گفت: آنچه را عمرو خواسته اجابت کنند ”چنين دانم که هلاک او در اين است“ (تاريخ سيستان، ص ۲۵۵).


معتضد نيز همچون اسلافش که در کار يعقوب به حيله متوسل شدند دربارهٔ عمرو حيله کرد او که از قدرت‌يابى و عصيان احتمالى عمرو بيم داشت، از يک طرف ماوراءالنهر را به عمرو سپرد و از طرف ديگر، به اسماعيل سامانى پيغام فرستاد که ما تو را عزل نکرده‌ايم. مسلماً عمرو از خطرها و عواقب درخواست حکومت ماوراءالنهر باخبر بود به همين دليل چون فرمان حکومت آن را دريافت کرد گفت: ”اين را چه خواهم کرد؟ که اين ولايت از دست اسماعيل بيرون نتوان کرد مگر به صدهزار شمشير کشيده (زين‌الاخبار، ص ۱۴۴).


با توجه به موقعيت و سياست‌هاى مطرح شده عمرو و اسماعيل چاره‌اى جز روياروئى و نبرد با يکديگر نداشتند. عمرو ليث، لشکريان خود را مجهز و آماده جنگ کرد. اميراسماعيل نيز که از نيت او با خبر شده بود مردم ماوراءالنهر را به جنگ با عمرو بسيج نمود. سرانجام، با وجود مخالفت امراء حکومتى از حضور شخص عمرو در جبههٔ نبرد او آمادهٔ جنگ شد و به‌سوى بلخ رفت.


به‌نظر مى‌رسد، اسماعيل ساماني، حاضر به جنگ روياروى با عمرو نبود و پيغام فرستاد که سرزمين وسيعى در اختيار توست و من به همين مختصر، با وجود مشکلات مرزدارى قناعت کرده‌ام و او را از صعوبت راه نبرد هشدار داد ولى عمرو سر سازش نداشت و گفت: ”اگر خواهم که با کيسه‌هاى مال بر آن بند زنم و عبور کنم، توانم“ (المنتظم فى تاريخ الملوک و الامم، ج۶،ص ۱۸) و اسماعيل را گريزى از مقابله نبود. اسماعيل از رود جيحون عبور کرد و در مدت کوتاهى به شکست سپاهيان عمرو موفق شد. دستور عقب‌نشينى داده شد و عمرو با چند تن از ياران بيراهه‌اى را ترجيح داد؛ ولى اسب عمرو در گل فرو رفت، ياران، او را رها کرده، گريختند. سپاهيان اسماعيل که در تعقيب بودند، عمرو را دستگير نمودند(۲). اسماعيل او را به سمرقند برده زندانى‌اش کرد. خليفه خشنودى خود را از اسماعيل سامانى با دادن حکومت خراسان به او نشان داد و عمرو را به خاطر جاه‌طلبى او سرزنش نمود و بدين ترتيب خراسان از قلمرو صفاريان خارج شد و سامانيان بر آن مسلط گرديدند.


(۲). بعضى از مورخان عامل اسارت و دستگيرى عمرو ليث را سرکشى اسبش مى‌دانند (لب التواريخ؛ ص ۸۳. تاريخ روضة الصفا؛ ص ۱۷) و خود عمرو، اسارت را از بى‌دولتى خود به‌شمار مى‌آورد (تاريخ بخارا؛ ص ۱۲۶).


دلايل شکست عمرو ليث از اسماعيل سامانى عبارتند از:


- عدم اعتماد خليفه به عمرو. مخالفت و اقدامات يعقوب عليه خلافت، عاملى در عدم اعتماد خليفه وقت، معتضد، به عمرو بود و او هميشه بيم داشت، مبادا عمرو نيز راه بردار را در پيش گيرد (سياستنامه ص ۱۶، تاريخ سيستان، ص ۲۵۵، البلدان، ص ۱۵۹. احياءالملوک، ص ۶۱).


- پشتيبانى و حمايت خليفه از اسماعيل ساماني. خليفه، اسماعيل سامانى را به عمرو ترجيح داد و احتمالاً او را به جنگ با عمرو تحريک مى‌کرد زيرا خاندان سامانى از سال‌ها پيش بر ماوراءالنهر حکومت داشتند و مطيع خليفه بودند و حرکتى عليه او نداشتند در حالى‌که عمرو مانند يعقوب، بارها از فرمان خليفه استنکاف ورزيد و با سپاهيان خليفه جنگيد.


- حمايت مردم ماورءالنهر از اسماعيل سامانى و اعتماد آنها به او. چون سپاه عمرو به بخارا نزديک شد، اسماعيل قصد او را از لشکرکشى به‌‌دست آوردن غنايم و برده و قتل عام مردم ماورءالنهر بيان کرد. مردم نيز به‌علت اعتماد به گفته‌هاى اسماعيل، همگى بسيج شدند و در جنگ شرکت کردند و گفتند:”به مردى کشته شويم به از آنکه اسير“ (تاريخ سيستان، ص ۲۵۵).


- عدم اعتماد و نارضايتى سپاهيان عمرو. رفتار عمرو، مال‌دوستى و سخت گرفتن در بخشش و پرداخت مواجب، گماشتن جاسوس و مراقبت بر احوال بزرگان و سپاهيان، عدم مشورت به‌خصوص در امور نظامي، موجبات آزردگى بسيارى از اطرافيان و سپاهيان را فراهم کرد. البته عده بى‌شمارى از سپاهيان بعد از مرگ يعقوب، على را بر عمرو ترجيح مى‌دادند و اقدامات عمرو، آنان را ناگزير به بيعت با او ساخته بود.


نمونه‌هاى بسيارى از نارضايتى اطرافيان عمرو از وى وجود دارد؛ از جمله على‌بن ليث به‌علت سختگيرى‌ها و دربند بودن به رافع‌بن هرثمه پناه برد و تا پايان عمر، خود و فرزندان او در کنار رافع و عليه عمرو جنگيدند. خلف‌بن ليث (خلف‌بن ليث‌بن فرقدبن سليمان‌بن ماهان، از خويشان و سالاران يعقوب). نيز از عمرو رنجيده و نزد خليفه رفته بود و در جنگ عليه عمرو، سردار گروهى از سپاهيان خليفه بود. البته، زمانى که با سپاهيان صفارى روبه‌رو شد، علاقه او به هموطنان مانع ادامه کدورت گرديد و از جنگ با آنان احتراز کرد. منصوربن نصر نيز يکى از سپهسالاران عمرو بود که به رافع پيوست و احمدبن عبدالعزيز، سپهسالار يعقوب و عامل عمرو در اصفهان که موفق، برادر خليفه او را عليه عمرو برانگيخت. عدم اعتماد سپاهيان پس از گرفتارى عمرو نمايان‌تر است. چنانکه عمرو به آنان نامه نوشت و درخواست کرد، مبالغى را که با اسماعيل به توافق رسيده است براى خلاصى او بفرستند، ولى سرهنگان مانع شدند چون عقيده داشتند اگر او خلاص شود آنها را به خاطر جنگ نکردن و بيعت با طاهر، جانشين عمرو و بخشش‌هائى که از خزانه انجام گرفته، نابود خواهد کرد يا اگر ببخشد، دست آنها را از امور حکومتى کوتاه خواهد ساخت.