عمرو ظاهرى گندمگون داشت و از يک چشم نابينا بود. گرديزى او را مردى بيار هوشيار و روشن رأى مى‌داند (زين‌الاخبار، ص ۱۴۳). بيهقى نيز او را در تحمل مصايب و استوارى اراده و گردن نهادن به حکم خداوند تعالى در جريان مرگ فرزند خود محمد ستوده است (تاريخ بيهقي، ص ۴۷۶). البته، عمرو در داشتن تدبير و سياست و مردم‌دارى و اداره امور کشور و لشکر با يعقوب قابل قياس نيست. يعقوب ذکاوت نظامى و سياسى خاصى داشت که عمرو از آنها بى‌بهره بود. او برخلاف برادر خود، يعقوب، به تجملات و زندگى پر زرق و برق شاهانه روى کرده بود حتى در سفرهاى جنگى نيز تعداد بى‌شمارى از افراد و حشم را براى برگزارى مراسم همراه مى‌برد و اين سبب مى‌شد که خود و اطرافيان او به زحمت بيفتند و در کارها تعلل و کندى پديد آيد. روز دستگيرى به‌دست افراد اسماعيل ساماني، از فرد آشنائى خواست که براى او غذائى فراهم آورد.


گوشتى در سطل براى طبخ و سدجوع او تهيه شد. از قضا سگى سر در سطل فرو برد و از شدت حرارت گريخت و سطل در گردن سگ باقى ماند. عمرو خنديد و گفت: همين امروز آشپز سپاهيانم، گله مى‌کرد که سيصد شتر براى حمل وسايل آشپزخانه کافى نيست و اکنون غذاى مرا، يک سگ به سهولت حمل مى‌کند۱. عمرو به انداختن مال اهميت مى‌داد و اموال خزاين او بيشتر از خراج و ماليات مناطق زير سلطه و اموال امراء کشورى و لشکرى تأمين مى‌شد. عمرو ليث از فارس سى و يک هزار درهم و از کشتزارهاى فارس نوزده ميليون درهم خراج مى‌گرفت و از اين مقدار پانزده هزار درهم براى خليفه مى‌فرستاد و بقيه را در خزاين خود مى‌گذاشت (البلدان، ص ۱۷). گاهى طمع در اموال اطرافيان مى‌کرد و براى دستيابى به آن، تهمتى به صاحب مال مى‌زد و به اين بهانه اموال آنان را مصادره مى‌کرد. در اين باره حتى به محمد بشير، مورد اعتمادترين فرد سپاه خود نيز رحم نکرد. روزى او را خواسته، جرم‌هاى او را برشمرد، محمد بشير که مرد زيرکى بود فوراً نقدينه خود را تسليم نمود و عمرو او را تحسين گفته خشنود شد (تاريخ روضةالصفا، ص ۱۹). البته مراعات افراد ضعيف‌تر را مى‌کرد و مى‌گفت: ”پِه اندر شکم بنجشک (منظور گنجشک است) نباشد، اندر شکم گاو گرد آيد“ (تاريخ سيستان، ص ۲۶۸).


(۱). احياء الملوک، ص ۶۲. المنتظم فى تاريخ الملوک و الامم، ج ۶، ص ۱۸. تاريخ فخرى ۶۰۰ شتر ذکر مى‌کند (ص ۳۵۱).


عمرو ليث چهار خزانه داشت که يکى به سلاح و سه خزانه ديگر به اموال اختصاص يافته بود: ۱. خزانه‌اى که از طريق صدقات و جزيه‌ها فراهم مى‌شد و به پرداخت دستمزد و حقوق سپاهيان اختصاص داشت؛ ۲. خزانه اموال خاصه که مخارج آن از ماليات غله و اراضى تأمين و صرف نفقات و مخارج آشپزخانه مى‌شد؛ ۳. خزانه‌اى که اموال مصادره‌اى امراء حکومتى در آن گرد مى‌آمد اين افراد يا مورد سوءظن قرار مى‌گرفتند و يا به دشمنان تمايل مى‌يافتند از اين خزانه پاداش و جوايز سپاهيان و جاسوسان و نمايندگان و سفرا پرداخت مى‌شد.


عمرو به‌قدرى اموال ذخيره کرده بود که وقتى در جنگ با اسماعيل سامانى به او يادآور شدند که گذشتن از رود بلخ مشکل است. گفت: ”اگر بخواهم پلى از طلا روى رود بلخ بسازم، مى‌توانم“ (تاريخ فخري، ص ۳۵۱).


اسماعيل سامانى پس از دستگيرى عمرو، درصدد دلجوئى از او برآمد. عمرو در جواب محبت‌هاى او، بازوبندى فرستاد و گفت: در اين بازوبند نشانه گنج‌هاى من وجود دارد اسماعيل از آنها بهره گيرد و به آرايش سپاهش اقدام کند. اسماعيل از گرفتن بازوبند خوددارى کرد و دستور داد آن را به عمرو بازگرداند و بگويند: ”تو را و برادرت را گنج و دفينه از کجا آمد؟“ (تاريخ گزيده، ص ۳۷۴. سياستنامه ص ۲۰) و خاطر نشان کرد که عمرو و بردار او، يعقوب رويگر بوده‌اند و مسلم است که آنان را مالى نبود و آنچه دارند به ظلم و ستم گرفته‌اند.


در ديوان عرض عمرو ليث نام صد و بيست امير با گرز زرين ثبت شده بود. عمرو به هر اميرى که هزار سوار مکمل داشت گرزى زرين مى‌داد. بدين ترتيب صد و بيست هزار سواد مکمل در سپاه او وجود داشت. مؤلف تذکرة الشعراء، تعداد سپاهيان او را در جنگ با اسماعيل ساماني، سيصد هزار سوار مى‌نويسد (سمرقندي، تذکرةالشعرا، ص ۸۵).


عمرو به سپاهيان پاداش‌ها و کمک‌هاى مالى فراوان مى‌داد. او در ابتداى هر سال، افراد سپاه را از نظراسب، سلاح غيره بازرسى مى‌کرد و جايزه‌اى در خور لياقت و موقعيت شغلى به آنان مى‌داد (زين الاخبار، ص ۱۴۳).


عمرو براى آگاهى از چگونگى رفتار و افکار امراء لشکري، غلامانى را که به مناسبت‌هاى مختلف به‌دست آورده يا خريده بود، تربيت مى‌کرد و آنان را به فرماندهان و امراء سپاهى مى‌بخشيد و دستمزد آنان را از اموال خاصهٔ خود مى‌پرداخت و بدين ترتيب مسلم است که آنان وظيفه‌اى جز جاسوسى و خبر آوردن از اربابان خود نداشتند. اين اقدام مى‌توانست بى‌اعتمادى عمرو و امراى او را نسبت به يکديگر تشديد کند و دور از ذهن نيست که گاهى غلامان به‌علل مختلف به دروغ توسل جويند و ايجاد ناامنى نمايند.


عمرو در امور حکومتى با اطرافيان مشورت نمى‌کرد در جنگ با اسماعيل ساماني، با اينکه اطرافيان او را از جنگ با سامانيان برحذر داشتند و از او خواستند، دست کم خود شخصاً به جنگ نرود، پيشنهاد آنان را نپذيرفت و ديديم که چگونه مغلوب و اسير گرديد. البته گاهى تدابير نظامى را نيز به‌کار گرفت. در اغلب لشکرکشى‌ها کيسه‌هاى خالى حمل مى‌کرد و يک‌بار که به باتلاق غيرقابل عبورى رسيد دستور داد کيسه‌ها را از شن و ماسه پر کردند و راه عبورى تهيه کردند و بدين ترتيب دشمن غافلگير شد (الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۵۰۳. تاريخ روضةالصفا، ص ۱۹).