محمد پسر عمرو ليث، در حيات پدر از دنيا رفت (۲۷۴هـ.ق) به همين سبب بعد از دستگيرى عمرو و محبوس شدن او در بغداد (۲۸۷هـ.ق) بزرگان کشورى و لشکرى از جمله محمدبن شهفور و سرداران خراسان و بلال‌بن ازهر، از نقاط مختلف قلمرو صفاريان در بُست جمع شدند و طاهر، پسر محمدبن عمروليث را به حکومت برگزيدند. قلمرو حکومت طاهر به سيستان، فارس، کرمان (وزيري، احمدعلى خان، تاريخ کرمان، ص ۳۱۷) و مکران محدود مى‌شد.


طاهر در ابتداى کار، احمدبن شهفور را به وزارت انتخاب کرد و او جانشينى طاهر را به اطلاع خليفه رساند (تاريخ سيستان، ص ۲۵۹). در اين ميان سُبکرى۱ که بر طاهر و سپاهيان تسلط داشت از وزارت احمدبن شهفور ناخشنود بود. علت مخالفت سبکري، قصد احمدبن شهفور در رساندن برادر او محمد که حکومت بُست را داشت به سپهسالارى بود. اين امر سبکرى را که در عرصه نظامى يکه‌تاز بود خوش نيامد. البته محمد شهفور به دلايل سياسى موافق شغل سپهسالارى نبود و استدلال مى‌کرد که به‌علت ضعف حکومت جمع شدن دو برادر در يک‌جا مصلحت نيست ولى با تأکيد احمد و تقاضاى طاهر، اجباراً به سيستان آمد و طاهر، سپهسالارى سپاهيان را به او تفويض کرد و براى دور کردن سبکرى از دستگاه حکومتى او را مأمور رخد و کابل نمود؛ ولى سبکرى استنکاف ورزيد و بهانه آوردد. سبکرى براى کنار گذاشتن برادران شهفور از سختگيرى احمد شهفور نسبت به سپاهيان در دادن پاداش و دستمزد اضافى استفاده کرد. سرانجام اغواى سبکرى کارساز شد و سپاهيان ابتدا محمدبن حمدان را که مانعى بر سر راه مقاصد آنان بود و سپس برادران شهفور را از ميان برداشتند. با تلاش سبکري، عبدالله‌بن محمد ميکال به وزارت رسيد و سبکرى از طريق او به خواسته‌هاى خود جامه عمل پوشاند. پس از مرگ برادران شهفور، طاهر براى عمرو ليث نامه نوشت و علت عدم همکارى و اقدام نکردن براى نجات او را برادران شهفور و محمدبن حمدان ذکر کرد ولى مخالفان بيش از اين بودند و سبکرى خود مانع بزرگى محسوب مى‌شد. به همين دليل اقدامى در جهت خلاصى عمرو انجام نگرفت.


(۱). يعقوب در بازگشت از جنگ رتبيل، جمعى از مردم خلج و ترکان را به قتل رساند و عده‌اى از آنان را اسير گرفت. سبکرى يکى از اسراء بود که به‌علت لياقت در نزد يعقوب و عمرو اعتبارى يافت و مقاماتى کسب کرد. او پس از دستگيرى عمرو بر امور مملکتى تسلط يافت و در مورد آزادى عمرو، جانشينى عمرو و انتخاب وزير تصميم‌گيرنده اصلى بود (تاريخ سيستان، ص ۲۶۴-۲۵۸).

اقدامات نظامى طاهر

طاهر در سال ۲۸۹هـ.ق به قصد جبران رفتار ناشايست با عمرو و شايد آزادى او قصد اهواز کرد. معتضد که او را همچون عمرو و يعقوب خطرى در برابر خلافت مى‌يافت از يک طرف يکى از غلامان او به‌نام بدر را به فارس فرستاد تا بر شيراز مسلط شده از پيشروى طاهر به اهواز جلوگيرى کند و از طرف ديگر، براى اضمحلال قدرت طاهر و جانشينى قدرتى تابع خليفه، به قصد حمايت از اسماعيل‌بن احمد عبدالله‌بن فتح و اشناس را با هدايا نزد اسماعيل فرستاد. معتضد براى تأمين سپاه اسماعيل در جنگ با سيستانيان سه ميليون درهم در نظر گرفته بود که يک ميليون درهم، همراه رسولان از بغداد فرستاده شد و از عاملان جبل نيز خواست تا دوميليون درهم باقى‌مانده را بپردازند. خليفه در عوض هدايا و نقدينه از اسماعيل خواسته بود به جنگ ياران طاهر به سيستان رفته آنجا را مسخر سازد. اسماعيل که هيچگاه در فکر نابودى و تسلط بر صفاريان نبود طاهر را در جريان قرارداد و از او درخواست کرد به سيستان بازگردد.


پس از مرگ معتضد و روى کار آمدن مکتفي، طاهر سپاهى به فرماندهى احمدبن محمدبن الليث کردى (حاکم فارس در زمان عمرو و يکى از سرداران نامى او) محمدبن عمرو خوارزمى قاتل رافع، بلال‌بن ازهر و سبکرى تدارک ديد. سبکرى در خفا با ليث‌بن على سازش کرده، مترصد فرصتى بود تا ليث را جانشين طاهر کند. بلال‌بن ازهر که با صفاريان خويشى نيز داشت و پدر او در به قدرت رسيدن يعقوب و عمرو خدمات شايانى کرده بود از قدرت‌يابى و اعتبار گرفتن سبکرى که غلام يعقوب و عمرو بود دلخوشى نداشت و چون از روابط پنهانى و سازش سبکرى با ليث‌بن على باخبر بود آن را به مصلحت مملکت نمى‌دانست و دگرگونى در امر حکومت را عامل تضعيف و نابودى صفاريان مى‌يافت سعى داشت به گونه‌اى سبکرى را رسوا و از دستگاه حکومتى دور سازد. طاهر که از حوادث و رخدادهاى پشت پرده بى‌خبر بود، سعى کرد ميان آن دو مصالحه نمايد و بدين منظور اموال را به نسبت مساوى ميان سپاهيان سبکرى و بلال تقسيم کرد. در اين ميان فارس بدون مقاومت عامل خليفه به تصرف درآمد.


اين حوادث مصادف با مرگ معتضد و روى کار آمدن مکتفى بود. وزير مکتفي، عبدالله‌بن محمدبن سليمان، براى بازداشتن طاهر از تسلط بر فارس، چون از پيشروى او به اهواز در بيم بود، بدر را با نامه‌اى نزد طاهر فرستاد و اينکه خليفه مى‌خواهد فارس و اموال آن جزء اموال خاصه او باشد و لازم است طاهر به کرمان، مکران و سيستان قناعت کند. البته بدر، به‌طور ضمنى به طاهر قول داد که در صورت اطاعت از امر خليفه در موقعيتى مناسب، حکومت فارس را نيز براى او مقدر خواهد ساخت (تاريخ سيستان، ص ۲۷۴). طاهر به سيستان بازگشت و در راه، حکومت سيرجان را به بلال داد و به دستگيرى و قتل و مصادره اموال عمال منتخب عمرو در کرمان اقدام کرد. بدر پس از گرفتن ماليات فارس در سال ۲۹۰هـ.به قصد وساطت طاهر به بغداد رفت. طاهر نيز به فارس بازگشته، رسولى نزد مکتفى فرستاد خليفه فرستادهٔ طاهر را پذيرفت و فرمان ايالت فارس را براى طاهر صادر کرد و در مورد خراج آن قرارداد مقاطعه (تاريخ الامم و الملوک، ج ۱۰، ص ۹۸.)


الکامل فى التاريخ، ج ۷، ص ۵۲۸). با طاهر بست و پرچم آن ايالت را براى او فرستاد۱. طاهر در فارس به‌نام خليفه، مکتفي، سکه ضرب کرد و ابوقابوس را از جانب خود در فارس قرار داد. در اين مدت قدرت سبکرى روز به روز افزون‌تر مى‌شد. او بر نيروهاى نظامى تسلط داشت و با همکارى وزير، بر قلمرو صفاريان نيز تسلط کامل يافته بود. بلال، تنها کسى بود که مخالفت خود را با قدرت گرفتن سبکرى ابزار مى‌داشت. طاهر به‌جاى انديشه و تأمل در اين مخالفت، دستور داد بلال به سيستان برود. او در اطاعت از دستور با کسان و اموال خود رهسپار شد و چون به اصطخر رسيد به دستور طاهر، دستگير اموال او مصادره و در قلعه محمدبن واصل محبوس گرديد. سپس به قتل رسيد و بدين ترتيب تنها حامى صديق و دلسوز صفاريان از ميان رفت و حکومت در دست عده‌اى سودجو قرار گرفت. طاهر پس از غلبه بر فارس، با خيالى آسوده به سيستان بازگشت و سرگرم خوشگذرانى و شکار شد. سبکرى از فرصت استفاده کرد با همکارى ليث‌بن على بر فارس غلبه کرد.


(۱) المنتظم فى تاريخ الملوک و الامم (ج ۶، ص ۳۶) مصالحه خليفه و طاهر را با وساطت اسماعيل سامانى مى‌داند.


ابوقابوس، سردار طاهر، توانائى مقابله با آنان را نداشت، به همين دليل گريخته، نزد خليفه پناهنده شد. طاهر از خليفه خواست او را تحويل دهد و در غير اين صورت اموالى را که نزد او است و ماليات اخذ شده از فارس است، به حساب مقاطعه او بگذارد، ولى خليفه اعتنائى نکرد. بايد اشاره کنيم که برخورد خليفه حکايت از موقعيت سست طاهر در دستگاه خلافت دارد. على‌رغم حوادث پيش آمده، طاهر بى‌اعتنا به آنچه در اطراف او مى‌گذشت رفتار نامطلوب و بى‌اعتنائى به امور کشور و ميداندارى افراد فريبکار و دشمنان دوست نما به عيش و نوش و خوشگذرانى ادامه داد و با اينکه از پذيرفتن خويشان و علما و سپاهيان خوددارى مى‌کرد محمدبن خلف‌بن ليث را به حضور خواند و او را مقام سپهسالارى داده، خواهر خويش، بانو را به عقد او درآورد. اين امر براى سبکرى گران آمد و نارضايتى خود را ابراز داشت و از فرستادن خراج فارس و کرمان خوددارى نمود و طاهر در سال ۲۹۲هـ.ق مجدداً قصد فارس کرد.


روى سکه متن: لله/محمد رسول الله/المکتفى بالله
<br>  حاشيه: ...
<br>  پشت سکه متن: ... طاهربن محمد
<br>  حاشيه: ... بفارس سنه احدى و تسعين و ماتين (۲۹۱ ق).
<br>  برگرفته از کتاب: سکه‌هاى اسلامى ايران حملهٔ عرب تا حملهٔ مغول.
روى سکه متن: لله/محمد رسول الله/المکتفى بالله
  حاشيه: ...
  پشت سکه متن: ... طاهربن محمد
  حاشيه: ... بفارس سنه احدى و تسعين و ماتين (۲۹۱ ق).
  برگرفته از کتاب: سکه‌هاى اسلامى ايران حملهٔ عرب تا حملهٔ مغول.