عياران

عياران گروه اجتماعى متشکل از افرادى روستائى و شهرى بودند که خصلت‌هائى چون شجاعت، ذکاوت و جوانمردى داشتند و با هدف تعديل ثروت و برقرارى عدالت اجتماعى در راه‌ها به کاروان‌هاى تجارى و در داخل شهر به محل کسب و منازل اغنيا دستبرد مى‌زدند و اموال به‌دست آمده را با رعايت انصاف ميان فقرا تقسيم مى‌کردند (دربارهٔ معناى لغوى کلمه ”عيار“ ملک‌الشعراء بهار معتقد است که اين کلمه صورت تغيير يافته و ضبط غلط ”ايار“ فارسى است که امروزه ”يار“ گفته مى‌شود و به معنى رفيق و دوست صميمى است، کربن، هانري، آئين جوانمردي، ص ۱۱۲). بعد از ورود عرب‌ها به ايران عياران در گروه‌هاى اجتماعى و سياسى منظم و تعليم يافته‌اي، منشاء تغييراتى در تاريخ خراسان و سيستان گشتند. آنان در مقابل ظلم‌ها و تبعيضات نژادى امويان و عباسيان و حکام دست‌نشانده خلفا به پا خواستند و با دليرى و شجاعت خاص طبقه خود، ضمن زد و خورد با حکام خليفه مدافع مردم بيگناه و بى‌پناه شدند.


سابقه عياران به زمان اشکانيان مى‌رسد و بعضى از مورخان ارتباط مرام آنان را با آئين مهرى و مشابهت اين گروه را به شواليه‌هاى اروپائى مطرح مى‌کنند۱. عده‌اى نيز افرادى چون ابومسلم را که عليه وضع زمان خود قيام نموده خواستار اصلاحاتى بودند از گروه جوانمردان به‌شمار مى‌آورند۲. توجه به تحمل رياضت‌ها و سختى‌ها براى ورود به محفل آئين مهرى و ارتقاء به مقامات هفت‌گانه آن (مقامات هفت‌گانه آيين مهرى عبارت است از: کلاغ، همسر، سرباز، شير، پارسي، پيک خورشيد و پير). ترک دنيا، عدم تشکيل خانواده، رازدارى و غيره وجوه اشتراک بعضى خصايص اخلاقى عياران را با پيروان آئين مهرى به‌خصوص در مقام سرباز و پير انکارناپذير مى‌سازد.


(۱). بهار، مهرداد؛ مقدمه بررسى فرهنگى و اجتماعى زورخانه‌ها. نفيسي، سعيد؛ تاريخ خاندان طاهري؛ ص ۳۲۴.


(۲). بهار، مهرداد؛ مقدمه بررسى فرهنگى و اجتماعى زورخانه‌ها. نفيسي، سعيد؛ تاريخ خاندان طاهري؛ ص ۳۲۵. زرين‌کوب، عبدالحسين؛ جستجو در تصوف ايران؛ ص ۲۳ و ۳۴۸.


البته، عياران علاوه بر تأثيرپذيرى از تعاليم آئين مهري، مسلماً از آئين‌هاى همسايگان شرقى خود نيز متأثر بوده‌اند. مردمان سرزمين‌هاى خراسان و سيستان، به لحاظ ارتباط سياسى و نظامى با همسايگان شرقي، ارتباط فکرى و معنوى با آنها يافته، آنچه را که مناسب حال و فطرت خود ديده‌اند با باورهاى خود درهم آميخته‌اند. چون باورهاى آئين مهرى و بودا زمينه‌هاى عرفانى داشت، خيلى زود در دل مردم عادى و ساده زيست و ستم‌کشيده ايرانى جاى گرفت. همين مردم عادى بودند که در طول حکومت‌هاى ايرانى پيش از اسلام، به‌خصوص در دوره ساسانى با امتيازات طبقاتى مقابله‌هاى پنهان و آشکار داشتند و چون اسلام به سرزمين آنها آمد به شعار برادرى و مساوات آن درآويختند و اسلام را با تمام وجود پذيرا شدند ولى ديرى نپائيد که صاحبان ناحق و غاصبان ناصواب، اسلام راستين را با عصبيت‌هاى قومى درآميختند و با چهره کريه نابرابري، بار ديگر بر سرزمين‌ها حاکم گشتند؛ ولى روح بلندپرواز و اوجگير مسلمان ايرانى هيچ‌گاه تسليم ادعاء برترى عرب نگرديد و براى آرامش بخشيدن به روح حقجوى خود به مقتضاى زمان سکوت، زهد يا مبارزه علنى را پيشه نمود. على‌وار در سکوت زيست، صوفيانه به زهد نشست و عيارانه با شمشير به کمک مردم بى‌پناه رفت. عيار راه بر اغنياء مى‌زد و ثروت به‌دست آمده را به فقرا مى‌بخشيد. مرام او حق‌خواهى بود و حق‌ستاني.


در صدر اسلام، عامربن عبدالقيس و ابوذر از جمله معترضان حکومت‌هاى ناحق بودند که با حربهٔ زهد به جنگ مخالفان رفتند. تمايلات زهدگرائى و ترک دنيا در عراق نيز وسيله‌اى براى اعتراض به حکومت بنى‌اميه و سپس بنى‌عباس بود. در اوايل دوره خلفاء عباسي، گروهى از مردم در بغداد به فعاليت پرداختند و در جنگ امين و مأمون، دو خليفه عباسي، به امين يارى رساندند (تاريخ‌الامم و الملوک، ج ۸، ص ۴۶۵) و در اختلاف مستعين و معتز، دو خليفه ديگر عباسى به طرفدارى از مستعين برخاستند. مورخان اين گروه از مردم بغداد را که بيشتر اهداف مادى و سياسى داشتند عيار ناميده‌اند.


عياران در اسب‌سواري، تيراندازي، کمندافکني، زنجير گسلى و نقب‌زنى ماهر بودند.


صفات عياران، دليري، شجاعت، صبوري، راستي، يارى به درماندگان، تحمل سختى‌ها، عفت، فداکاري، بى‌نيازي، بخشندگي، وفاى به‌عهد و سرانجام دوستى با دوستان و دشمنى با دشمنان بود. عيار مى‌بايست عمل و گفتار او يکى باشد شرط عيارى فقط داشتن زرو بازو نبود بلکه عيار در پيکارها از ذکاوت و هوشيارى مدد مى‌گرفت و کمى زور را با بسيارى چاره و تدبير جبران مى‌نمود.


از صفات بارز عياران رازدارى بود به‌طورى که ”ديده، ناديده انگارد و اسرار مردمان ظاهر نکند و به نگاه داشتن سر و امانت خود را خزينه مردمان سازد“ (عنصرالعمالي، قابوس‌نامه).


عمرو وراق در شعرى آنان را حريص در جنگاوري، فرمانبردار، شيرانى مهاجم در شمار دزدان، جوشن به تن و نيزه به کف توصيف مى‌نمايد. عياران خود را پايبند زندگى خانوادگى نمى‌کردند تا آزادانه و بدون قيد و بند فکرى و وابستگى‌هاى دنيوى به خواسته‌هاى خود جامه عمل بپوشانند. ابراهيم ادهم مى‌گفت: ”آن درويش که زن کرد در کشتى نشست و چون فرزند آمد، غرق شد“ (عطار نيشابوري، تذکرةالاولياء، ص۹۸). عياران صاحبان حرفه بودند و در شرايط عادى از آن طريق امرار معاش مى‌کردند براى مثال يعقوب ليث رويگر بود و عمر و بنا. پيشه‌وران ايرانى از قديم‌الايام به جوانمردى مشهور بودند. به همين سبب، بيشتر عياران به طبقه اصناف تعلق داشته، آداب و رسوم و تشکيلاتى خاص داشتند. ”در قرون نخستين اسلامي، وصول به درجه جوانمردى و شناخت ماهيت آن، کمال مطلوب و مورد توجه طبقه جوانان غالب اصناف از پيشه‌وران و کارگران و صوفيان و سپاهيان بوده‌ است (زرين‌کوب، عبدالحسين، ارزش ميراث صوفيه، ص ۱۶۹).


آنان پس از کار روزانه در محل‌هاى خاصى به‌نام ”لنگر“ و يا ”پاتوق“ جمع مى‌شدند و به آموزش و پرورش تن و روان مى‌پرداختند زورخانه‌هاى امروزى ادامه همان سنت است. ”کار عياران در شهرها شبگردى و شبروى و مقابله با عوامل دولت و ثروتمندان براى احقان حق مظلومان و فقرا بود“ (فرامرزبن خدادبن عبدالله، سمک عيار). البته اقدامات عياران جنبه‌هاى تبليغاتى نيز داشت. آنان برخلاف گروه‌ها و فرقه‌هاى متصوفه وابسته به مرام جوانمردى که سعى در گوشه‌نشينى و گمنامى داشتند و از تظاهر گريزان بودند کشف‌المحجوب، گفتگوى نوح عيار ( عيارى که به فتوت معروف بود و جملهٔ عياران نيشابور در فرمان وى بودند). و ابى‌صالح حمدون از صوفيان معروف را ضبط کرده است: چون حمدون با نوح روبه‌رو شد از او دربارهٔ جوانمردى سؤال کرد نوح گفت: ”جوانمردى من آن است کى اين قبا بيرون کنم و مرقٌعه بپوشم و معاملات آن برزم تا صوفى شوم و از شرم خلق اندران جامه از معصيت بپرهيزم و جوانمردى تو آنکه مرقعه بيرون کنى تا تو به خلق و خلق به تو فتنه نگردند. پس جوانمردى من حفظ شريعت بود بر اظهار و از آن تو حفظ حقيقت بر اسرار و اين اصلى قوى است“ ( الهجويرى الغزنوي، ابوالحسن على‌بن عثمان الجّلابي، کشف‌المحجوب، ص ۲۲۸). سخن قابوسنامه، مکمل اين سخن و بيانگر نوع جوانمردى عياران است: ”بدان اى پسر که حکيمان از مردمى و خرد صورتى ساختند به الفاظ نه به جسد که آن صورت را تن و جان و حواس و معانى بود ... اما آن گروه که نصيب ايشان تن رسيد، آن قوم عياران و سپاهيان و بازاريان هستند که مردمى ايشان را نام جوانمردى نهادند“ (قابوس‌نامه، ص ۲۴۵).


عياران تشکيلات شبه نظامى داشتند: عريف، فرمانده ده نفر؛ نقيب، فرمانده ده عريف، قائد، فرمانده ده نقيب و سرهنگ، فرمانده ده قائد (زيدان، جرجي، تاريخ تمدن اسلامي، ج ۵، ص ۵۹، تاريخ سيستان، ص ۱۶۱).


يعقوب ليث بنيانگذار حکومت صفاريان نيز در زمرهٔ عيارانى بود که در سيستان فراهم آمده بودند. وى از دوران جوانى وارد گروه عياران سيستان شده و به درجه سرهنگى (تاريخ سيستان، ص ۱۹۲، ۱۹۳ و ۱۹۷) رسيده بود و از بعضى حالات و سخنان او در دوران جواني، قدرت‌يابى و قدرت‌طلبى و گرايش وى به ساده‌زيستى و مقابله با خليفه چنين استنباط مى‌شود که در سلک عيارى بوده و بدان گروه تعلق داشته است۳.


(۳). عوفي، جوامع‌الحکايات و لوامع‌الروايات، ص ۱۱۸، ۱۲۰، ۱۸۸ و ۱۸۹ القزويني، لب‌التواريخ، ص ۸۱ و ۸۲ شوشتري، قاضى نورالله، مجالس المؤمنين ج ۲، ص ۳۳۹، جستجو در تصوف ايران، ص ۳۴۹، تاريخ سيستان، حاشيه ص ۱۶۱.نظام‌الملک، سياستنامه، ص ۱۶.


در ضمن بايد اشاره کنيم که سنت عياران در تاريخ ايران همچنان به‌شکل‌ها و نام‌هاى گوناگون جريان دارد؛ قلندران، لوطيان و داش‌ها از گونه‌هاى تغيير يافته و رنگ‌باختهٔ اين گروه اجتماعى محسوب مى‌شوند.