صرف‌نظر از مردم عادي، به‌علت موقعيت خاص سوق‌الجيشي، جغرافيائى و سياسى سيستان، گروه‌هائى با اهداف مذهبى و سياسى گردهم آمده، جامعه آن سرزمين را تحت تأثير اعتقادات و خواسته‌هاى خود قرار داده بودند. مهم‌ترين اين گروه‌ها عبارت بودند از: خوارج، مطوعه و عياران.

خوارج

پس از شکست خوارج در جنگ نهروان بيش از ده نفر از آنان باقى نماند که به ايران، يمن، عمان و جزيره گريختند۱.


(۱). شهرستاني، الملل و النحل، ص ۱۳۲. بغدادى الفرق بين الفرق، ص ۴۶.


خوارج سيستان از فرقه ازارقه، پيروان، نافع بن ازرق بودند. اينان نيرومندترين گروه‌هاى خوارج به‌شمار مى‌رفتند که ابتدا در بصره، اهواز، فارس و کرمان مستقر شدند و گاهى بر خراج اين مناطق دست يافته، با نمايندگان و افراد خليفه مى‌جنگيدند.


در زمان خلافت عبدالملک‌بن مروان، حکومت عراقين به حجاج‌بن يوسف ثقفى واگذار شد. بى‌احترامى او به قبله مسلمانان و ريختن خون‌هاى ناحق در حرم، خوارج بصره را که قدرتى گرفته بودند، به موضوع مخالفت و شورش کشاند. حجاج، مهلب‌بن ابى صفره را که مدتى نيز حاکم خراسان بود، به جنگ ازارقه فرستاد. او مدت نوزده سال با آنان جنگيد. گاهى وى و زمانى خوارج پيروز مى‌شدند يک دسته با قطرى‌بن فجاةالمازنى و دسته‌اى با عبدرب‌الکبير و آمدند تا به سيستان رسيدند و اصل خوارج در سيستان تا به امروز (منظور سال تأليف کتاب البدء و التاريخ که حدود ۳۵۳ هـ.ق است) از طريق آنها است (البلدء و التاريخ، الجزء السادس، ص ۳۲ و ۳۳). از اين زمان، سرزمين‌هاى شرقى ايران و مهم‌تر از همه سيستان مدت‌هاى مديد، صحنه زد و خورد خوارج و فرستادگان خليفه شد و مردم سيستان چاره‌اى جز ورود به صحنه نداشتند. از اين پس، حکام سيستان مجبور شدند در دو جبهه بجنگند: با کفار در مرزهاى شرقى و با خوارج در داخل منطقه. به‌تدريج، خوارج قدرتمند شده حتى گاهى با شکست دادن عامل خليفه، بر سيستان مسلط مى‌گرديدند.


از رهبران مشهور خوارج سيستان، حمزه، پسر آذرک۲ از دهقانان سيستان بود. قيام و سرکشى حمزه مصادف با خلافت هارون‌الرشيد، خليفه عباسي، بود و اين فتنه تا اوايل خلافت مأمون ادامه داشت. مردم سيستان و خراسان به جنگ با او ممارست کردند و در برابر مقاومت خود، خسارات، مشقات و قتل‌ عام‌هاى سنگينى را تحمل نمودند. چون حمزه مانع از پرداخت خراج به فرستادگان خليفه شد، هارون‌الرشيد درصدد مقابلهٔ روياروى با حمزه، قصد ايران کرد و مکاتباتى صورت گرفت، ولى قبل از مقابله هارون درگذشت.


(۲). چنين گويند که منجمى هروى در روستاى سجستان نزول کرده بود و آنجا يکى از دهاقين به زراعت مشغول بود و آن دهقان آذرک نام بود و آذر آتش بود يعني: آتشک. يکى بيامد و دهقان را به ولادت پسرى مژده داد، منجم طالع استخراج کرد و گفت اين پسر لشکرکش و سفاک باشد و آن زايچهٔ طالع با احکام بر کاغذى اثبات کرد و به آذرک داد و اين پسر حمزه آذرک بود که چندان خون بريخت و لشکر از سجستان بر اطراف خراسان کشيد و فرزندان اين منجم به‌سبب اين حکم از آفت حمزه آذرک نجات يافتند“. (ابن فندق، تاريخ بيهق، ص ۲۶۶).


سرانجام به روزگار مأمون، طلحةبن‌طاهر مأمور جنگ با حمزه شد که اين جنگ به شکست خوارج انجاميد. حمزه بار ديگر متوجه خراسان گرديد. اين بار عبدالرحمن نيشابورى مانع آمد، سپاه خوارج شکست خورد، حمزه زخمى شد و بر اثر همين زخم درگذشت (سال ۲۱۳ هـ.ق) با اين حال، از زمان مأمون به بعد نيز گاهى تشکل مستقل مردم سيستان عليه خوارج مشاهده مى‌شود که نشان‌دهندهٔ غلبه و قدرت خوارج در سيستان است۳.


(۳). تاريخ سيستان ص ۱۱، ۱۱۳، ۱۱۸، ۱۲۶، ۱۲۷ و ۱۴۰ احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم ج ۲، ص ۴۴۴ و ۴۴۵.

مطوعه يا غازيان

مطوعه از ريشه طوع، به کسانى اطلاق مى‌شد که داوطلبانه گروه‌هاى نظامى تشکيل مى‌دادند و ضمن دعوت مردم به فروع دين اسلام، در مرزهاى اسلامى نيز به جنگ با کفار مى‌پرداختند و چون اين عمل، جهاد در راه خدا محسوب مى‌شد نام غازيان نيز به آنان اطلاق شده است.


در زمان منصور خليفه عباسي، گروهى از سودجويان در بغداد و کرخ (محله‌اى در بغداد که مسکن شيعيان بود) به آزار و اذيت مردم پرداختند و چون حکومت از آنان قدرت مى‌گرفت، معترض و مانع ايشان نمى‌شد و شايد قدرت مقابله با آنان را نيز نداشت. به همين سبب، خالد دريوش، به معروف و نهى‌از منکر و عمل به کتاب خدا و سنت پيامبر (ص) دعوت کردند. گروهى بر آنان گرد آمدند (تاريخ الامم و الملوک، ج ۸، ص ۵۵۱ و ۵۵۴) و نام مطوعه بر خود نهادند؛ مطوعه در مرزهاى اسلامى به جنگ بى‌دينان مى‌رفتند و نيز گاهى همراه حکام فرستادهٔ خليفه، گروهى به‌نام غازى مى‌آمدند تا آنان را عليه مخالفان يارى دهند (تاريخ سيستان، ص ۱۵۳ و ۱۵۵). گروهى از مردم سيستان نيز براى مقابله با خوارج آن منطقه، دسته‌هاى مسلح تشکيل داده به مطوعه سيستان مشهور شدند. اين گروه بعد از قدرت گرفتن يعقوب‌بن ليث صفارى وارد سپاه او شدند و در جنگ‌هاى يعقوب سلحشورى از خود نشان دادند. مطوعه اطاعت از خليفه را بر خود واجب مى‌دانستند و به همين سبب، يعقوب نتوانست از نيروى آنان در مقابله با خليفه بهره گيرد.


چون در سرزمين سيستان، گروه مطوعه و عياران، هر دو عليه خوارج مى‌جنگيدند و در بيشتر مواقع با هم متحد مى‌شدند بنابراين دست کم در اوايل قدرت‌يابى صفاريان نمى‌توان آنان را از هم جدا دانست.