- سيستان پيش از اسلام:

طبق متون اساطيري، بناى سيستان را به گرشاسب، از پادشاهان پيشدادي، نسبت مى‌دهند و آمده است که گرشاسب مدت‌ها در آنجا حکومت کرده و پس از گرشاسب، حکومت سيستان از طرف پادشاهان به رستم و فرزندان او واگذار شده است: ”اين کشور رستم پهلوان است که کيکاووس شاهى آن سامان بدو داد“۱. سپس در عهد اشکانيان، سکاها پس از استقرار در زرنگ، حکومتى محلى و نيمه مستقل تشکيل داده، خراجگزار دولت اشکانى شدند (کريستين سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ص ۵۳۰).


(۱). البلدان، ص ۲۲.


ابن‌البلخى مى‌نويسد: ”چون کيکاووس با مقرّ عزِّ خويش رسيد رستم را در مقابلت اين خدمت از بندگى آزاد کرد و سيستان و زابلستان به وى داد از آنچه عادت چنان بودى در روزگار ملوک فرس‌کى همه سپاه سالاران و سراهنگان و طبقات لشکر را همچون بندگان درم خريده داشتندي“ (فارسنامه، ص ۴۳).


هنگامى که ساسانيان به حکومت رسيدند، مناطق بزرگ و مهم مملکت را به پسران خود به‌خصوص به آنانى که احتمال مى‌رفت در آينده به پادشاهى برسند واگذار کردند. نرسي، پسر شاهپور اول، و بهرام سوم مدت‌هاى مديد حاکم سيستان محسوب مى‌شدند و عنوان سکان‌شاه داشتند (اصفهاني، حمزة بن حسن، سنى ملوک الارض و الانبياء؛ ص ۲۰۴. لوکونين، ولاديمير گريگورويچ؛ تمدن ايرانى ساساني؛ ص ۲۰۷).


حکومت‌هاى محلى شرق ايران با به رسميت شناختن شاه ساسانى و پرداخت مبالغي، جايگاه مستقل خود را حفظ مى‌کردند. در اواخر دوره ساسانى با ضعيف شدن قدرت پادشاهان و به‌وجود آمدن اختلالاتى در تشکيلات ادارى و نظامى حکومت، فرمانروايان محلى قدرت بيشترى يافتند و از تسلط دولت مرکزى خارج شده، تقريباً مستقل گرديدند. به‌طورى که قدرت نظامى و لشکرى آنان در محافظت از مرزها، اهميت سياسى امراء محلى را نمايان‌تر مى‌ساخت. شايد فرار يزدگرد، آخرين پادشاه ساساني، از مقابل حملات عرب‌هاى به‌سوى سيستان به همين علت باشد چون تصور مى‌کرد اميران مستقل مشرق ايران قدرت نظامى بيشترى دارند و در مقابل هجوم عرب‌ها قادر به مقاومت هستند (ايران در زمان ساسانيان، ص ۵۳۰). در زمان فتوحات مسلمين منابع تاريخى نام حاکم سيستان را بختيار و پس از وي، ايران بن رستم و اپرويز ذکر کرده‌اند که وابستگى قومى آنها را به منطقه سيستان نشان مى‌دهد۲. اميران محلى لقب‌هاى خاصى داشتند و امير سيستان، کابل و رُخد زنبيل يا رتبيل۳ ناميده مى‌شد.


(۲). تاريخ سيستان، ص ۸، ۸۱ و ۳۲۹. ملک‌شاه حسين ملک غياث‌الدين محمدبن شاه محمود سيستاني، احياءالملوک ص ۴۸. البلاذري، فتوح البلدان، ص ۲۷۰.


(۳). ملک‌الشعراء بهار، مصحح تاريخ سيستان احتمال مى‌دهد صورت صحيح اين کلمه زنتبيل باشد که همان زنده پيل است. اين لقب بعدها فقط مختص پادشاهان کابل شده است.


- سيستان در دوره اسلامى:

پس از ظهور اسلام، در دوران خلافت عمر به سال ۲۳ هـ. عاصم‌بن‌عمروالتميمى پس از جنگ‌هاى متمادي، سيستان را فتح و با مردم آن صلح کرد و حاکم آنجا شد. ”آنان در قرارداد صلح، شرط کرده بودند که اطراف سيستان به مسلمانان واگذار شود، مسلمانان نيز موظف بودند که به سرزمين آنان تجاوز نکنند. بدين ترتيب، مردم سيستان خراجگزار شدند“ (طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۱۸۱).


بعد از مراجعت عاصم از سيستان، مردم آن منطقه عهد خود را شکستند. در سال ۳۰ هـ. عثمان، خليفه سوم، عبدالله‌بن‌عامر را به جنگ يزدگرد فرستاد. او وارد فارس شد و مجاشع‌بن‌مسعود سلمى را به تعقيب يزدگرد گسيل داشت. مجاشع تا سيستان پيش رفت و با مردم سيستان جنگيد و چون يزدگرد را نيافت، بازگشت (المقدسى؛ البدء و التاريخ؛ الجزء الخامس، ص ۱۹۴-۱۹۵، تاريخ سيستان، ص ۸۰).


عبدالله‌بن‌عامر به دستور عثمان، ربيع بن زياد را به فتح سيستان فرستاد. تسلط بر زرنگ مدتى به‌طول انجاميد تا ايران بن رستم حاکم سيستان با ربيع از در صلح درآمد و قرار شد هر سال مبلغى خراج براى خليفه بفرستد و آن سال هزار برده که با هر يک جامى طلائى بود هديه کرد۱. ربيع‌بن زياد شهرهاى ديگر سيستان را نيز از طريق صلح يا جنگ، يکى پس از ديگرى فتح کرد و بازگشت. سپس عبدالرحمن‌بن‌سُمره به حکومت سيستان رسيد. او به همراهى حسن بصرى و چند فقيه ديگر وارد سيستان شد و قصر امير محلى سيستان را محاصره کرد و در مقابل دو ميليون درهم و دو هزار برده امانش داد (فتوح‌البلدان، ص ۲۷۱). اهداء جام‌هاى طلائى و بردگان متعدد به فرستادگان خليفه و فاتحان عرب، نشان‌دهندهٔ ثروت حکام سيستان و مؤيد روابط تجارى و نظامى آنان با مردم آن سوى مرزهاى شرقى و برترى حکام محلى سيستان بر همسايگان شرقى است. عبدالرحمن‌بن‌سمره متصرفات خود را گسترش داد و تا رُخد و سرزمين داور پيش رفت.


(۱). تاريخ سيستان، ص ۸۲. ابن‌اثير، الکامل فى‌التاريخ؛ ج ۳، ص ۱۲۸و ذهبي، شمس‌الدين محمد، تاريخ الاسلام، ج ۲، ص ۸۴. فتوح‌البلدان، ص ۲۷۰.


در زمان خلافت حضرت على (ع)، عبدالرحمن نامى از سوى آن حضرت حاکم سيستان شد. از اقدامات مهم او بناى مسجد جامع سيستان بود. پس از شهادت حضرت على (ع)، خلافت ناحق معاويه موجب شد تا مردم سيستان با حاکم فرستاده آن حضرت راه ناسازگارى در پيش گيرند ولى با سرکوبى مخالفت‌ها، عبدالرحمن‌بن‌سمره بار ديگر بر سيستان مسلط گرديد و سپاه خليفه ”عاقبت‌الامر، شهر را به شمشير بستدند“ (ابن اعثم کوفي، محمدبن‌علي، الفتوح، ص ۲۸۴).


عبدالرحمن شهرها را از طريق صلح يا جنگ به تصرف آورد و تا کابل پيش رفت. تقاضاى صلح کابل‌شاه، پس از مدت‌ها درگيري، مورد پذيرش فرمانده مسلمانان قرار گرفت، چون اعتقاد او بر اين بود که ”متاع را از ايشان بپذيرند که اين مرزها ناحيتى شوم است“ (فتوح البلدان، ص ۲۷۸). در روزگار عبدالرحمن، حسن بصرى به آموزش فقه و تفسير و حديث پرداخت و در مسجد جامع نماز برپا داشت.


خلفاء بنى‌اميه، حکومت بصره و عراق عجم را به حاکمى واحد مى‌سپردند و او با توجه به اهميت سوق‌الجيشى و نظامى هر منطقه، اميرى عرب بر آنها منصوب مى‌داشت. اغلب، حکومت خراسان و سيستان به يک شخص واگذار مى‌شد و والى سيستان از جانب حاکم خراسان منصوب مى‌گرديد. گاهى امور نظامي، عبادى و مالى به يک فرد و زمانى امور نظامى و عبادى به فردى و امور مالى و اقتصادى به فرد ديگرى سپرده مى‌شد ”گاهى خراج و مال با يکى و نماز و حرب با ديگرى بود“ (تاريخ سيستان، ص ۱۲۵).


در مقاطع خاص زمانى که اوضاع سيستان به‌علل مختلف از جمله: تاخت و تاز خوارج و يا استقلال‌طلبى و نارضايتى مردم سيستان آشفته مى‌شد، لازم مى‌آمد شخصى مقتدر عهدە‌دار حکومت سيستان گردد. به اين دليل، خليفه يا حاکم بصره، شخصاً فردى را جهت حکومت سيستان منصوب مى‌کردند (تاريخ سيستان، ص ۱۲۷ و ۱۳۱. الکامل فى‌التاريخ، ج ۴ ص ۹۶).


رفتار و برخورد حکام مأمور در سيستان با مردم آن سامان، نقش مهمى در پذيرش يا عدم پذيرش آنان داشت. چنانکه وقتى در زمان معاويه، ربيع حارثى از جانب زيادبن‌ابيه، حاکم بصره، مأمور سيستان گرديد رفتار پسنديده و نيکوى او و مشورت مداوم او با حسن بصري، موجب مسلمان شدن عده کثيرى از مردم سيستان گرديد و از اقدامات مهم او ايجاد ديوان خراج در سيستان بود. حاکم بعدي، عبدالله‌بن‌ابى‌ بکره، نسبت به دهقانان و زرتشتيان سيستان سختگيرى نمود و قصد خراب کردن آتشکده‌ها را داشت ولى مسلمانان سيستان مانع شدند و حجت آوردند که در زمان پيامبر اسلام و حضرت على (ع) به آنانى که اسلام نمى‌آوردند معترض نمى‌شده‌اند و حکومت اسلامى با گرفتن جزيه، صلح با آنان را روا مى‌دانست و اينکه: ”ما مسلمانان به ديدن معابد و آتشکده‌هاى ايشان هر ساعت شکرى تازه بر اسلام خود مى‌گزاريم“ (احياءالملوک، ص ۵۱).


از حکام مشهور خلافت مروانيان در سيستان، عبدالله‌بن‌بلال بود که به عدل و داد حکومت کرد و در کنار دروازه فارس، مصلى ايجاد نمود و زمين‌هاى اطراف را خريده، وقف مصلى کرد و علماء و افراد صالح را بر اداره امور گماشت.


مهم‌ترين مشغله و مشکل حکام سيستان در زمان حکومت امويان و مروانيان جنگ با کفار مرزهاى شرقى سيستان، به‌خصوص کفار کابل بود. حکام شرق ايران براى محافظت مرزها، بيشتر خراج و جزيه دريافتى را ميان سپاهيان خود تقسيم مى‌کردند و کم‌تر به دربار خلافت، مبلغى از اين نواحى فرستاده مى‌شد (الکامل فى التاريخ، ج ۴، ص ۹۶. تاريخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۴۷۲). مشکل ديگرى که در اواخر حکومت امويان به مشکلات حکام سيستان افزوده گشت، اختلاف بين دو طايفه عرب، بنى‌تميم و بنى‌بکر وايل، بود که به اختلاف فريقين۲. معروف است و قرن‌ها در سيستان دشوارى آفرين بود و گاهى امور سياسى و حکومتى را تحت‌الشعاع قرار مى‌داد. قيام مردم سيستان عليه حکام خليفتى ستمگر و جنگ‌هاى مداوم خوارج از ديگر مشکلات حکومت سيستان محسوب مى‌شد. يکى از حکام سيستان درباره صعوبت امر حکومت سيستان گفته است: ”اکنون به سيستان اميرى کردن حربِ خوارج است و خطبه و نماز آسان است“ (تاريخ سيستان).


(۲). مؤلف تاريخ سيستان مى‌نويسد:”اصل اين تعصب به سيستان از عرب افتاده بود. ميان تميمى و بکري، گروهى هواى تميمى خواستند و گروهى هواى بکري، آخر تميمى را نام صدقى گشت و بکرى را نام سمکي“ تميميان اصحاب حديث بودند و بکريان اصحاب رأى.