جغرافياى شهرى سيستان

سرزمين اوليه سيستان، دورتر از محل کنوني، در محدوده‌اى ميان کرمان و سيستان امروزى قرار داشت و ”رام‌شهرستان“ ناميده مى‌شد که به‌علت تغيير مسير رود هيرمند، مردم مجبور به ترک رام‌شهرستان و تأسيس شهر زرنگ شدند (اصطخرى مسالک و ممالک، ص ۱۹۴)، (نام زرنگ در اوستا به معنى دريا است و منظور درياى زره است، تاريخ سيستان، حاشيهٔ ص ۲۳ -توضيح مصحح).


در زمان اشکانيان ”اقوام سکه“ از عشاير آريائى به‌دليل اختلاف با اشکانيان و جنگ و گريز با يکديگر به جنوب‌شرقى ايران سرازير شدند که گروهى از آنان در سيستان ساکن گرديده و گروهى به کابل و هند رفتند و به‌علت اقامت سکه‌ها، نام اين منطقه به سکستان معروف گرديد که اعراب به آن سجستان گفتند و اين نام بعدها به ”سيستان“ بدل شد (ابن‌البلخي، فارسنامه، ص ۴۳. مستوفى قزويني، حمدالله، نزهة القلوب، ص ۱۴۲). اما مؤلف تاريخ سيستان نام آن را برگرفته از لغت ”سيو“ مى‌داند که به معنى مردِ مرد است و معتقد است که چون در اين منطقه هميشه مردان مرد مى‌زيستند اين محل را ”سيوستان“ ناميده‌اند که با گذشت زمان به سيستان مبدل گشته است (تاريخ سيستان، ص ۲۱ و ۲۲).


همچنين به سرزمين سيستان نيمروز نيز گفته‌اند زيرا جهان را از محل برآمدن خورشيد تا فرو شدن آن چهار قسمت کرده بودند: خراسان، خاوران، نيمروز و باختران. نيز گفته مى‌شود: چون پادشاهان در سال، يک روز را به داورى امور مردم اختصاص مى‌دادند و مسائل همه مردم در نيمى از آن روز حل و فصل مى‌شد و نيمه ديگر روز را به مشکلات مظلومان سيستان مى‌پرداختند اين سرزمين را نيمروز نام نهاده‌اند (تاريخ سيستان؛ ص ۲۱ و ۲۲) .


مرکز ولايت سيستان، زرنگ بود که در تاريخ اساطيرى ايران، بناى آن را به گرشاسب نسبت مى‌دهند و علت بناى آن را ايجاد محلى امن با استحکامات قوى براى جلوگيرى از ويرانگرى‌هاى ضحاک ذکر مى‌کنند. *


* تاريخ سيستان، ص ۳ و ۴.


اسدى طوسى در بناى زرنگ مى‌گويد:


چو بگذشت ازين کار ماهى فره بيامد به نزديک آب زره
ز اخترشناس و مهندس شمار به روم و به هند آنکه بُد نامدار
بياورد و بنهاد شهر زرنج که در کار ناسود روزى ز رنج
زگل باره‌اى گردش اندر کشيد ميانش دژى سر به مه برکشيد
ز پيرامن دژ يکى کنده ساخت زهر جوى و شهر آب در وى به تاخت
بسا رود برداشت از هيرمند وزان جوى و کاريز برفکند
.(گرشاسب‌نام3 ص ۲۳۶)


زرنگ در زمان صفاريان، شهرى بزرگ با پنج دروازه آهنين بود: دو دروازه نو و کهن که به سرزمين فارس منتهى مى‌شدند و فاصلهٔ آن دو کم بود و مسجد جامع شهر در نزديکى اين دو دروازه قرار داشت و همچنين زندان و دارالاماره قديمى شهر و بازار در کنار مسجد بنا شده بود سومين دروازه کرکويه که در راه خراسان و چهارمين دروازه، نيشک که در راه بُست قرار داشت و در ميان اين دو دروازه، ارگ ساخته شده بود؛ و دروازه پنجم دروازه طعام که محل گردش و صيد و آبادترين منطقه زرنگ محسوب مى‌شد. گرداگرد شهر زرنگ را دژى و خندقى پر آب که آب‌هاى جارى شهر به آن مى‌ريخت احاطه کرده بود و اين دژ سيزده دروازه داشت.


در نزديکى مسجد جامع شهر، حوض‌هائى بزرگ ايجاد کرده بودند که آب‌هاى جارى در آنها مى‌ريخت و از طريق قنات‌هائى به خانه‌ها و باغ‌ها و زمين‌هاى کشاورزى آب مى‌رساندند (حدود العالم، ص ۶۳).


علاوه بر آن مردم زرنگ، چرخ‌هائى ساخته بودند که با استفاده از نيروى باد از چاه‌ها آب بيرون مى‌کشيدند. دربارهٔ خصوصيات ديگر آن آمده است: ”زرنگ بازرگانى و معدن‌دارى و درآمدهاى ديگر را با ميوهٔ فراوان و ارزان با هم دارد. بصرهٔ خراسان به‌شمار است. در نقاشى و ساختمان در همهٔ اين سرزمين، زرنگ‌تر از اين مردم نمى‌يابي“ (مقدسي، احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم، ص ۴۴۴).


بُست از شهرهاى مهم سيستان بود و به‌دليل آنکه در کنار رود هيرمند و نزديک مرز هندوستان قرار داشت، مرکز بازرگانى به حساب مى‌آمد و مردم بُست و کاروان‌هاى تجارى براى تجارت به هندوستان مى‌رفتند (اصطخري، مسالک و ممالک، ص ۱۹۷ٰ حدود العالم ص ۶۳). قرنين يکى ديگر از شهرهاى سيستان که شهرى کوچک است و نشانى از آخور رخش رستم دارد (ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۵۰) و زادگاه صفاريان مى‌باشد.


تذکر اين نکته لازم است که مردم سخت‌کوش سيستان با غلبه بر موانع متعدد ناشى از موقعيت خاص طبيعي، سوق‌الجيشى و سياسى توانسته بودند با ايجاد سدهائي، دشوارى‌ها را مهار کنند و سرزمينى آباد و پرنعمت فراهم آورند ”شرايط آبادانى سيستان بر سه بند بستن نهاده آمد: بستن بند آب، بستن بند ريگ و بستن بند مفسدان، هرگاه که اين سه بند اندر سيستان بسته باشد اندر همه عالم هيچ شهر به نعمت و خوشى سيستان نباشد“ (تاريخ سيستان، ص ۲۱). آنان با تلاش در برابر هجوم‌هاى خشن طبيعت و مخلوقات بيجان و جاندار، تاريخ نامدارى را به ثبت رساندند.

جغرافياى طبيعى

سيستان در دوره حکومت ساسانيان، سرزمينى وسيع و پهناور بود و علاوه بر محدوده کنونى نواحى رُخد (در عربى ”رخج“ ناميده مى‌شود). زمين داور، زابلستان، کابل و اسفزار را نيز شامل مى‌گرديد. مرکز آن زرنگ و شهرهاى مهم آن بُست، خاش، کِش، طاق، نِه، فراه و قرنين بود. اين منطقه به‌علت داشتن مرزهاى وسيع با ترک‌ها و کفار قندهار از ديرباز جزء سرزمين‌هاى مرزى مهم محسوب مى‌شود و به همين دليل ساسانيان و سپس خلفاى اموى و عباسى سعى داشتند که قوى‌ترين افراد و نيروهاى محلى را در آنجا مستقر کنند. پس از فتوحات مسلمانان، کشمکش‌هاى مداوم ساسانيان با تورانيان، در جنگ‌هاى طولانى مردم اين منطقه با کفار مرزهاى شرقى ايران همچنان تداوم يافت و اهميت منطقه را به منزله ثغرى وسيع و پرحادثه نمايان ساخت.

محصولات سيستان

محصولات کشاورزى سيستان شامل خرما، غلّه، انگور، انغوزه و ميوه‌هاى مختلف و صنايع دستى آن شامل زيلو، کرباس، صابون (حدودالعالم، ص ۶۳) مشربه و کوزه‌هاى گوناگون و اسباب و آلات فلزى بود که از روى و برنج مى‌ساختند (البلدان، ص ۸۷). سيستان به سبب داشتن آب و هواى مطلوب و محصولات فراوان و گوناگون و داد و ستد با نواحى دور و نزديک از آبادانى برخوردار بوده است.

آب و هوا

آب و هواى سيستان معتدل مايل به گرم است که هرچه به‌طرف کابل و غور مى‌رود از گرماى آن کاسته مى‌شود؛ چنانکه بُست آب و هواى معتدل و ملايم دارد و غور (افغانستان کنوني) و کابل سردسير است. در اين منطقه برف نمى‌بارد و بادهاى شديدى از جانب شمال پيوسته در آن مى‌وزد به‌طورى که بادهاى صد روزه سيستان معروف است. زمين سيستان از ريگ و سنگ بوده، وزش مداوم باد و جابه‌جائى ريگ‌ها، مشکلاتى براى مردم آن سرزمين به‌وجود مى‌آورد. آنان براى جلوگيرى از انباشته شدن ريگ تمهيداتى مى‌انديشيدند، بدين ترتيب که گرداگرد زمينى را که در جهت جريان ريگ قرار داشت ديوارى از چوب و خاشاک، بلندتر از ارتفاع ريگ مى‌ساختند و در زير آن براى داخل شدن باد، روزنه‌هائى باز مى‌گذاشتند تا ريگ به حرکت درآيد و به مناطق دوردست منتقل شود (اصطخري، مسالک و ممالک ص ۱۹۴) و بدين وسيله شهرها و مساکن خود را از خطر نابودى نجات مى‌دادند و اگر اين ترفندها نبود سيستان به ريگستانى خالى از سکنه تبديل مى‌شد. از مزاياى باد سيستان، استفاده از آن در گرداندن آسياب‌هاى بادى است که از مشخصه‌هاى بارز اين سرزمين به‌شمار مى‌رفت.


خانه‌ها در سيستان بيشتر از گل ساخته مى‌شد و از ميان بيشتر آنها آب روان مى‌گذشت و در بناى ساختمان‌ها چوب به‌کار نمى‌رفت، زيرا کرم آنها را از بين مى‌برد (ابن حوقل، صورةالارض، ص ۱۵۲).


در آنجا به‌علت وجود افعى در خانه‌ها خارپشت نگاه مى‌داشتند. ”پيمان مردم سيستان چنين است که خارپشتى را نکشند و شکار نکنند، چه در آنجا افعى بسيار است و کم‌تر خانه‌اى که در آن خارپشت نباشد“ (ابن‌فقيه، البلدان، ص ۲۲).