داعى صغير

پس از ناصر کبير مردم به فرزند بزرگ‌تر او ابوالحسين احمد، روى آوردند اما او از پذيرفتن رهبرى ايشان امتناع کرد و از داعى صغير که در گيلان به سر مى‌برد خواست که در آمل حکومت را به‌دست گيرد. داعى صغير به محض استقرار در آمل احمد و جعفر فرزندان ناصر کبير را به حکومت گرگان منصوب نمود. ابوالقاسم جعفر با اعتراض نسبت به حکومت داعى صغير به رى رفت و ابوالحسين احمد به تنهائى تهاجمات سامانيان را دفع کرد. جعفر لشکريانى از محمد صعلوک حاکم رى در اختيار گرفت و تعهد نمود که بعد از غلبه بر داعى صغير شعار و علم سياه کند (شعار عباسيان) و سکه و خطبه به‌نام امير سامانى نمايد و چون به جنگ داعى صغير شتافت مردم طبرستان از مقابله با وى خوددارى کردند و بدين‌گونه جعفر به حکومت طبرستان رسيد ولى چون رسماً خطبه و سکه به‌نام امير سامانى کرد و پرچم خويش را به رنگ سياه درآورد (تاريخ رويان، ص ۱۱۱).


مردم از وى روى گردانيدند و به داعى صغير پيوستند. داعى صغير بعد از هفت ماه بار ديگر با پشتوانهٔ قوى مردمى زمام امور طبرستان را در دست گرفت. نخستين اقدام او در اوضاع جديد، پيشروى به سوى قلمرو حکومتى آل باوند بود و چون حاکم باوند پيشنهاد صلح داد، شرايط بى‌سابقه‌اى بر او تحميل نمود و اينکه نمايندگان از جانب وى در قلمرو ايشان براى امر به معروف و نهى از منکر و احتساب (نظارت بر شئون عمومى مردم و رعايت آداب و رسوم و مقررات براساس آنچه حاکم وضع کرده است). حضور مى‌يافتند (تاريخ طبرستان، ص ۲۸۰). نکته قابل توجه اين است که داعى صغير از اين زمان براى خويش از تعبير ”خلافت“ استفاده مى‌کرد (Stern.M.S.Coins and Documents From the Medieval Middle East.pp.190-218).

تداوم راهبرد تهاجمي

از هنگامى که نصربن احمد، امير هشت ساله به امارت خراسان و ماوراءالنهر نشست تا مدتى به‌علت رقابت‌هاى خانوادگى در خاندان سامانيان و سرکشى برخى از امرا، حکومت ايشان اقتدار گذشته خود را از دست داده بود. داعى صغير پس از غلبه بر مشکلات داخلى و تسلط بر طبرستان، درصدد برآمد تا از ضعف مفرط حکومت سامانيان بهره گرفته نهضت را به خارج از طبرستان و گرگان بسط دهد. به همين منظور نخست ليلى‌بن نعمان را که سردارى دلاور و متهور بود، به سوى دامغان گسيل کرد. او دامغان را از دست امراى سامانى خارج نمود. پس از اين پيروزي، ليلى‌بن نعمان به نيشابور تاخت و در ذى‌الحجه سال ۳۰۸ در آن شهر خطبه به‌نام داعى صغير خواند (التاجى فى اخبار الدولة الديلميه، ص ۴۶). امراى خراسان و ماوراءالنهر که ورود علويان را به خراسان خطرى جدى براى خود مى‌پنداشتند، با يکديگر متحد شدند و به فرماندهى حمويةبن على به مقابله با ليلى‌بن نعمان شتافتند (الکامل فى‌التاريخ، ج۸، ص ۱۲۴).


ليلى‌بن نعمان در داخل شهر طوس به دفاع پرداخت، ليکن چون شهر به محاصره درآمد، تنگى معيشت سپاهيان، او را ناگزير به نبردى سخت نمود. ليلى‌بن نعمان در اين ماجرا جان باخت و شمار بسيارى از سپاهيان علوى به هلاکت رسيدند و عده‌اى نيز به اسارت درآمدند (التاجى فى اخبار الدولة الديلميه، ص ۴۶).


علت شکست علويان را در درجه نخست بايد در اتخاذ راهبرد تهاجمى نهضت دانست که رهبران آن بدون ارزيابى صحيح از موقعيت خود و دشمن و بدون ايجاد زمينهٔ لازم براى توسعه، دست به عمليات تهاجمى مى‌زدند. اين امر هميشه به زيان نهضت تمام شده بود. اين بار نيز داعى صغير و ليلى‌بن نعمان بدون تحليل صحيح از اوضاع حکومتى سامانيان و اوضاع اجتماعى خراسان، تهاجم خود را به نيشابور شروع کردند. آنها بايد حداقل مى‌دانستند که اگر چه ميان امراى سامانى تشتت و افتراق و خصومت وجود دارد در برابر دشمن مشترکى چون علويان متحد و يکپارچه خواهند شد. افزون بر آن اوضاع فرهنگى و اجتماعى و سياسى لازم در خراسان براى ورود علويان و تشکيل حکومت شيعى مناسب نبود و مردم آن ديار حکومت علويان را بر خود برنمى‌تافتند.


حکومت داعى صغير پس از شکست خراسان و قتل سردار و يار خدمتگزارى چون ليلى‌بن نعمان از دو سو در معرض تهديد جدى قرار گرفت:


از سوئى در داخل طبرستان جمعى از امرا، اين اقدام داعى صغير را در تهاجم به خراسان که موجب به هلاکت رسيدن شمار کثيرى شده بود، دليلى کافى بر بى‌کفايت شمردن او دانسته، درصدد قاتل وى برآمدند. داعى صغير توطئه آنها را کشف نموده، هفت تن از آنان را طى برنامه‌اى حساب شده به هلاکت رساند (التاجى فى اخبار الدولة الديلميه، ص ۳۶).


از سوى ديگر سامانيان به پيروزى خود در طوس اکتفا نکردند و به تصور اينکه داعى صغير ديگر توان خود را از کف داده براى تصرف گرگان بدان سو لشکر کشيدند.


داعى صغير طى نبردى سخت که چند ماه طول کشيد، عاقبت با دادن تلفات بسيار مانع از دست يافتن سامانيان بر گرگان شد. اين جنگ را مى‌بايد دنباله جنگ خراسان دانست زيرا اگر داعى صغير به خراسان تعرض نمى‌کرد ديگر انگيزه و بهانه‌اى براى سامانيان که خود دچار مشکلات داخلى بودند، براى توجه به گرگان وجود نداشت. داعى صغير بعد از دفع سامانيان با توطئه‌هاى جدى داخلى روبه‌رو گشت و اين بار امراى داخلى ناصران (احمد و جعفر) را بر ضد وى برانگيختند و چون داعى صغير ياراى استقامت نداشت از آمل به سوى رويان گريخت و گوشه انزوا گزيد (۳۱۱، تاريخ طبرستان، ص ۲۸۵).