سامانيان در طبرستان

پس از داعى محمد يکى از علويان بزرگ که سابقهٔ ديرينه‌اى در همکارى با اين نهضت داشت مشهور به ناصر کبير۱ به خونخواهى وى قيام نمود اما مورد حمايت امرا قرار نگرفت و از طريق دامغان به رى گريخت.


(۱). حسن‌‌بن على‌بن حسن‌بن على‌بن عمرالاشرف‌بن زين‌العابدين على‌بن حسين‌بن على‌بن ابى‌طالب عليهم‌السلام ابومحمد الاطروش ناصرالحق و ناصرالکبير. قمي، عباس؛ سفينةالبحار و مدينةالحکم و الآثار ج۲، ص ۲۰۶. بخاري، ابونصر، سرالسلسة العلوية، ص ۵۳.


محمدبن هارون پس از پيروزى بر داعى محمد، بر طبرستان دست يافت و تا يک سال و نيم با تيکه بر اشراف و سران محلى حکم راند. وى تحولاتى در آنچه علويان ايجاد کرده بودند پديد آورد. بعضى از املاک سران محلى را که علويان مصادره کرده بودند بديشان بازگرداند و با ارسال هدايائى به حکمرانان محلي، آنها را به پشتيبانى حکومت خويش فراخواند (مصابيح، ص ۷۵). وى در اجراء سياست پيوند با نيروهاى محلى به ناصر کبير نزديک شد و سرانجام با وى بيعت کرد و با جستان ديلمى نيز به‌منظور استقلال طبرستان از سلطان سامانيان متحد گرديد و با تکيه بر چنين پشتوانه‌هائى در سال ۲۸۹هـ علم استقلال برافراشت و بر اسماعيل سامانى عصيان کرد (مصابيح؛ ص ۷۵).


امير اسماعيل سامانى به‌منظور سرکوبى وى به طبرستان لشکر کشيد و بعد از تصرف حکومت آن ديار را به ابن‌عمٌ خويش، ابوالعباس عبدالله‌بن نوح، واگذار نمود. ابوالعباس عبدالله براى تحکيم موقعيت خويش در طبرستان به بزرگان قوم تکيه کرد و با ارسال هدايائى به حکام و سران محلى و رؤساى قبايل آنها را به‌ سوى خويش متمايل ساخت. حکومت سامانيان در آغاز مثل حکومت طاهريان در طبرستان توأم با عدل بود. وى رفتار نسبتاً منصفانه‌اى با مردم پيشه کرد. ناصر کبير در تکاپوى تداوم نهضت به تبليغ مشغول گشت و بعد از گشت سه سال جمعى را به گرد خويش جمع آورد و در ديلمان دست به قيام زد. قيام را به فوريت عوامل سامانى سرکوب کردند و ديلمان نيز به تصرف سامانيان درآمد (۲۹۳ هـ، الکامل فى‌التاريخ، ج۷، ص ۵۲۷، تاريخ طبرستان، ص ۲۶۳).


ابوالعباس عبدالله با سران ديلم و مردم آن با ملايمت و عطوفت رفتار کرد و با بزرگان ديلمان مکاتبه کرده، با دادن هدايائى به ايشان آنها را به سوى خويش جلب نمود (تاريخ طبرستان، ص ۲۶۰، التاجى فى اخبار الدولة الديلميه، ص ۲۶). در سال ۲۹۸هـ. عبدالله‌بن نوح پس از دفع هجوم غارتگرانه روس‌ها به طبرستان درگذشت و امير احمد سامانى به‌جاى وى محمدبن صعلوک را که پيش از اين والى رى بود به حکومت طبرستان نشاند. در ايام وى بار ديگر روس‌ها به سواحل درياى مازندران حمله آوردند و ضمن کشتار مردم با غنايم بسيار گريختند. عدم توانائى محمدبن صعلوک در مقابله با روس‌ها و همچنين رفتار تند و خشن او با مردم طبرستان و افزايش خراج و ماليات بر ايشان، تأثيرات منفى مضاعف در نارضايتى مردم گذاشته، زمينه قيام مردمى را فراهم ساخت.

نهضت دوم و ناصر کبير

در طول حکمرانى سامانيان در طبرستان که سيزده سال طول کشيد، ناصر کبير تنها فرد شايسته و قوى از علويان بود که ضمن تلاش براى ايجاد نهضت، به فعاليت فرهنگى نيز مى‌پرداخت. ناصر کبير پايگاه‌هائى براى کانون فعاليت خويش تعيين نمود و به تبليغ اسلام و پرورش شاگردانى در مکتب خويش همت گماشت و مبلغينى نيز به نقاط مختلف اعزام کرد. او در مناطق غربى آمل تا سفيدرود از روستائى به روستاى ديگر مى‌رفت و مردم طوايف مختلف را که هنوز اسلام نياورده بودند به اسلام دعوت مى‌کرد و چون اسلام مى‌آوردند، براى استمرار فعاليت‌هاى دينى و تداوم اجتماعات مذهبى در روستاها و محلات ايشان مسجد مى‌ساخت (الکامل فى‌التاريخ، ج۸، ص ۸۱).


اين زمينه فرهنگى موجب گرديد که در سال ۳۰۱ وقتى مردم از حکومت محمدبن صعلوک اعراض کردند، متوجه ناصر کبير شوند و او را براى قيام تشويق و ترغيب نمايند (تاريخ طبرستان، ص ۲۶۸، تاريخ رويان، ص ۱۰۵ رابينو، هـ.ل، دودمان علوى در مازندران، ص ۳۵). ناصر کبير به فوريت نيروهاى آماده را سازماندهى کرد و محمدبن صعلوک را منهزم ساخت. او از آمل به سارى و گرگان گريخت و بعد از اسلام انصراف خود از حکومت طبرستان به رى بازگشت. مردم ديگر نواحى نيز با ناصر کبير بيعت کردند. تلاش امير احمد سامانى براى درهم شکستن نهضت مؤثر نيفتاد و از زمان جلوس او ديگر سامانيان مجالى براى تعرض جدى به طبرستان نيافتند.


ناصر کبير از فرصت بهره گرفته، به تثبيت حکومت خويش پرداخت. او امور لشکرى و کشورى را به حسن‌بن قاسم، يکى ديگر از علويان که شاگرد او نيز بود، محول کرد و خود به عبادت و رياضت و امور شرعى مشغول شد اما حسن‌بن قاسم که فرد کارآمد و با کفايتى بود و در پيروزى نهضت نقش مهم و مؤثرى ايفا کرده بود خواهان سهم بيشترى در رهبرى گرديد. او براى دستيابى به اين هدف، جمعى از سران محلى را به خويش جلب کرده، همراه با ايشان به مصلاى شهر آمل که در بيرون شهر قرار داشت رفته ناصر کبير را در بند کرد. اين رفتار زشت او مورد تأييد مردم و امراى لشکر قرار نگرفت و آنان به مخالفت و شورش پرداختند. ليلى‌بن نعمان، يکى از سرداران ديلم خود را از سارى به آمل رساند و حسن‌بن قاسم را با تهديد مجبور کرد تا ناصر کبير را رها سازد.


حسن‌بن قاسم که به داعى صغير شهرت داشت از بيم جان گريخت. ناصر کبير او و کسانى را که همراهيش کرده بودند، مورد عفو قرار داده او را به حضور طلبيد و مجدداً فرماندهى سپاهيان را به حسن‌بن قاسم واگذار نمود. ناصر کبير در سال ۳۰۴هـ. دار فانى را وداع کرد.

اقدامات فرهنگى و مذهبى ناصر کبير

ناصر کبير در ميان علويان طبرستان چهرهٔ شاخصى در فعاليت‌هاى فرهنگى است. وى قبل از رسيدن به حکومت، تبليغات مذهبى مى‌کرد و مهم‌ترين نهادى که براى اين امر در اختيار داشت مسجد بود. به همين لحاظ، به همت وى مساجد متعددى در نقاط مختلف ساخته شد (مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص ۲۱۷). از آنجا که اهتمام بسيارى به امور فرهنگى داشت و فعاليت فرهنگى را ضرورى‌ترين اقدام مى‌پنداشت، از تجربيات ارزندهٔ خويش در امور علمى و فرهنگى بهره گرفته، بنيادى‌ترين امرى که براى گسترش و پيشرفت علم و دانش انجام داد، تأسيس مدارس علميه در نقاط مختلف طبرستان بود که از ميان آنها مدرسه‌اى که در شهر آمل ساخته شد از شهرت به‌سزائى برخوردار است و آن را اولين مدرسه در جهان اسلام دانسته‌اند (صديق، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، ص ۳۸۴، زيدان، جرجي، تاريخ تمدن اسلام، ص ۶۲۶). کتابخانه‌اى نيز احداث کرده بود که در کنار مرقدش قرار گرفت و با مدرسه، مجتمع بزرگى شد که موقوفاتى نيز داشته است (تاريخ طبرستان، ص ۹۷).


با وجود اينکه تا اين زمان در طبرستان بسيارى از مردم اسلام آورده بودند، ولى چون اصلاحات فرهنگي-اجتماعى صورت نگرفته بود، مردم بر آداب و رسوم گذشتگان خويش سلوک مى‌کردند و هميشه اين احتمال وجود داشت که مذهب ايشان در معرض رجعت به عقايد پيشنيان قرار گيرد (مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر، ج۴، ص ۲۱۹). ناصر کبير براى جلوگيرى از چنين امرى آداب و رسوم برگرفته از تعاليم اسلامى را به‌جاى آداب و رسوم قديم نشاند (آثار الباقيه، ص ۲۹۳).


البته چون مدت حکومت او کوتاه بود و اصلاح اين نوع امور احتياج به زمان طولانى دارد توفيق او را در اين زمينه بايد اندک دانست. اقداماتى نيز در جهت بهبود وضع محرومان جامعه کرد (آثار الباقيه، بار تولد، و.و، ترکستان نامه، ج۱، ص ۴۶۵). طبرى با وجودى که نسبت به اين نهضت خوش‌بين نبود اجراء عدالت و اقامه حق و حسن سيرت ناصر کبير را بى‌نظير دانسته است (تاريخ‌الامم و الملوک، ج۱۰، ص ۱۴۹، تاريخ ابن خلدون، ج۳، ص ۴۵۸).