ديگر اديان و مسالک

علاوه بر مذاهب اسلامى اديان و مسالک ديگر نيز در ماوراءالنهر پيروانى داشتند که در ايجاد به بعضى از مهم‌ترين آنها اشاره مى‌شود. در شاوذار که روستائى در جنوب سمرقند بود مسيحيان اقامت گزيده بودند. ابن‌حوقل در سفر به ماوراءالنهر در عهد سامانيان از مشاهدات خود از شاوذار چنين گفته است:


در شاوذار معبدى از آن ترسايان است و در آنجا انجمنى دارند و نيز در آنجا خانه‌هاى اسقفان و منازل زيبا و خرم وجود دارد. من گروهى از مسلمانان عراق را ديدم که به سبب استفاده از خوشى آب و هوا و گوشه‌نشينى در آنجا اقامت کرده بودند. اين محل موقوفاتى نيز دارد که گروهى از مسيحيان در آنجا معتکف هستند (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۲۵).


همچنين وينکرد (ويشگرد) يکى از نواحى چاچ، دهکده مسيحيان بود و در خوارزم نيز عده‌اى مسيحى زندگى مى‌کردند (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۳۳). بنا به نوشته ابوريحان بيرونى مسيحيان خوارزم از فرقه ”ملکائيه“۱ بودند.


(۱). بنا به نوشته خوارزمى نصرانى‌ها فرقه بودند ملکائيه، نسطوريه و يعقوبيه، ”ملکائيه به ملکا منسوب هستند و قديمى‌ترين فرقه‌هاى نصرانى هستند“ (مفاتيح العلوم، ص ۳۶). ابوريحان بيرونى راجع به نامگذارى اين فرقه مى‌گويد: ”از اين جهت به ملکائيه موسوم هستند که ملک روم به همين مذهب است و در کشور روم جز ايشان دسته ديگرى نيست“ (آثارالباقيه، ص ۴۴۶).


بيرونى همچنين از مراسم ”عيد گل سرخ“ مسيحيان ياد کرده مى‌گويد:


... و اين عيد به همان رسم قديم خود استعمال مى‌گردد و در خوارزم نيز مرسوم است و در اين روز گل سرخ به کليساها مى‌برند و سبب آن است که مريم به مادر يحيى که ايميشبع نام مداشت نوبر اين گل را هديه فرستاد... (آثارالباقيه، ص ۴۵۹).


يهوديان نيز از ديگر اقليت‌هاى ساکن در نواحى مختلف ماوراءالنهر بودند. بيرونى در کتاب آثار الباقيه به احتمال بسيار، آداب و عقايد مذهبى يهوديان را بر مبناى اطلاعاتى که يهوديان خوارزم در اختيار او قرار داده بودند ذکر کرده است (آثارالباقيه، ص ۲۷۴-ص ۲۱۸).


در عهد سامانيان در سمرقند مانويان نيز اقامت داشتند. در اين باره در کتاب حدودالعالم آمده است ”و اندر وى جايگاه مانويان است و ايشان را نغوشاک خوانند“.( حدودالعالم، ص ۳۳۱. براساس نوشته برتلس ”واژه نغوشاک (شنونده = نيوشنده) رساننده پائين‌ترين لايه در جامعه مانى‌گرايان است ،تاريخ ادبيات فارسي، ج۱، ص ۱۳۰).


ابوريحان بيرونى نيز ضمن بيان اين مطلب که جمعى از معتقدان به مذهب مانى در شهرهاى مختلف پراکنده هستند، مانويان سمرقند را که در آن شهر داراى معبد بودند صابئين خوانده است (آثارالباقيه، ص ۳۱۰) و در عهد خلافت منصور (۱۵۸-۱۳۶ق) قيامى به رهبرى المقنع (هاشم‌بن حکيم) بر ضد عباسيان در ماوراءالنهر روى داد که به مدت چهارده سال ادامه يافت (تاريخ بخارا، ص ۱۰۱-۸۹) و دستگاه خلافت در سرکوب اين قيام تلاشى وسيع به‌کار برد و سرانجام در سال ۱۶۹ق پايگاه رهبر اين قيام را تصرف کرد (آثارالباقيه، ص ۳۱۶). با اين حال پيروان المقنع که با عنوان سپيدجامگان (مبيضه) مشهور بودند تا قرن‌ها بعد در ماوراءالنهر به سر مى‌بردند. چنانکه احمدبن محمدبن نصرالقباوى که در سال ۵۲۸ تاريخ بخارا را ترجمه کرده راجع به حضور معتقدان به المقنع در ماوراءالنهر نوشته است که در زمان او (قرن ششم هجرى قمري) هنوز سپيدجامگان درکش و نخشب و بعضى قريه‌هاى بخارا به سر مى‌برند اما به ظاهر ادعاء مسلمانى دارند (تاريخ بخارا، ص ۱۰۳). در کتاب حدودالعالم آمده است که در روستاهاى ايلاق مردم بيشتر پيرو کيش سپيدجامگان مى‌باشند (حدودالعالم من‌المشرق الى المغرب، ص ۳۴۱).


مقدسى نيز از سپيدجامگانى که در روستاهاى ماوراءالنهر زندگى مى‌کردند ياد کرده است (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفةالاقاليم، ص ۴۷۴). ابوريحان بيرونى هم از پيروان بسيار المقنع در ماوراءالنهر و پنهان کردن عقايد آنها صحبت کرده است (آثارالباقيه، ص ۳۱۶).


در شهرهاى رختجب و شکاشيم (از نواحى وخان در مرز ماوراءالنهر) زرتشتيان (گبران) اقامت داشتند (حدودالعالم من‌المشرق الى‌المغرب، ص ۳۵۵-۳۵۴). ابوريحان بيرونى با لحنى انتقادآميز از ناآگاهى زرتشتيان خوارزم از حقيقت معتقدات خويش سخن گفته است. وى مى‌گويد بازماندگان مجوس خوارزم آگاهى و شناخت عميق از دين خود ندارند و به ظواهر دين خود بسنده کرده از حقيقت آن بى‌اطلاع هستند (آثارالباقيه، ص ۳۶۵). ابوريحان همچنين از وجود جماعتى از زرتشتيان در سغد ياد کرده و مى‌گويد زرتشتيان بخارا عيدى به‌نام رامش آغام دارند و در آن عيد در آتشکده‌اى نزديک قريه رامش جمع مى‌شوند. آنها در ساير روستاها نيز در حضور رؤساى روحانى خويش، آغام‌ها را (که عزيزترين اعياد در نظر آنان است) در سال چندين نوبت جشن مى‌گيرند (آثار الباقيه، ص ۳۶۲).


ماوراءالنهر در منابع جغرافيائى ”در ترکستان“ (حدودالعالم، ص ۳۲۹) شمرده شده و ابن‌حوقل از مرزهاى ماوراءالنهر به‌عنوان پاسگاه‌هائى که در برابر هجوم ترکان به سرزمين‌هاى اسلامى مقاومت مى‌کنند ياد کرده است۲. با اينکه ترکانى که در ترکستان و سرزمين‌هاى مجاور ماوراءالنهر به‌سر مى‌بردند به اديان و مسالکى چون مسيحي، مانوي، زرتشتي، بودائى و غيره معتقد بودند و حتى آن عده که ارباب انواع (رب‌النوع‌ها) را مى‌پرستيدند به خداى واحد (=بيرتنگري) عقيده داشتند (سفرنامه ابن‌فضلان، ص ۶۹). مسلمانان ترکان را عموماً کافر مى‌دانستند بر اين اساس مرزهاى ماوراءالنهر به‌عنوان ثغور دارالسلام در برابر دارالکفر محسوب مى‌شد. مسلمانان پس از فتح ماوراءالنهر براى به‌جا آوردن سنت غزا بارها به سرمزين ترکان لشکر کشيدند و رباط‌ها (پاسگاه‌ها)ى متعددى در ثغور ماوراءالنهر براى تجهيز غازيانى که براى انتشار اسلام با ساکنان دارالحرب مى‌جنگيدند تأسيس شده بود۳. اين رباط‌ها همچنين وظيفه دفاع از سرزمين اسلامى ماوراءالنهر را در برابر هجوم کفار به عهده داشتند. چنانکه مى‌دانيم در هنگام قيام المقنع ترکان به تقاضاى او براى مقابله با مسلمانان به ماوراءالنهر هجوم آورده تلفات و خسارات عمده‌اى به مسلمانان وارد کردند (تاريخ بخارا، ص ۹۳).


(۲). سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۱۹۷، همين مؤلف مى‌گويد: ”از کوه سافلغ باروئى در برابر صحراى قلاص کشيده شده است که تا رود چاچ امتداد دارد و گوئى اين بارو ترکان را از تجاوز به بلاد اسلام مانع مى‌شود“ (رجوع کنيد به: سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۳۴).


(۳). مقدسى راجع به اسبيجاب که از نواحى مرزى ماوراءالنهر بود مى‌گويد که در آنجا يک هزار و هفتصد رباط وجود دارد. وى مى‌گويد که در شهر مرکزى اين ناحيه در کنار هر يک از دروازه‌هاى چهارگانه يک رباط وجود داشت که با نام‌هاى با درآمد ماهيانه هفت‌هزار درم وقف رباط قراتگين بود (احسن التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ص ۳۹۴-۳۹۳). جيهانى مى‌گويد ”چنين شنودم که به ماوراءالنهر زياده از ده هزار رباط باشد“ (اشکال العالم، ص ۱۷۹). وى راجع به منطقه مرزى ديگرى چنين توضيح داده است: ”در جمله فرغانه هيچ موضع نيست نزديک دارالحرب که آن را قهندز و شهرستان محکم و آلت و عدت بسيار و آب‌هاى روان نيست“ (اشکال‌العالم، ص ۱۹۵).


سامانيان از همان آغاز قدرت‌يابى خويش در ماوراءالنهر لشکرکشى‌هاى متعددى بر ضد ترکان انجام داده بودند که از آن ميان لشکرکشى اميراسماعيل سامانى به شهر طراز و تصرف آنجا در سال ۲۸۰ق (چنانکه قبلاً گفته شد) ثروت، افتخار و شهرت بسيارى براى اميراسماعيل به ارمغان آورد. اما در عهد جانشينان اميراسماعيل به مرور نبردهاى مذهبى جاى خود را به تبليغات مذهبى در ميان صحرانشينان ترک داد. از رهگذر فعاليت‌هاى مبلغان اسلامى که اغلب دروايش و صوفيان بودند (تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه، ص ۱۳۵). جمعى از ترکان در سرزمين‌هاى مرزى ماوراءالنهر دين اسلام را پذيرفتند و با عنوان ترکان آشتى (حدودالعالم من المشرق الى المغرب، ص ۳۴۵) با مسلمانان ماوراءالنهر روابط حسنه‌اى ايجاد کردند. در اواسط قرن چهارم هجرى قمرى جمعيتى عظيم از ترکان، اسلام اختيار کردند (کامل، ج۱۴، ص ۲۴۷). همچنين در اواسط نيمه دوم قرن چهارم سلجوق ترکمان و قبيله او به دين اسلام درآمده و باهم نژادان غيرمسلمان خويش به جنگ پرداختند (حسيني، صدرالدين ابى‌الحسن على‌بن ناصر، اخبارالدولة سلجوقيه، ص ۲) و بدين ترتيب بود که مرزهاى ماوراءالنهر از شکل ثغور خارج شده و غازيان براى نبرد با کفار به نواحى ديگر از جمله مرزهاى شرقى قلمرو غزنويان جذب شدند. پس از آن بود که رباط‌ها به‌عنوان محل تدريس و نيز پذيرائى از مسافران درآمد (اشکال‌العالم، ص ۱۷۹). به قول فراى اسلام مرز بين ايران و توران را از ميان برداشت (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۶۳). در اواخر عمر دولت سامانى (در سال ۳۸۹ق) ساکنان ايرانى مسلمان ماوراءالنهر براى نبرد با مهاجمان ترک مسلمان (قراخانيان) انگيزه مذهبى و مجوز شرعى نداشتند (تاريخ غزنويان، ج۱، ص ۳۳).