مذهب شافعى

در عهد سامانيان پس از مذهب حنفى مذهب شافعى بيشترين پيروان را در ماوراءالنهر داشت و به گفته مقدسى در چاچ، ايلاق، طراز و حومه بخارا مردم شافعى مذهب بودند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۷۴). در کتاب آثار البلاد و اخبارالعباد راجع به قفال چاچى (ابوبکر محمدبن على‌بن اسماعيل چاچي) آمده است که وى عالمى بود فقيه، خداوند تصانيف بسيار ... و به بلاد ماوراءالنهر مذهب شافعى را ظاهر ساخته ... و با غلبه حنفيه فقه شافعى را شهره و شيوع داد (قزوينى زکريابن محمدبن محمود، آثارالبلاد و اخبار العباد، ج۲، ص ۳۷۰).

صوفيه

در فرغانه، ختل و سمرقند کراميان (راجع به کراميان رجوع کنيد به: شهرستاني، عبدالکريم، ملل و النحل، ص ۸۱-۷۸). که از پيروان ابوعبدالله محمدبن کرّام سجستانى (متوفى به سال ۲۵۵ق) بودند خانقاه داشتند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۷۴). محمدبن کرّام از شاگردان احمدبن حرب (۲۳۶-۱۷۶ق) از بزرگ‌ترين صوفيان شهر نيشابور بوده است (برتلس يوگنى و ادوارد ويچ، تصوف و ادبيات تصوف، ص ۳۰۰-۲۹۳). راجع به پيشنهاد تصوف در شرق ”برتلس“ مى‌گويد که جنبش زُهاد که در قرن دوم هجرى قمرى از عراق به خراسان وارد شده بود، در آغاز به‌طور کلى در نزديکى بلخ جائى که ابراهيم‌بن ادهم و پيروان او در آنجا فعاليت مى‌کردند، تمرکز داشت (برتلس يوگنى و ادوارد ويچ، تصوف و ادبيات تصوف، ص ۲۵۱). يکى از شخصيت‌هاى مؤثر در ترويج مکتب تصوف، فضيل‌بن عياض (متوفى ۱۸۷ق) بود. راجع به زادگاه فضيل نظرات مختلفى وجود دارد. از آن جمله ابن‌الاثير او را از اهالى سمرقند مى‌داند. يکى از شاگردان مبرز فضيل، ابوعبدالرحمن محمدبن هارون الانصارى القهندزى البخارى بود که مکتب تصوف را در بخارا ترويج کرد (برتلس يوگنى و ادوارد ويچ، تصوف و ادبيات تصوف، ص ۲۹۰-۲۵۱). محمدبن حکيم ترمذى (متوفى حدود ۲۹۶ق) نيز يکى از صوفيان مشهور ماوراءالنهر بود (زرين‌کوب، عبدالحسين، از گذشته ادبى ايران، ص ۳۲۶). از ديگر بزرگان صوفيه، ابوبکر بيکندى (تصوف و ادبيات تصوف، ص ۳۰۶) و ابوبکر محمدبن موسى‌الواسطى (متوفى ۳۳۱ق) را مى‌توان نام برد. ابوبکر محمدبن فرغانى بر مبناى افکار صوفيانه تفسيرى بر قرآن مجيد نوشته بود (تصوف و ادبيات تصوف، ص ۳۰۲). همچنين در عصر سامانيان بود که در ماوراءالنهر کتاب بسيار مهم التعرف لمذهب التصوف توسط ابوبکربن اسحاق محمدبخارى (متوفى ۳۸۰ق) به زبان عربى به رشته تحرير درآمد و پس از چندى امام ابوابراهيم اسماعيل مستملى بخارى (متوفى ۴۳۴ق) آن را به فارسى شرح کرد. اين شرح که با نام شرح تعرف مشهور مى‌باشد از قديمى‌ترين و مهم‌ترين کتبى است که در باب تصوف به زبان فارسى نوشته شده است (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۶۲۸).

ساير مذاهب اسلامى

در ترمذ بيشتر مردم از پيروان جهم‌بن صفوان۱ (مقتول در نيمه اول قرن دوم هجرى قمري) بوده و جهمى خوانده مى‌شدند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ص ۴۷۴). همچنين بنا به نوشته ابن‌فضلان اهالى قريه‌اى به‌نام آردکو (واقع در خوارزم) که کردليه ناميده مى‌شدند در تعقيب هر نماز برائت خود را از على‌بن ابى‌طالب (ع) به زبان مى‌آوردند (ابن‌فضلان، سفرنامه ابن‌فضلان، ص ۶۵).


(۱). جهم‌بن صفوان مؤسس جهميه از جيريه خاص بود که ”در ترمذ بدعت او ظاهر شد و مسلم‌بن احوز مازنى او را در مرو بکشت در آخر عهد ايالت بنى‌اميه“ (ملل و النحل، ص ۶۲).


از ديگر مذاهب اسلامى که در ماوراءالنهر پيروانى داشت، مذهب شيعه بود. چنانکه در مبحث جغرافياى تاريخى فرارود شرح داده شد پس از آنکه عباسيان به خلافت رسيدند شريک‌بن شيخ مهرى که مردى شيعه مذهب بود در بخارا قيام کرد و خواستار خلافت علويان شد. در قيام شريک‌بن شيخ عده زيادى از اهالى بخارا شرکت داشتند و اين موضوع نمايانگر نفوذ علويان در آن سرزمين مى‌باشد. در عهد سامانيان در زمان امارت نصربن احمد سامانى براى اولين‌بار نقيب علويان، ابوالحسين محمدبن يحيى از حقوق و ارزاق ديوانى برخوردار شد۲ و همچنين ابوجعفر محمد از نوادگان امام موسى کاظم (ع) ”در عهد ملوک آل سامان در عداد خواص حضرت و زمره اعيان دولت معدود بود“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۲۶۳-۲۶۲).


(۲). ابوالحسين محمدبن يحيى نقيب علويان در نيشابور بود که مدتى هم بر او ”به خلافت خطبه کردند و خلق بر وى گرد آمدند ... در ولايت اميرسعيد ابوالحسن نصر بن احمد او را بيعت کردند. پس او را به بخارا بردند و يک چند آنچا بازداشتند. پس اطلاق کردند و خلعت دادند و ارزاق اثبات کردند و اول علوى بود در خراسان که او را در خراسان از ديوان سلطان ارزاق اثبات کردند“ (تاريخ بيهقي، ص ۲۵۵-۲۵۴).


در اينجا لازم است به مسئله ظهور اسماعيليان و سرانجام آنها در ماوراءالنهر بپردازيم. در عهد اميرنصربن احمد سامانى اسماعيليان قدرت و نفوذى چشمگير در دربار سامانيان کسب کرده تعداد قابل توجهى از بزرگان دولت سامانى را به مذهب خود درآوردند و عاقبت اميرنصر را نيز به مذهب اسماعيلى جلب کردند اما گسترش روزافزون مذهب اسماعيلي، علماى اهل سنت ماوراءالنهر را بر آن داشت که بر تحريک سران نظامي، زمينه طغيان بر ضد اميرنصر را فراهم کرده او را وادار به کناره‌گيرى از حکومت کنند و بدين ترتيب از رواج مذهب اسماعيليه جلوگيرى کردند.


با روى کار آمدن اميرنوح (۳۴۲-۳۳۱ق) سرکوب و کشتار باطنيان (اسماعيليه) شروع شد و در زمانى اندک ”چنان شد که در ماوراءالنهر و خراسان يکى از ايشان نماندند و آنکه ماند در آشکار نيارست آمد و اين مذهب پوشيده بماند“ (سياست‌نامه، ص ۲۷۳-۲۷۲). مى‌دانيم که اسماعيليان افکار و عقايد مذهبى خود و نيز تفاسير قرآن مجيد را به زبان فارسى به رشته تحرير درمى‌آوردند تا استفاده از آنها براى افرادى که به زبان عربى آشنائى نداشتند ميسر باشد. بر همين اساس بود که اميرنوح سامانى که مبارزه با اسماعيليان را آغاز کرده بود از يکى از پيشوايان اهل سنت به‌نام ابوالقاسم سمرقندى (متوفى ۳۴۴ق) که رساله‌اى به زبان عربى در باب مذهب اهل سنت نوشته بود خواست که آن رساله را به زبان فارسى برگرداند (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۴۵-۱۴۴). البته چنانکه از گفتار نظام‌الملک هم برمى‌آيد سرکوب اسماعيليه به نابودى کامل آنها منجر نشد زيرا در حدود نيم قرن پس از اين وقايع، در طغيان ابوعلى سيمجور سپهسالار سامانيان بر ضد اميرنوح‌بن منصور (۳۸۷-۳۶۵ق) مسئله پيوستن وى به خلفاى فاطمى مصر مطرح شد (ابوعلى سيمجور و نقش او در سقوط سامانيان، ص ۳۸۸) و همچنين يکى از بهانه‌هاى سلطان محمود غزنوى در لشکرکشى به خوارزم (در سال ۴۰۷ق) رواج مذهب قرمطيان در آن سرزمين و پايتخت آنجا گرگانج بود. عنصرى بلخى در قصيده‌اى که با بيت زير شروع مى‌شود:


چنين نمايد شمشير خسروان آثار چنين کنند بزرگان چو کرد بايد کار


دليل حمله به گرگانج را چنين متذکر شده است:


از آنکه تربت گرگانج و کوى و برزن او مقام قرمطيان بود و معدن کفار