براى شناخت عقايد مذهبى رايج در قلمرو سامانيان توجه به اوضاع مذهبى ماوراءالنهر به‌عنوان کانون بسيارى از افکار و عقايد مذهبى ضرورى است. تنوع و تعداد اديان و مسالک رايج در ماوراءالنهر به روزگار سامانيان را با نگاهى گذار بر جغرافياى مذهبى اين سرزمين مى‌توان دريافت. چنانکه مى‌دانيم ماوراءالنهر (فرارود) از دريرباز جايگاه تلاقى تمدن‌هاى بزرگ اطراف خويش بوده و اديان مختلف در آنجا پيروانى داشته‌اند. به اين لحاظ با وجود گسترش مذهب زرتشت، يک مذهب رسمى و عمومى در ماوراءالنهر قبل از اسلام وجود نداشته است.


فاتحان عرب با رو در رو قرار دادن اهالى دولت‌شهرهاى ”فرارود“ که خصومتى ديرپاى با يکديگر داشتند، در آن سرزمين به پيشرفت‌هاى نظامى رسيدند. با اين همه، پذيرش اسلام توسط اهالى ماوراءالنهر به‌تدريج صورت گرفت. مثلاً اهالى بخارا بارها پس از پذيرش اسلام به محض خروج اعراب از شهرستان به مذهب سابق روى کردند و قتيبة‌بن مسلم فاتح بخارا پس از تلاش بسيار موفق به گسترش اسلام در آنجا شد۱. بنا به نوشته نرشخى ارتداد مکرر اهالى بخارا موجب شد که آنها به دستور قتيبه نيمى از خانه‌هاى خود را به اعراب واگذار کردند تا در اثر اين مجاورت مردم از بازگشت به عقايد دينى سابق خود بر حذر باشند۲. البته لازم به توضيح است که عملکرد نامطلوب بعضى از حاکمان مسلمان نواحى مختلف ماوراءالنهر نيز از عوامل ارتداد تازه مسلمانان آن نواحى بود.


(۱). بنا به نوشته نرشخي: ”هر بارى اهل بخارا مسلمانان شدندى و چون عرب بازگشتندى ردت آوردندى و قتيبةبن مسلم سه بار ايشان را مسلمان کرده بود باز ردت آورده کافر شده بودند. اين بار چهارم قتيبه حرب کرده شهر بگرفت و از بعد رنج بسيار اسلام آشکارا کرد“ (تاريخ بخارا، ص ۶۶).


(۲). نرشخى مى‌گويد از آنجا که اهالى بخارا ”اسلامى پذيرفتند به ظاهر و به باظن بت‌پرستى مى‌کردند، قتيبه چنان صواب ديد که اهل بخارا را فرمود يک نيمه از خانه‌هاى خويش به عرب دادند تا عرب با ايشان باشند و از احوال ايشان با خبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند“ (تاريخ بخارا، ص ۶۶).


قتيبه‌بن مسلم براى پيشرفت اسلام در ماوراءالنهر به روش‌هاى تشويقى نيز متوسل مى‌شد. از آن جمله وى پس از آنکه در سال ۹۴ق مسجد جامع بخارا را به‌جاى بتخانه سابق بنا کرد، مردم را به اقامه نماز جمعه فراخواند. قتيبه به مردم آن شهر اعلام کرده بود: ”هرکه به نماز آدينه حاضر شود دو درم بدهم“ (تاريخ بخارا، ص ۶۷). با اقبال تدريجى عامه مردم به اسلام توانگران بخارا تحت فشار اهالى مسلمان آن شهر دست از مقاومت برداشته به دين اسلام گرويدند. با گسترش اسلام در ميان مردم و فزونى تعداد مسلمانان، مردم بخارا به يارى امير خراسان، فضل‌بن يحيى برمکي، به‌جاى مسجد جامع سابق مسجد بزرگ جديد ساختند. اين مسجد در ادوار بعد همچنان رو به آبادانى و گسترش بود، چنانکه سامانيان و قراخانيان نيز به تجديد بناى قسمت‌هاى فرسوده و تأسيس عمارت جديد در آن مسجد اقدام کردند (تاريخ بخارا، ص ۷۱-۶۷۰).


در ساير مناطق ماوراءالنهر نيز کم و بيش اين وضع برقرار بود و براساس اصول و ضوابط مشخص، مساجد متعددى ساخته شد. از آنجا که بنا بر نظر فقهى ابوحنيفه “تشريفات رسمى آدينه گزارى نبايد انجام گيرد مگر در شهرهائى که مرکز اجراء حدود باشد“ (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۰۹). وجود مسجد و منبر در هر منطقه از امتيازات آنجا محسوب شده و در واقع اعطاء نوعى اختيار عمل ادارى و قضائى به اهالى آن منطقه بود. بى‌دليل نبود که به قول مقدسى مردم ”بيکند“ بسيار رنج بردند تا موفق شدند حق منبر داشتن را به‌دست آورند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۰۹).


پس از رسميت يافتن دين اسلام به‌عنوان مذهب قاطبه اهالى ماوراءالنهر اقليت‌هاى مذهبى نيز براساس مقررات و قوانين اسلامى همچنان به موجوديت خود ادامه دادند. علاوه بر اينها در قرون اوليه اسلامى قيام‌هائى در ماوراءالنهر روى داد که از حيث مذهبى بعضى از آنها (چون قيام شريک‌بن شيخ مهري) اسلامى و برخى (چون قيام المقنّع) غيراسلامى بود. طرفداران اين قيام‌ها نيز به مجموعه معتقدات به ساير اديان و مسالک رايج در ماوراءالنهر افزوده شدند.

مذهب حنفى

در روزگار سامانيان از ميان مذاهب اسلامى رايج در ماوراءالنهر مذهب سنت حنفى بيشترين پيروان را داشت. مروج اين مذهب در آن سرزمين خواجه امام ابوحفص کبير بخارى (متوفى ۲۱۷ق) بود (تاريخ بخارا، ص ۸۰-۷۷). نرشخى راجع به آن فقيه بزرگ چنين نوشته است: هم زاهد بود و هم عالم و بخارا به سبب وى قبةالاسلام شده است و سبب آنکه اهل بخارا با علم شدند و علم در وى فاش شد و ائمه و علما محترم گشتند سبب او بوده است ... (تاريخ بخارا، ص ۷۷) اميران سامانى خود نيز حنفى مذهب بودند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۹۶-۴۰۹) و بخارا پايتخت آنان از مراکز عمده مذهب حنفى بود. در دوران حکومت سامانيان علماى مذهبى جايگاهى ارزشمند داشتند. مقدسى که در دوره امارت سامانيان به ماوراءالنهر سفر کرده بود، درباره ارتباط اميران سامان و فقها نوشته است که اميران سامان همواره يکى از بزرگ‌ترين و وارسته‌ترين فقيهان را به بالا برکشيده نيازهاى او را برآورده و فتواها را از رأى وى صادر مى‌کنند و با نظر وى کارها را انجام مى‌دهند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۹۶). برجسته‌ترين شخصيت دينى دربار سامانيان که با عنوان دانشمند (الاستاد) مشهور بود قدرت و نفوذ بسيار داشت. در آن عهد علما نه تنها از زمين بوسى معاف بودند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۹۵). بلکه بسيار مورد اکرام اميران سامانى قرار مى‌گرفتند۱. اميراسماعيل که خود مردى ديندار بود با توجهى که به علماى دينى قلمرو خويش داشت، رابطه مستحکمى ميان حکومت و عالمان دينى برقرار ساخت. در واقع اميراسماعيل در ابتدا بنا به درخواست فقيه بزرگ بخارا، ابوعبدالله بن ابوحفص از سوى برادر او اميرنصر سامانى براى حکومت بر بخارا بدان ناحيه اعزام شد و از حمايت‌هاى وى برخوردار گرديد.


(۱). براى مثال ابوالفضل بلعمى از قول اميراسماعيل سامانى نقل کرده است که ”هنگامى که وى در سمرقند جهت استماع شکايات مردم نشسته بود ابوعبدالله بن نصر فقيه شافعى به نزد وى وارد شد و او براى احترام علم و دين جلو او به پا خواست. بعد از رفتن وى اسحاق برادر اسماعيل او را مورد خطاب قرار داد که تو امير خراسان هستى مردى از رعاياى تو بر تو وارد مى‌شود و تو برمى‌خيزى سياست را با اين قيام از بين مى‌برى (کامل، ج۱۲، ص ۱۳۳).