پس از آنکه اميراسماعيل با درگذشت برادر خويش (اميرنصر)، به‌طور رسمى فرمانرواى ماوراءالنهر شد بخارا مرکز اقامت او به‌جاى سمرقند به‌عنوان مرکز سياسى و ادارى ماوراءالنهر تعيين شد. اميراسماعيل در مدت ده سال متصرفات خود را از طراز تا رى گسترش داد و از آن پس بخارا از مرکز سياسى و ادارى ماوارءالنهر به پايتخت يک سرزمين بزرگ مبدل شد. اميراسماعيل با تشکيل سپاهى مقتدر و سازمان يافته و نيز با مطيع ساختن دهقانان بزرگ موفق به ايجاد وحدت سياسى در ماوراءالنهر شد اما براى ماندگارى اين وحدت سياسى انجام بعضى کارهاى ديگر نيز ضرورت داشت که اين مهم به دبيران واگذار شد. به‌طور مشخص ايجاد نظام ديوانى گسترده و توانمند براى اداره قلمرو پهناور سامانيان ضرورى بود و دبيران کارورزيده با تلفيق سنت‌هاى ادارى عهد سامانى و قوانين اسلامي، نظام ديوانى کارآمدى را پايه‌گذارى کردند که در مدتى کوتاه گسترش و پيشرفتى چشمگير حاصل کرد.


به‌طور کلى اداره امور مملکت سامانيان ميان دو سازمان بزرگ يعنى درگاه (دربار) و ديوان تقسيم شده بود. رياست درگاه را حاجب بزرگ برعهده داشت و در رأس امور ديوان، وزير يا خواجه بزرگ قرار مى‌گرفت (ترکستان‌نامه، ج۱، ص ۴۸۹-۴۸۷).


در ايالات نيز همان مشاغل مانند حاجب بزرگ و ديوان‌هائى و وزير و وزير صدر مانند ديوان استيفا، ديوان عميدالملک، صاحب شرط، بريد، اشراف، مملکة خاص، حسبه، اوقاف و قضا که در پايتخت وجود داشت در سطحى کوچک‌تر ديده مى‌شد. البته در آن نواحى که دودمان‌هاى محلى با به رسميت شناختن سيادت سامانيان بر خويش همچنان به حکومت خود ادامه مى‌دادند اين نظام ادارى تابع شرايط محلى نيز بود. بالاترين مقام نظامى مملکت، سپهسالار ناميده مى‌شد که بر ولايت خراسان نيز حکومت مى‌کرد و از نيشابور بر متصرفات سامانيان در جنوب رود جيحون نظارت داشت (ترکستان‌نامه، ج۱، ص ۵۰۱-۴۸۷). بخش عمده کارگزاران دولت سامانى در شهرها مى‌زيستند. اين کارگزاران را به‌طور کلى به دو طبقه مى‌توان تقسيم کرد. اول کاتبان و منشيان غيرروحانى که دبير ناميده مى‌شدند دوم صاحبان مشاغل مذهبى که از روحانيون و فقها بودند. با آنکه کاتبان داراى تشکيلاتى شبيه مستخدمين دولت نبودند اما در کار اين طبقه به گفته فراى ”دوام‌گونه‌اي“ وجود داشت. با اين همه هنگامى که وزيرى برکنار مى‌شد بسيارى از آنها کار خويش را از دست مى‌دادند؛ اما نظام روحانى ظاهراً از ثبات بيشترى برخوردار بود و از آنجا که قضات مسئول رسيدگى به امور شرعى بودند تعداد مقاماتى که توسط روحانيون اداره مى‌شد زياد بود. روى‌هم‌رفته در قلمرو سامانيان سه نهاد صاحب قدرت و نفوذ عبارت بودند از: سپاه که فرمانده سپاه (سپهسالار) در رأس آنان قرار داشت دستگاه ادارى که زيرنظر وزير (خواجه بزرگ) بود و روحانيون که قاضى‌القضاة حنفى بر آنان رياست داشت۱.


(۱). بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۸۸-۱۰۹. راجع به دستگاه ادارى سامانيان بايد گفت آنچه در کتاب مفاتيح العلوم خوارزمى آمده است آئينه تمام‌نمائى از نظام توانمند و پيچيده ادارى سامانى مى‌باشد (رجوع کنید به مفاتيح‌العلوم، ص ۷۷-۵۵).


از ديگر فعاليت‌هائى که براى استحکام وحدت سياسى صورت گرفت اقدامات فرهنگى بود و احياى زبان پارسى درى نقشى تعيين‌کننده در تقويت هويت قومى داشت و در واقع اين هويت قومى پشتيبان مستحکمى براى وحدت سياسى بود. در اينجا اين سؤال پيش مى‌آيد که زبان ادارى دولت سامانى چه بود؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت: بدون ترديد براى عامه مردم استفاده از زبان عربى به‌جاى زبان بومى خويش نه تنها دشوار بلکه غيرممکن بود (بخارا دستاورد قرون وسطي؛ ص ۸). اما براى دبيران و کارداران تسلط به زبان عربى ضرورت بسيار داشت. بنابراين به‌طور منطقى از هر دو زبان فارسى و عربى در امور ديوانى سامانيان استفاده مى‌شد (تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه -کمبريج ۴-، ص ۱۲۷).


زبان پارسى درى در عهد اميراسماعيل جاى خويش را در امور ديوانى باز کرد، اگرچه احمد فرزند اميراسماعيل پس از آغاز حکومت خويش در اقدامى که احتمالاً براى خوشايند علما انجام گرفت ”مناشير و احکام از زبان درى با عربى نقل کرد“ (تاريخ گزيده، ص ۳۷۸). اما حکومت اميراحمد بيش از شش سال دوام نيافت و با روى کار آمدن فرزند او نصر به همت وزيران بزرگ او دوران طلائى گسترش زبان پارسى درى آغاز شد.