از عهد سامانيان سکه‌هاى بسيارى باقى مانده است که قديمى‌ترين آنها سکه‌هاى مسين مربوط به‌عهد احمدبن اسد (پدر اميراسماعيل ساماني) مى‌باشند. تاريخ اين سکه‌ها مربوط به سال ۲۴۴ق مى‌باشد که در شهر سمرقند ضرب شده‌اند. ضرب منظم سکه‌هاى طلا (دينار) و نقره (درهم) از حدود سال ۲۷۹ق در عهد امارت اسماعيل‌بن احمد آغاز شد و تا پايان حکومت سامانيان ادامه يافت. در دهه‌هاى اخير مجموعه‌هاى بزرگى از سکه‌هاى نقره مربوط به‌عهد سامانيان که در روسيه، لهستان و اسکانديناوى مدفون بوده‌اند کشف شده است (تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه (کمبريج ۴) ص ۳۲۵). اين حجم بزرگ از درهم‌هاى سامانى مى‌تواند به‌عنوان شاهدى بر گسترش روابط بازرگانى ميان اين کشورها و سرزمين سامانيان باشد.


با اينکه بيشتر سکه‌هاى مربوط به‌عهد سامانيان از لحاظ اندازه و وزن، رسمى و قراردادى هستند اما درهم‌هاى بسيار بزرگى نيز از دوره سامانى باقى مانده است که در ناحيه هندوکش ضرب شده و تنها در آنجا رواج داشته است. بيشتر دارالضرب (سکه‌خانه)‌هاى سامانيان در مشرق يعنى در خراسان و نواحى اطراف آن قرار داشتند اما سکه‌هائى از عهد سامانيان به‌دست آمده که در سکه‌خانه‌هاى شهرهاى غربى ايران ضرب شده‌اند. شهرهاى اخسيکث، اوزکند، چاچ، بخارا، سمرقند، بدخشان، مرو، نيشابور، هرات، بلخ و اشروسنه تنها برخى از مناطقى هستند که در آنها ضرابخانه سامانيان وجود داشته است (تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه، ص ۳۲۵).


دهقانان مهم‌ترين طبقه اجتماعى ماوراءالنهر در زمان به‌قدرت رسيدن سامانيان بودند. اين طبقه قبل از اسلام نيز در ماوراءالنهر اهميت و اعتبارى ويژه داشتند. پس از ظهور اسلام ماوراءالنهر دهقانان با مصلحت‌گرائى و روشن‌بينى خاص، خود را به فاتحان مسلمان نزديک کرده و از اين طريق موقعيت و مقام خويش را محفوظ داشتند. از سوى ديگر مسلمانان نيز در فتح ماوراءالنهر از خصومت ديرينه‌اى که بين فرمانروايان دولت‌شهرهاى مختلف (دهقانان بزرگ ناحيه) وجود داشت استفاده کرده پيروزى‌هاى چشمگيرى به‌دست آورند (فتوح‌البلدان، ص ۵۸۶-۵۸۴).


دهقانان در اين زمان مانند دوران قبل از اسلام املاک وسيعى در اختيار داشتند و در کوشک‌هائى در اطراف شهرها زندگى مى‌کردند. آنها به تناسب املاک خويش، رعايائى به خدمت مى‌گرفتند و معمولاً بزرگ‌ترين دهقانان مقام حکومت منطقه را هم در اختيار داشتند. رعاياى جوان دهقانان در واقع نيروى تدافعى آنان بودند. در اوايل عهد سامانيان قدرت دهقانان و تمايل آنها به حفظ قدرت محلى خود از ايجاد دولتى متحد و متمرکز در فرارود جلوگيرى مى‌کرد۱ اما اميراسماعيل سا مانى با سازمانى دادن سپاهى دائمى که هسته مرکزى آن را غلامان ترک تشکيل مى‌داد بر قدرت منطقه‌اى (و به‌ويژه قدرت نظامي) دهقانان ضربه‌اى کارى وارد کرد و آنها را به اطاعت در برابر حکومت مرکزى وارد نمود. با اين حال، اين طبقه همچنان در ماوراءالنهر از لحاظ اجتماعى شاخص بود و سامانيان از طريق رابطه دست‌نشاندگى با آنان برخوردى مسالمت‌آميز داشتند۲.


(۱). اين موضوع را اميراسماعيل سامانى به خوبى دريافته بود زيرا درآن هنگام که براى بار دوم وى از سوى برادر او اميرنصر براى حکومت بر بخارا بدانجا اعزام شد ”در حال ملک تأمل کرد و معلوم کرد که او را به مهتران بخارا چندان حرمتى زيادت نيست و به چشم ايشان هيبتى نيست“ (تاريخ بخارا، ص ۱۱۲).


(۲). در اين مورد در کتاب حدودالعالم (ص ۲۹۲) آمده است: ”... و پادشاهى خراسان اندر قديم جدا بودى و پادشاه ماوراءالنهر جدا و اکنون هر دو يکى است و مير خراسان به بخارا نشيند و آل سامان است و از فرزندان بهرام چوبين هستند و ايشان را ملک مشرق خوانند و اندر همه خراسان عمال او باشند و اندر حدهاى خراسان پادشاهان هستند و ايشان را ملوک اطراف خوانند“. (همچنين رجوع کنيد به: ترکستان نامه، ص ۵۰۳-۵۰۰).


از ديگر طبقات مهم دوره سامانى تجار و بازرگانان بودند. آنها با استفاده از امنيت و آرامشى که در قلمرو حکومت سامانيان ايجاد شده بود موفق به گسترش داد و ستد با چين، اروپاى شرقي، سرزمين‌هاى جنوب جيحون و نيز تبادل کالا با صحرانشينان شدند. آنها با کسب درآمدهاى سرشار به خريد املاک کشاورزى روى آوردند و به اين ترتيب تجار زميندار در برابر زمينداران سنتى قد علم کردند.


طبقه دبير نيز کم و بيش موقعيت سابق خود را در عهد اسلام نيز حفظ کرد. دليل اين موضوع آن بود که اعراب پس از ورود به اين سرزمين از خدمات آنها در امور مربوط به خراج و جزيه و ساير محاسبات ديوانى برخوردار مى‌شدند و آنها با استفاده از فنون ديوانى خاصى که در آن تخصص داشتند به انجام اين امور مبادرت مى‌ورزيدند. چنانکه در خراسان در دوره نصربن سيار طريقه نگارش محاسبات ديوانى از پهلوى به عربى تغيير يافت (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۳۹). در هر حال طبقه دبير در عهد سامانيان نيز جايگاهى ويژه داشت و بزرگانى از خاندان‌هاى دبير پيشه قديمى (چون خاندان‌هاى بلعمي، جيهاني، عتبي) به خدمت سامانيان درآمدند و به اقدامات دست يازيدند که در حفظ و تقويت هويت قومى و فرهنگى ايرانيان بسيار ارزنده بود. آن دسته از روحانيون که در خدمت حکومت و کارگزار آن بوده و مشاغلى چون قضا و اداره موقوفات را به‌عهده داشتند بايد در زمره طبقات ممتاز محسوب کرد.


از جمله طبقاتى که در ماوراءالنهر و خراسان به‌ويژه در عهد سامانيان جايگاهى قابل توجه داشت طبقه نظاميان بود. پيش از اين راجع به ضرورت تأسيس سپاه سازمان يافته در اوايل حکومت سامانيان مطالبى مطرح شد. اين سپاه که حول محور عنصر ترک‌نژاد ايجاد گرديده بود در زمانى که وضع اقتصادى سامانيان مطلوب و دولت مقتدر سامانى قادر به پرداخت مخارج سپاه بود در محدوده وظايف خويش از حکومت و دولت تبعيت مى‌کرد اما پس از رکود اقتصادى و ضرورت اعطاء اقطاعات به بلندپايگان نظامى اغلب ترک‌نژاد، آنان نيز به‌عنوان طبقه‌اى شاخص (نظاميان زميندار) مطرح شدند.


پس از اين طبقات ممتاز، بايد از بدنه اصلى اجتماع يعنى رعايا که شامل کشاورزان، صنعتگران، کارگران و پيشه‌وران بود ياد کرد. کشاورزان و برزگران در خدمت دهقانان به‌کار مشغول بودند و قسمت عظيمى از جامعه عهد سامانى را تشکيل مى‌دادند پيشه‌وران و صنعتگران نيز در شهرها فعاليت داشتند. براساس مطالب موجود در منابع جغرافيائى تا اواسط دوران سامانيان اوضاع کشاورزى و بازرگانى مطلوب بود در نتيجه وضع توده‌هاى مردم تا حدى خوب بوده است. بدون ترديد دريافت عادلانه ماليات نيز در بهبود وضع معيشت مردم تأثير بسزائى داشته است اما از زمان اميرنوح‌بن نصر سامانى به‌دليل غلبه سپاهيان بر امور حکومتي، دولت سامانى مجبور شد ماليات‌ها را به ميزان دو برابر سابق افزايش دهد و مسلم است که اين موضوع موجب نارضايتى عمومى بود.


گسترش تجارت و صنعت و تأسيس نظام ادارى گسترده و تشکيلات وسيع انتظامى و نظامى به توسعه شهرها در دوران حکومت سامانيان انجاميد. در اين دوران بيشتر شهرهاى بزرگ داراى کهن‌دژ (قهندز=ارگ) شارستان (شهرستان) و ربض (نواحى اطراف شهر) بودند. کهن‌دژ يا ارگ قلعه مستحکم و قديمى شهر بود و در برخى از شهرها زندان و پاسگاه امنيتى و اقامتگاه حاکم شهر در کهن‌دژ قرار داشت. کهن‌دژ از طريق درهائى به شهرستان مربوط مى‌شد. شارستان در واقع قسمت مسکونى و تجارى شهر بود و مساجد بازارها و خانه‌هاى اهالى شهر در آن جاى داشت. بازار مرکز عمده فعاليت‌هاى اقتصادى و محل داد و ستد و بازرگانى بود و به رسته‌هاى مختلف تقسيم مى‌شد و هر صنفى بازار مخصوص به خود داشت. پيرامون شهرستان را حصار و برج و باروئى محکم فرا گرفته بود و از اين طريق امنيت اهالى شهر فراهم مى‌شد. شارستان به‌وسيله دروازه‌هائى به ربض ارتباط مى‌يافت. ربض عبارت بود از قسمت بيرونى و اطراف شهر که شامل زمين‌هاى کشاورزي، باغ‌ها و روستاها بود و کوشک‌ها و اقامتگاه‌هاى دهقانان و خانه‌هاى رعايا در آنجا قرار داشت. در بعضى از شهرهاى بزرگ ماوراءالنهر مانند بخارا و سمرقند ديوارى بسيار قطور و طولانى با برج‌هاى متعدد اطراف ربض را فرا گرفته بود و دروازه‌هائى متعدد ربض را به نواحى ديگر مربوط مى‌ساخت۳.


(۳). ترکستان‌نامه، ج۱، ص ۲۶۶-۲۰۸. استخرى ضمن بيان اين مطلب که گرداگرد بخارا (که مساحت آن دوازده فرسنگ در دوازده فرسنگ بود) ديوارى عظيم کشيده بودند مى‌گويد: ”و درون آن ديوار ديوارى ديگر دارند نيم فرسنگ در نيم فرسنگ شهر درون اين ديوار بود و بيرون از شهر قهندزى دارند چند شهرى کوچک و قلعه‌اى دارد ...“ (مسالک و الممالک (ترجمه فارسي) ص ۲۳۹).


هر شهر رئيسى داشت که در بيشتر مواقع از ميان خاندان‌هاى سرشناس محلى انتخاب مى‌شد. وى در واقع حافظ منافع اهالى شهر در برابر حکومت بود و در همين حال دستورات و خواست‌هاى حکومت را به اهالى شهر ابلاغ مى‌کرد (ترکستان،نامه، ج۱، ص ۵۰۳).


با آنکه سامانيان در اوج قدرت خويش از رى تا طراز را در قلمرو خود داشتند، اما پس از سپرى شدند آن ايام، حوزه اقتدار آنها به خراسان و ماوراءالنهر محدود شد. از آنجا که پايتخت سامانيان (بخارا) در ماوراءالنهر واقع بود و ماوراءالنهر به‌دليل موقعيت جغرافيائى جايگاه تجارى ممتازى داشت مى‌توان تصويرى نسبتاً گويا از اوضاع اقتصادى حکومت سامانيان به‌دست آورد.


در تمام منابع جغرافيائى از باغ‌هاى پردرخت، تاکستان‌هاى فراوان، زمين‌هاى کشاورزى پهناور و حاصلخيز، فراوانى و ارزانى انواع محصولات کشاورزى در ماوراءالنهر سخن رفته است۱. اين وضع مطلوب، به‌دليل وجود رودخانه‌هاى پر آب و به‌خصوص مرهون پيشرفت سنت‌هاى آبيارى در آن سرزمين بود. در منابع مختلف، ماوراءالنهر از پرنعمت‌ترين سرزمين‌هاى اسلامى نام برده شده و ارزانى مايحتاج عمومى در آن سرزمين موجب تعجب مولفان اين کتاب‌ها شده است.


(۱). سفرنامه ابن حوقل؛ ص ۱۹۳ و حدود العالم من المشرق الى المغرب؛ ص ۳۲۹ و احسن التقاسيم فى المعرفه الاقاليم؛ ص ۳۸۱.


براساس اطلاعات مفصلى که مقدسى ارائه داده است به رواج بازرگانى در قلمرو سامانيان پى مى‌بريم. مقدسى از محصولات کشاورزى (مانند برنج، پنبه) و باغى (مانند گردو، بادام، پسته و ساير ميوه‌ها) انواع پارچه‌ها، فرش، سفال، کاغذ، ابزار فلزي، ابزار چرمي، انواع پوست دباغى شده، انواع روغن و غيره به‌عنوان محصولات صادراتى ماوراءالنهر نام برده است. به‌عنوان مثال وى محصولات صادراتى فرغانه و اسبيجاب را بردگان ترک، جامه‌هاى سپيد، شمشير، مس و آهن مى‌داند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ص ۴۷۷-۴۷۵). مقدسى همچنين از بردگان صقلبي، گوسفند و گاو که بازرگانان از سرزمين بلغارها به ماوراءالنهر آورده و از آنجا به ديگر سرزمين‌ها صادر مى‌کردند نيز نام برده است. وى همچين متذکر شده که از ترکستان و ختل به سرزمين ماوراءالنهر اسب و قاطر وارد مى‌کردند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ص ۴۷۷-۴۷۵).


براساس اين واقعيات، گفتار استخرى در مورد اينکه ”ماوراءالنهر از همه اقليم‌ها پرنعمت‌تر است در دايره اسلام و فراخى آنجا چنان بود کى در همه اقليم‌ها قحط افتد و آنجا کم‌تر بود“ (مسالک و ممالک، ص ۲۲۷-۲۲۶). به حقيقت نزديک است.


همان‌طور که در مبحث جغرافياى تاريخى فرارود (ماوراءالنهر) گفته شد اين سرزمين از لحاظ معادن نيز بسيار غنى بوده و معادن طلا، نقره، مس، سرب و نشادر و نيز داروهاى گياهى در آنجا به فراوانى يافت مى‌شده است. وجود اين محصولات کشاورزي، معدنى و صنعتى موجب رونق تجارى بود چنانکه سغديان در تجارت با چين مقام ممتازى به‌دست آورده بودند و اهالى خوارزم در تجارت با اروپاى شرقى نقش مهمى به‌عهده داشتند همچنين داد و ستد با صحرانشينان سرزمين‌هاى اطراف رود سيحون نيز از رونق مطلوبى برخوردار بود. از گرگانج مرکز خوارزم کاروان‌هاى تجارتى به‌سوى خراسان راهى مى‌شد و در شهرهاى خراسان عده زيادى خوارزمى ساکن بودند (ترکستان‌نامه، ج۱، ص ۵۰۹).