شعر فارسى در عهد سامانيان

تشويق و تکريم اميران و بزرگان دولت سامانى از شعرا رواج شعر را به دنبال داشت. از خصايص اين دوره وجود اشعارى بسيار و شعرائى گرانقدر است. در اينجا مجال بررسى تفصيلى در مورد شعر و شعراء دوره سامانى نيست اما به‌طور خلاصه بايد گفت که مسعودى مروزى که گويا نخستين کسى است که شروع به نظم روايات تاريخى و حماسى ايران کرده و شاهنامه منظومى پديد آورده يکى از شاعران اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم در قلمرو سامانيان مى‌باشد (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۳۶۹). همچنين رودکى که احتمالاً در اواسط قرن سوم متولد شده (نفيسي، سعيد، محيط زندگى و احوال و اشعار رودکي، ص ۳۰۰) بدون ترديد در دوران اميراسماعيل سامانى به‌عنوان شاعرى گرانقدر شهرت و اعتبار يافته بود. وى در شعرى که به ياد روزگار جوانى خويش سروده است از سخنورى خويش و از حمايت امراء سامانى ياد کرده است.( نفيسي، سعيد، محيط زندگى و احوال و اشعار رودکي، ص ۴۹۹):


“شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود
کرا بزرگى و نعمت از اين و آن بودى ورا بزرگى و نعمت ز آل سامان بود“


با اين حال در عهد اميرنصر سامانى (نوه اميراسماعيل) آوازه و شهرت رودکى فراگير شد و ”اميرنصربن احمد السامانى که امير خراسان بود او را به قرب حضرت خود مخصوص گردانيد و کار او بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسيد“ (لباب‌الاباب، ص ۷-۶). به جز امير سامانى وزير او ابوالفضل بلعمى نيز از حاميان رودکى بود. وى عقيده داشت که رودکى را در عرب و عجم نظيرى نيست. گفته شده است که با اصرار بلعمى و به دستور اميرنصر بود که رودکى کليله و دمنه را که قبلاً ابوالفضل بلعمى به خواست اميرنصر از عربى به فارسى ترجمه کرده بود به نظم درآورد۱. همچنين از قصيده‌اى که رودکى در مدح مصعبى وزير گفته معلوم است که آن وزير نيز رودکى را مورد الطاف خويش قرار داده بود۲. در اين بوستان دلپذيربود که درخت ذوق و احساس رودکى به گل نشست و عطر جانبخش اشعار او مشام صاحب‌نظران را عطرآگين ساخت و آنان را که در خود قريحه و استعدادى سراغ داشتند به طبع آزمائى واداشت و بازار شعر درى رونقى ديگر گرفت و شاعرانى چون شهيد بلخي، فرالاوي، ربنجني، خسرواني، ابوشکور، عماره مروزي، ابوالمؤيد بلخي، سپهرى ماوراءالنهري، دقيقى طوسى و...۳. بازار شعر درى را از متاع اين هنر سرشار ساختند و از اين طريق بود که درخت تناور زبان پارسى و قوميّت ايرانى چنان ريشه گرفت که در برابر تندباد حوادث زمان به‌خوبى مقاومت کرد و اين همه حاصل آن بود که اقداماتى که اميراسماعيل سامانى در راه ايجاد وحدت سياسى در ماوراءالنهر انجام داده بود ابوعبدالله جعفر رودکى با قلم خويش به انجام رسانيد (محيط زندگى و احوال و اشعار رودکي، ص ۵-۴).


(۱). تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۳۷۹-۳۷۶. مسلم است که رودکى در مدح ابوالفضل بلعمى اشعارى سروده بوده که از ميان رفته‌اند سوزنى سمرقندى در مدح شمس‌الدين محمدبن عبدالعزيز مازه (يکى از روحانيون بزرگ و رئيس شهر بخارا) بيتى از رودکى را تضمين کرده که آن استاد در مدح بلعمى گفته بود:


در مدح تو به‌‌ صورت تضمين ادا کنم يک بيت رودکى را در حق بلعمي
”صدر جهان جهان همه تاريک شب شدست از بهر ما سپيده صادق همى دمي“


(محيط زندگى و احوال و اشعار رودکي، ص ۳۱۴).


(۲). رودکى در مدح وزير ابوالطيب الطاهر مصعبى مى‌گويد:


مرا جود او تازه دارد همى
مگر جودش ابرست و من کشت‌زار


(لباب‌الالباب، ص ۷).


(۳). براى دريافت فهرست کامل شعراء اين دوره رجوع کنيد به: لباب‌الالباب، ج۲، ص ۲۸-۳، و تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۴۵۶-۳۶۹.


در اينجا لازم است بر ويژگى‌هاى شعر فارسى در روزگار سامانيان نظرى کوتاه بيفکنيم. به قول ذبيح‌الله صفا، سادگى و روانى کلام و فکر از ويژگى‌هاى مهم شعر فارسى در عهد سامانيان است. در شعر اين دوره از پيچيدگى‌ها، ابهامات و تخيلات دور از ذوق، اثر چندانى وجود ندارد اما تحول و تکامل اوزان شعرى در اشعار فارسى اوايل قرن چهارم هجرى نسبت به قرن سوم به‌خوبى آشکار است. تازه بودن مضامين و افکار در شعر فارسى عهد سامانيان نيز از موارد جالب توجه است (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۳۶۳-۳۶۱). ذبيح‌الله صفا ضمن بحث از خصايص شعر دوره سامانى مى‌گويد که در اشعار فارسى مربوط به قرن چهارم هجرى قمرى کمتر اثرى از يأس و نوميدى ديده مى‌شود. شعر اين دوره از نشاط روح و آزادگى و غرور ملى و انديشه حماسى سرشار است و آئينه‌وار روح و انديشه واقعى ايرانيان را مى‌نماياند۴.


(۴). خلاصه تاريخ سياسي، اجتماعى و فرهنگى ايران از آغاز تا پايان عهد صفوي، ص ۱۵۳.


توجه به داستان‌هاى کهن ملى نيز از افتخارات دولت سامانيان است و عهد حکومت اين سلسله مهم‌ترين دوره حماسه‌سرائى در ايران است. چنانکه در ابتداى عهد سامانيان، مسعودى مروزي، در اواسط دوران حکومت آنها، دقيقى و در سال‌هاى پايانى عمر حکومت ساماني، استاد بزرگ ابوالقاسم فردوسي، آثار حماسى خود را پديد آوردند و به نظم داستان‌هاى منثور حماسى ملى همت گماشته، آن کار ارزشمند را متداول کردند (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۳۶۶).

نثر عهد سامانى

اکنون که صحبت از منظوم کردن شاهنامه‌هاى منصور پارسى به ميان آمد بهتر است در مورد نثر عهد سامانى نيز توضيحاتى ارائه شود. سامانيان علاوه بر شعر پارسى به گسترش نثر پارسى نيز علاقه و توجهى خاص نشان مى‌دادند. در پرتو پشتيبانى‌هاى فرمانروايان اين سلسله و وزيران و کارگزاران خردمند آنها، کتاب‌هاى بسيار به نثر پارسى تألف شد از جمله قديمى‌ترين کتبى که به نثر پارسى در قرن چهارم به رشته تحرير درآمده است شاهنامه‌هاى منثور مى‌باشد. علت توجه به اين موضوع آن است که ايرانيان در پى نهضت ملى خود که در طول قرون دوم و سوم ادامه داشت و به استقلال سياسى و ادبى آنها انجاميد به پيشوائى افرادى از خاندان‌هاى کهن ايرانى به فکر جمع‌آورى و تدوين تاريخ گذشته سرزمين و ذکر سرگذشت نياکان خويش افتادند.


تأليف شاهنامه‌هاى منثور نخست به تقليد خداينامه پهلوى و ترجمه‌هاى عربى آن صورت گرفت و سپس به شکل گردآورى داستان‌هاى پراکنده قديمى در مورد شاهان و پهلوانان و ترجمه آنها از پهلوى به پارسى درى ادامه يافت. اينگونه کتاب‌هاى منثور پايه و اساس منظومه‌هاى حماسى ايرانى و مشوق فارسى زبانان براى به نظم درآوردن داستان‌هاى کهن شد (تاريخ ادبيات در ايران، ج ۱، ص ۶۱۰). قديمى‌ترين و مهم‌ترين شاهنامه منثور فارسى شاهنامه ابوالمؤيد بلخى بود که موضوع آن تاريخ و داستان‌هاى ايران قديم بوده است. اين کتاب بزرگ احمتمالاً در اوايل قرن چهارم به رشته تحرير درآمده است. دومين شاهنامه منثور تأليف ابوعلى محمد بخلى بود که بنا به نوشته ابوريحان بيرونى شاهنامه وى کتابى معتبر و بر پايه اسناد و مدارک مکتوب بود (آثارالباقيه عن‌القرون الخاليه، ص ۱۴۱). سومين شاهنامه منثور با نام شاهنامه ابومنصورى معروف است که به دستور سپهسالار خراسان ابومنصور محمدبن عبدالرزاق که از بزرگ‌زادگان طوس و از طبقه دهقانان بوده و خود را به شاهان قديم ايران منسوب مى‌کرد تأليف شده است. به دستور ابومنصور محمدبن عبدالرزاق پيشکار او ابومنصور المعمرى مأموريت يافت تا با استفاده از اطلاعات دهقانان و فرزانگان و جهان‌ديدگانى که از تاريخ ايران قبل از اسلام آگاهى داشتند کتاب شاهنامه تهيه و تدوين شود. اين کار در سال ۳۴۶ق انجام پذيرفت۱. به دستور اميرنوح‌بن منصور ساماني، دقيقى مأموريت يافت تا شاهنامه ابومنصورى را به نظم درآورد. وى در حالى‌که حدود هزار بيت از اشعار شاهنامه را سروده بود از دنيا رفت (بين سال‌هاى ۳۶۷ تا ۳۶۹، تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۴۱۳-۴۰۸). پس از دقيقى استاد ابوالقاسم فردوسى کار وى را ادامه داد و به تدوين شاهنامه بزرگ‌ترين حماسه ملى ايران توفيق يافت. در عهد سامانيان چندين منظومه بزرگ، مانند کليله و دمنه رودکي، آفرين‌نامه ابوشکور بلخي، شاهنامه مسعودى مروزي، گشتاسب‌نامه دقيقى شاهنامه فردوسى سروده شد که به قول ذبيح‌الله صفا در ميان همه اين آثار ارزشمند، شاهنامه فردوسى تاج ادبيات فارسى و برترين مايه افتخار ايرانى‌نژادان است (خلاصه تاريخ سياسى اجتماعى و فرهنگى ايران از آغاز تا پايان عهد صفوي، ص ۱۵۲).


(۱). تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۶۱۵-۶۱۱. راجع به اسامى افرادى که در تدوين شاهنامه همکارى داشته‌اند رجوع کنيد به: تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۶۱۵.


بى‌ترديد ابيات شاهنامه فردوسى بهترين نمونه رسائى و شيوائى زبان فارسى درى است و قرن چهارم تنها با وجود شاهنامه فردوسى مى‌تواند داعيه‌دار اوج فصاحت زبان فارسى درى باشد.(خلاصه تاريخ سياسى اجتماعى و فرهنگى ايران از آغاز تا پايان عهد صفوي، ص ۱۵۲)