فرارود در سيطره هياطله

احتمالاً در پايان سده چهارم يا آغاز سده پنجم ميلادى فرمانروائى به‌نام ”کيدرا“ در جنوب کوشان حکومتى مستقل ايجاد کرد (ميراث باستانى ايران ص ۳۶۳). اين سلسله که به‌نام کوشانيان اصغر معروف هستند به‌دست هياطله (هفتاليت‌ها، هپتاليت‌ها) از بين رفت (ايران از آغاز تا اسلام، ص ۳۵۷). بنا به نوشته ”فراي“ تعيين ترکيب نژادى هيتاليان (خيون‌ها) کارى بس دشوار مى‌باشد (ميراث باستانى ايران، ص ۳۶۴). با آنکه بعضى از صاحب‌نظران عقيده دارند که هياطله همان هون‌ها هستند۱ آنچه به اختصار مى‌توان گفت اين است که آنها در اصل ايرانى بودند اما با نژاد آلتائى (هون‌ها) درآميختند، در نتيجه امپراطورى هيتاليان که در مشرق ايران و در شمال غربى هند واقع بود ايرانى بوده است (ميراث باستانى ايران، ص ۳۶۰).


(۱). گروسه مى‌گويد: ”هون‌هاى هفتاليت عشيره‌اى بوده‌اند ترک و مغول که ظاهراً جنبه مغولى آنها بر جنبه ترکى غالب بوده است (امپراطورى صحرانوردان، ص ۱۳۷).


هياطله که از شرق دور (ترکستان چين) هجوم خويش را آغاز کرده بودند۲ پس از براندازى کوشانيان، قدرت را در قلمرو آنها به‌دست گرفتند و ظاهراً به زبان کوشانى باکتريائى زبان ايرانى باکتريا که کوشان‌ها به‌کار مى‌بردند سخن مى‌گفتند (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۲۷).


(۲). هفتاليت‌ها در ابتداى قرن پنجم ميلادى از عشاير مطيع مغولان (ژوان-ژوان) بودند. در ربع دوم قرن پنجم قدرت آنها از يلدوز عليا (شمال غربى قره شهر) شروع شد و شامل حوضه ايلى تا درياچه بالخاش و حوضه ايسيک کول و شن‌زارهاى ”چو“ و ”تالاس“ و حوضه سيحون تا درياچه آرال بود. به نوشته بعضى منابع يکى از اقامتگاه‌هاى خان آنها در اطراف شهر تالاس (طراز) بود (امپراطورى صحرانوردان، ص ۱۳۸).


توضيح اين مطلب لازم است که شنزارهاى چو در اطراف رود چو (=شو) در ترکستان واقع و مرکز آن سوياب بود (بيهقي، ابوالفضل محمدبن حسين، تاريخ بيهقي، به تصحيح سعيد نفيسي، ج۳، ص ۱۵۷۴) شهر تالاس (طراز) امروزه به‌نام آئوليه آتاى معروف است.


در حدود سال ۴۴۰ ميلادى بود که هياطله علاوه بر تصرف سرزمين فرارود ظاهراً بلخ و باختر يا تخارستان را فتح کردند. بعضى خاورشناسان از جمله ”نلدکه“ معتقد هستند که از آغاز سلطنت بهرام گور (۴۳۸-۴۲۰م) هياطله در باختران (بلخ) استقرار يافتند و حتى ايالت خراسان را نيز متصرف شده بودند و بهرام در پيکار ”کوسمهان“ نزديک مرو آنها را عقب راند (امپراطورى صحرانوردان، ص ۱۳۸). پس از شکست هياطله از بهرام گور ساسانى نفوذ سياسى و فرهنگى ايران در فرارود افزايش يافت و تقليد از سکه‌هاى بهرام در آن سرزمين از جمله دلايل اين موضوع است (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۲۶-۲۵). در زمان پادشاهى فيروز ساسانى هياطله به خراسان حمله‌ور شدند و پادشاه ايران در نبرد با آنها مغلوب و اسير شد. وى با پرداخت غرامت و به گروگان دادن فرزند خود قباد (کواذ)، آزاد شد. فيروز (پيروز) بار ديگر با هفتاليان وارد جنگ شد (سال ۴۸۴م) و اين بار نيز پادشاه ساسانى شکست خورد و از پاى درآمد (ايران در زمان ساسانيان، ص ۳۱۷-۳۱۶). با اين همه ايران ساسانى چنان از خود دفاع کرد که هياطله ديگر به فکر تصرف اين کشور نيفتادند و متوجه کابل و سرزمين‌هاى واقع در جنوب شرقى قلمرو خود شدند. در آنجا آخرين شاهان کوشانى با ورود هياطله از اواسط قرن پنجم ميلادى از بين رفتند (امپراطورى صحرانوردان، ص ۱۳۹). در عهد قباد فرزند پيروز روابط هياطله و پادشاهى ساسانى مطلوب بود و قباد براى بازگشت به سلطنت از کمک‌هاى هياطله برخوردار شد (ايران در زمان ساسانيان، ص ۳۷۴).

فرارود در قلمرو ترکان

در اواسط قرن ششم ميلادي، ترکان به رهبرى ”بومين“ از اطاعت مغولان سر پيچيدند و قلمرو مغولان در شمال بيابان گوبى را به تصرف درآورده، امپراطورى ترک را بنيانگذارى کردند۱. پس از مرگ خاقان بومين (در حدود سال ۵۵۲م) قلمرو او ميان پسرش ”مو-هان“ و برادر او ”ايستمي“ تقسيم و امپراطورى به دو قسمت شرقى و غربى تجزيه شد۲. در عهد سلطنت انوشيروان (فرزند قباد) امپراطورى تازه تأسيس يافته ترکان غربى به متصرفات هياطله در فرارود چشم دوخت و بدين ترتيب فرصتى مناسب براى اتحاد ميان ترکان و ايرانيان بر ضد هياطله فراهم آمد. ايستمى فرمانرواى ترکان غربى در تالاس با هياطله مواجه شد و براى سرکوب آنها با خسرو انوشيروان پيمان اتحاد بست. وى براى تحکيم اين پيمان دوستى يکى از دختران خود را به ازدواج انوشيروان درآورد. با اتحاد ايستمى و انوشيروان دشمن مشترک آنها يعنى هياطله نابود و متصرفات آنها بين متحدين تقسيم شد بدين ترتيب که ايستمى سرزمين سغد را گرفت و انوشيروان بلخ را به‌‌دست آورد (امپراطورى صحرانوردان، ص ۱۶۰-۱۵۹). از آن پس مرزى که دولت ايران ساسانى و دولت ترکان را از هم جدا مى‌کرد از غرب بلخ مى‌گذشت و احتمالاً در طول رودخانه مرغاب قرار داشت (خراسان و ماوراءالنهر، ص ۱۶۷).


(۱). در قرن پنجم ميلادى در ميان اتباع ژوان-ژوان (مغولان) که بر سرزمين‌هاى واقع در شمال ”گوبي“ تسلط داشتند، قومى زندگى مى‌کردند که وقايع‌نگاران چينى آنها را تو-کيو (ترک) مى‌خواندند بعدها سلسله وقايعى موجب طغيان تو-کيوها بر ضد مغولان شد. در سال ۵۵۱م ترکان به رهبرى ”بومين“ قلمرو مغولان را تصرف کرده امپراطورى نيرومند تو-کيو را تشکيل دادند (ساندرز، ج.ج، تاريخ فتوحات مغول، ص ۲۹). امپراطورى ترکان از مغولستان تا کوه‌هاى اورال گسترش داشت (بيات، نادر، تورانيان از پگاه تاريخ تا پذيرش اسلام، ص ۱۳).


(۲). پس از مرگ بومين و تقسيم متصرفات او ”مو-هان“ با لقب خاقان در مغولستان به فرمانروائى پرداخت و ايستمى ضمن دريافت لقب يبغو که تابع خاقان بود، اراضى چراگاه ايرتيش سفلى و دره‌هاى يولدوز، ايلي، چو و تالاس را به‌دست آورد (رجوع کنید تاريخ فتوحات مغول، ص ۳۰-۲۹ و امپراطورى صحرانوردان، ص ۱۵۹).


اين تعيين مرزهاى منطقه نفوذ، چندان دوام نياورد هنوز دوران حکومت خسرو اول (انوشيروان) تمام نشده بود که درگيرى‌هاى شديد ايرانيان و ترکان شروع شد. اين نبردها تا زمان پادشاهى هرمزد (فرزند انوشيروان) ادامه پيدا کرد. در سال ۵۸۹م بهرام چوبين سردار نام‌آور ايرانى از سوى هرمزد چهارم پادشاه ساسانى مأموريت يافت تا با سپاهيان خاقان ترک که خراسان را مورد تجاوز قرار داده بودند مقابله کند. بهرام چوبين پس از پيروزى‌هاى چشمگير بر سپاهيان ترک موفق شد به فرارود لشکرکشى نمايد و ”بيکند“ مرکز واحه ”بخارا“ را به تصرف درآورد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۳۰).


با اينکه اين پيروزى موجب کسب اعتبارى ويژه براى دولت ساسانى گرديد اما متأسفانه با درگيرى‌هاى بهرام چوبين و هرمزد ساسانى فرصت بهره‌بردارى از آن فتح چشمگير از دست رفت۳ و در اواخر حکومت ساسانيان، ترکان در فرارود سيطره سياسى يافتند.


(۳). ایران در زمان ساسانیان؛ ص ۴۶۴-۴۶۶


در مورد روابط بهرام چوبين با هرمزد و خسرو پرويز رجوع کنيد به: بلعمى، ابوعلى، تاريخ‌نامه طبرى، جلد دوم، ص ۸۰۵-۷۶۴.

فرارود و فرمانروان محلى

در سال ۶۵۱م پس از آنکه يزدگرد ساسانى در برابر مسلمانان عقب‌نشينى کرد به خراسان وارد شد و گويا ”ماهويه سوري“ مرزبان مرو با همدستى ترکان يزدگرد را سرکوب کرد. کمى بعد، ماهويه به سرزمين سغد چشم دوخت و در نبردى که ميان او و ترکان روى داد، شکست خورد و کشته شد. در سال ۶۵۶م امپراطور چين سرزمين ترکان غربى را مورد حمله قرار داد. با وجود اينکه فرمانرواى ترکان (يشبارا خان) مقاومتى چشمگير از خود نشان داد، اما در پايان مغلوب شد و به اسارت درآمد. با مرگ يشبارا در سال ۶۵۹م قدرت ترکان غربى از بين رفت و پس از آن در فرارود دوباره فرمانروايان محلى قدرت يافتند (رضا عنايت‌الله، ايران و ترکان در روزگار ساسانيان، ص ۲۰۳-۱۹۰) ولى آنها نيز با حملات مسلمانان مواجه شدند.


راجع به فرمانروايان محلى فرارود (دهقانان) بايد گفت که در آنجا نيز مانند ايران دهقانان يا اشراف زمين‌دار موقعيت مطلوبى داشتند آنها از حيث لباس هم با ديگر مردم آن سرزمين فرق داشتند. يکى از علامات امتياز و شايستگى دهقان، کمربندى زرين بوده که خنجرى به آن مى‌آويخته است (گزيده مقالات تحقيقي، ص ۹۵). دهقانان در کاخ‌ها يا کوشک‌هاى مستحکم زندگى مى‌کردند. از آنجا که در فرارود يک حکومت سلطنتى مطلقه که بتواند قدرت اشراف را محدود کند، وجود نداشت دهقانان قدرت زيادى يافته بودند. در آن سرزمين اميران و شهرياران محلى دهقان ناميده مى‌شدند و حتى نيرومندترين اميرا و صاحبان و شهرياران سمرقند و فرغانه را نيز دهقان مى‌خواندند. اراضى نه تنها در قراء بلکه در شهرها هم تعلق به دهقانان داشته است. مثلاً در بخارا سراسر يک کوى از آن يک دهقان بوده است (گزيده مقالات تحقيقي، ص ۹۵).


در کنار اشراف اصيل (زميندار) اشراف پولدار نيز وجود داشتند. مورخان عرب بازرگانان را در رديف شهرياران يعنى دهقانان بزرگ نام مى‌برند. اين بازرگانان دارائى خويش را بيشتر از طريق تجارت با چين به‌دست آورده بودند. شهر ”بيکند“ در ناحيه بخارا از مراکز عمده تجارت بود و طبرى آن را شهر بازرگانان مى‌نامد (گزيده مقالات تحقيقي، ص ۹۵). بنا به گفته نرشخى اهل بيکند جمله بازرگانان بوده‌اند و بازرگانى چين و دريا کردندى و بغايت توانگر بوده‌اند (تاريخ بخارا، ص ۲۶). آنها احتمالاً با نواحى کرانه درياى کاسپيان (مازندران، خزر) نيز معامله داشتند (گزيده مقالات تحقيقي، ص ۹۷-۹۶).


در آن زمان در فرارود يک مذهب رسمى و همگانى وجود نداشت هرچند مذهب زرتشت با تأثير از ويژگى‌هاى محلى دين بسيارى از اهالى آن سرزمين بود، با اين همه مذاهبى مانند بودائى و مسيحى نيز پيروان زيادى در ميان مردم داشتند و اين سرزمين پناهگاهى براى تمامى گروه‌هاى مذهبى تحت تعقيب، مانند مزدکيان و مانويان به‌شمار مى‌رفت (خراسان و ماوراءالنهر، ص ۱۷۱-۱۷۰). فرارود از لحاظ فرهنگى نيز در آن روزگار جايگاهى ويژه داشت و به‌خصوص تمدن‌هاى بزرگ ايران و هند بر ساختار فرهنگى آن تأثير چشمگيرى داشتند.