طغيان ابوعلى سيمجورى

بغراخان پس از کمى اقامت در بخارا بيمار شد و در راه بازگشت به ترکستان درگذشت. با خروج بغراخان از بخارا بار ديگر اميرنوح به پايتخت خويش بازگشت و قدرت را به‌دست گرفت. در اين حال ابوعلى سيمجورى به پيشنهاد مشاورين خويش تصميم به عذرخواهى از دربار بخارا گرفت. فايق نيز که از اميرنوح شکست خورده و متوارى شده بود به شهر مرو که در حوزه اقتدار ابوعلى سيمجورى قرار داشت وارد شد و ابوعلى با استفاده از اين فرصت براى از ميان برداشتن سامانيان با فايق متحد شد و به اتفاق او در نيشابور به تجهيز سپاه پرداخت (ترجمه تاريخ يمينى، ص ۱۰۱-۹۸). از سوى ديگر اميرنوح که به موضوع اتحاد ابوعلى سيمجورى و فايق پى برده بود براى سرکوب آنها به سبکتگين (پدر سلطان محمود غزنوى) روى آورد. سبکتگين که در آن هنگام با استفاده از اوضاع نابسامان بلخ آن شهر را تصرف کرده بود در آنجا با فرستادگان اميرنوح ملاقات کرد. وى سپس براى ديدار با امير سامانى به ماوراءالنهر رفت و در ناحيه ”کش“۱ با وى ملاقات و مذاکره کرد و مقرر شد که سبکتگين براى جمع‌آورى سپاه به غزنه برود (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۰۲-۱۰۱).


(۱). لسترنج در مورد شهر ”کش“ مى‌گويد: ”شهر سبز که در قرون وسطى کش ناميده مى‌شد در کنار رود سغد قرارداد و گرمسير و بسيار حاصلخيز مى‌باشد و رود کشکه که در قرن چهارم به آن گازران مى‌گفتند و از جنوب اين شهر مى‌گذشت (جغرافياى تاريخى سرزمين‌هاى خلافت شرقي، ص ۴۹۹-۴۹۸).


چندى بعد سبکتگين و ابوالحارث فريغونى۲ و ”شار“ (شار لقب پادشاه غرشستان (غرجستان) بود،تاريخ ابن‌خلدون، ج۳، ص۵۳۰) و بعضى ديگر از امرا در جوزجان (جوزجان يا گوزگان شهرى آباد از نواحى بلخ بوده است ”خراسان بزرگ، ص ۱۲۱“). در خدمت اميرنوح قرار گرفته و با ابوعلى سيمجور و فايق به مقابله پرداختند. شرح مذاکرات و نبردهاى سبکتگين و ابوعلى سيمجور از حوصله اين بحث خارج است و به‌طور خلاصه بايد گفت در جنگى که در ناحيه ”بغ“ (بغ يکى از روستاهاى مرو بوده است، خراسان بزرگ، ص ۲۴۸). رخ داد با خيانت يکى از متحدان ابوعلى سيمجور يعنى دارا (فرزند شمس المعالى قابوس) ابوعلى سيمجورى شکست خورد و به همراه ياران خود به نيشابور بازگشت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۰۸-۱۰۴، سال ۳۸۴ق). پس از اين نبرد، اميرنوح سامانى سبکتگين را به ناصرالدين ملقب کرد و فرزند او محمود را سيف‌الدوله لقب داد. وى همچنين امارت لشکر را که منصب ابوعلى سيمجورى بود به محمود واگذار کرد و او با لشکرى مجهز به‌سوى نيشابور به راه افتاد. ابوعلى سيمجورى با دريافت خبر حرکت محمود به طرف نيشابور خراسان را ترک کرد و به فخرالدوله ديلمى پناه برد و در گرگان اقامت کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۰۹-۱۰۸).


(۲). ابوالحارث محمدبن احمد الفريغون سومين پادشاه دودمان فريغونيان جوزجان است که از سال ۳۴۰ تا ۳۸۹ حکومت کرد و و در سال ۳۷۲ کتاب حدود العالم به نام وى نوشته شده است (زين‌الاخبار، ص ۳۷۲).


در آغاز ربيع‌الاول سال ۳۸۵ ابوعلى سيمجورى و متحدان او پس از دريافت کمک از فخرالدوله بار ديگر به نيشابور بازگشتند (زين‌الاخبار، ص ۳۷۲ و طبقات ناصري، ص ۲۱۴ و تاريخ بيهقي، ص ۲۵۹) و ”عامه شهر پيش بوعلى سيمجور رفتند و به آمدن وى شادى کردند و سلاح برداشتند و روى به جنگ آوردند“ (تاريخ بيهقي، ص ۲۶۰-۲۵۹). در چنين حالى براى محمود غزنوى مجال اقامت در نيشابور نبود لذا شهر را به‌سوى هرات ترک کرد و ”ابوعلى سيمجور به نيشابور مقام کرد و بفرمود تا به‌نام وى خطبه کردند“ (تاريخ بيهقي، ص ۲۶۰-۲۵۹).


سبکتگين براى حمايت از فرزند خود محمود به‌سوى ابوعلى سيمجور حرکت کرد و در طوس با وى روبه‌رو شد. پس از آنکه مذاکرات صلح به‌جائى نرسيد، در جمادى‌الاول سال ۳۸۵ ميان طرفين جنگى روى داد (تاريخ بيهقي، ص ۲۶۱-۲۶۰) که به شکست سپاه ابوعلى سيمجور خاتمه يافت. سپس فايق به ايلک خان (فرمانرواى قراخاني) پناهنده شد و ابوعلى سيمجور پس از عذرخواهى از امير سامانى به دستور دربار بخارا به طرف جرجانيه (در خوارزم) رفت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۲۵). وى کمى بعد به شفاعت مأمون خوارزمشاه به دربار اميرنوح بازگشت (همان؛ ص ۱۳۰ و تاريخ گزيده، ص ۳۸۶ و جامع‌التواريخ، ص ۷۴) اما در آنجا دستگير و زندانى شد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۳۲) و پس از مدت کوتاهى به درخواست سبکتگين به نزد وى رفت (تاريخ بيهقي، ص ۲۶۲) ابوعلى بيش از يک‌سال در قلعه گرديز زندانى بود و پس از آن به دستور سبکتگين او و جمعى از همراهان او در سال ۳۸۷ق به قتل رسيدند.( Barthold V.V Turkestan down to the Mongol Invasion.p.261).

پيمان صلح سامانيان و قراخانيان

سبکتگين پس از سرکوب شورش ابوعلى سيمجور، نامه‌اى از اميرنوح در بلخ دريافت کرد. در آن نامه امير سامانى ضمن اعلام اين موضوع که ”ايلک خان به سرحد ولايت آمده است و عزم مغالبت مصمم داشته“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۳۳). از سبکتگين درخواست يارى کرده بود. در حالى‌که سبتکتگين براى نبرد با ايلک آماده مى‌شد، نامه‌اى از فرمانرواى قراخانى دريافت کرد که در آن به سبکتگين پيشنهاد شده بود تا با همکارى يکديگر اميرنوح را از ميان بردارند و سرزمين او را ميان خود تقسيم کنند. سبکتگين پيشنهاد ايلک را نپذيرفت، لذا خان قراخانى براى تصرف ماوراءالنهر سپاهى انبوه فراهم آورد. از جانب ديگر سبکتگين از اميرنوح درخواست کرد که بى‌درنگ به او بپيوندد تا به اتفاق يکديگر با ايلک روبه‌رو شوند. امير سامانى به تحريک وزير خود عبدالله‌بن عزير از حضور در لشکرگاه سبکتگين خوددارى کرد و تنها سپاهيان خويش را به نزد او فرستاد. سبکتگين پس از آگاهى بر اين موضوع، فرزند خود محمود را با بيست هزار سوار به‌سوى بخارا روانه کرد و ابونصر ابن ابى زيد را براى وزارت اميرنوح همراه آن لشکر اعزام نمود. در آن حال ابن عُزير فرار کرد و امير نوح سامانى به اجبار وزارت خود را به ابونصر واگذار کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۳۹-۱۳۳).


در اين هنگام سبکتگين از ايلک خان که در حوالى ماوراءالنهر به سر مى‌برد نامه‌اى دريافت کرد که در آن ايلک به وى پيشنهاد صلح داده بود. اين بار سبکتگين که اميرنوح را با مقاصد خود همراه نمى‌ديد به صلح با ايلک متمايل شد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۳۹). سپس بين ايلک خان از يک‌سو و اميرنوح و سبکتگين از سوى ديگر معاهده‌اى به امضاء رسيد و براساس آن مقرر شد که صحراى قطوان مرز ميان مملکت سامانيان و قلمرو قراخانيان باشد. همچنين به درخواست ايلک حکومت سمرقند به فايق واگذار شد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۳۹).


بدين‌گونه بود که تمام حوزه سيحون از قلمرو سامانيان جدا و به متصرفات ايلک خان ملحق شد (تاريخ مردم ايران از پايان ساسانيان تا پايان آل‌بويه ص ۱۸۸). با اين معاهده هم ايلک که پس از مشاهده پشتيبانى سبکتگين از اميرنوح در تصميم خود مبنى بر حمله به قلمرو سامانيان دچار ترديد شده بود با به‌دست آوردن امتيازاتى محدودتر از موضع اوليه خود عقب‌نشينى کرد و هم سبکتگين که پس از خود سرى اميرنوح قلباً به جنگ با ايلک تمايل نداشت از آن معرکه رهائى يافت و ماوراءالنهر نيز موقتاً از حمله قراخانيان در امان ماند. در ضمن فايق هم که مدتى پيش به نزد ايلک فرار کرده بود پاداش خود را دريافت کرد.