اميرنوح و ابوعلى سيمجورى

سپهسالار ابوالحسن سيمجورى که در سال ۳۷۳ق براى سومين بار به مقام فرماندهى سپاه و حکومت خراسان رسيد پس از متوارى ساختن تاش، در قلمرو خراسان بى‌رقيب شد. وى تا پايان عمر مقام خويش را حفظ کرد و با چالشى روبه‌رو نشد. ابوالحسن سيمجور در سال ۳۷۸ق در نيشابور از دنيا رفت (تاريخ بخارا، ص ۱۳۶ و زين‌الاخبار، ص ۳۶۷). پس از مرگ ناصرالدوله ابوالحسن سيمجور اميرنوح سامانى به اجبار، مقام او را به فرزند خود ابوعلى سيمجور که بر هرات حکومت داشت واگذار کرد. در اين حال دربار بخارا براى ايجاد درگيرى ميان ابوعلى سيمجورى و فايق خاصه، حکومت هرات را به فايق واگذار کرد و کمى بعد مقام سپهسالارى خراسان را به اسم فايق کردند۱. با اين مقدمات براى ابوعلى سيمجورى چاره‌اى جز روياروئى با فايق نبود. وى در نبردى پيشگيرانه در محلى ميان هرات و بوشنج(پوشنگ يا فوشنج يا بوشنج به فاصله يک روز راه در مغرب شهر هرات قرار داشت) فايق را شکست داد و متوارى ساخت. پس از آن ابوعلى سيمجورى نماينده‌اى به بخارا فرستاد و با يادآورى خدمات ارزشمند خود و خانواده او به دولت ساماني، درخواست کرد که ”منصب پدر بر او مقرر دارند“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۸۶). در آن حال اميرنوح با توجه به استحکام قدرت ابوعلى سيمجورى در خراسان بهتر آن ديد که درخواست ابوعلى سيمجورى را بپذيرد بنابراين وى در سال ۳۸۱ق به‌طور رسمى ابوعلى را با لقب عمادالدوله به سپهسالارى برگزيد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۸۷-۸۶).


(۱). در اين مورد جرفادقانى مى‌گويد: ”از حضرت بخارا تشريفى و خلعتى چنانکه به رسم اصحاب جيوش معتاد بود روانه کردند. ابوعلى گمان برد که براى او فرستادند. چون چند مرحله بياوردند و به سر دو راه رسيدند به جانب هرات بردند به مستقر فايق. ابوعلى را معلوم شد که سابقه مواطاتى رفته است و تخصيص فايق بدان کرامات متضمن قصد و حصد اوست“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۸۶-۸۵).

قراخانيان در قلمرو سامانيان

پس از آنکه فايق خاصه از سپاهيان ابوعلى سيمجورى شکست خورد به مرو رفت و در آنجا مستقر شد. وى در مرو به بازسازى سپاهيان متلاشى شده خود پرداخت و بدون اجازه دربار سامانى به‌سوى بخارا حرکت کرد. اميرنوح که به اقدامات فايق بدگمان شده بود دو تن از سردارانش به‌نام‌هاى اينانج و بگتوزون را در رأس سپاهيانى به روياروئى با وى فرستاد. فايق در نبرد با سرداران ياد شده شکست خورد و به بلخ و از آنجا به ترمذ (در ساحل شمالى رود جيحون) رفت. در آن شهر وى نامه‌اى براى بغراخان (فرمانرواى قراخاني) نوشت و او را به تصرف ماوراءالنهر برانگيخت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۹۳-۹۲). لازم به توضيح است که قراخانيان (آل‌افراسياب) بر اتحاديه‌اى از قبايل ترک که در شمال‌شرقى قلمرو سامانيان مستقر بودند، حکومت داشتند. بنيانگذار سلسله قراخانى ستوک (ستوق) بغراخان (۳۴۴-۳۱۵ق) بود و قبال ترک تحت حکومت او در دهه‌هاى اوليه قرن چهارم هجرى قمرى دين اسلام را اختيار کردند. قراخانيان در نيمه دوم قرن چهارم به موازات ضعف سلسله سامانى به مرو قسمت‌هائى از ماوراءالنهر را به اشغال خويش درآوردند. در عهد مورد بحث ما (دوران امارت اميرنوح‌بن منصور) شهاب‌الدوله بغراخان هارون (نواده ستوک بغراخان) به‌عنوان فرمانروائى مقتدر منتظر بود تا از اوضاع نامطلوب حکومت سامانى بهره‌بردارى کرده و متصرفات خود را در ماوراءالنهر گسترش دهد۱.


(۱). فروزاني، سيدابوالقاسم روابط غزنويان و قراخانيان ص ۱۱۶-۱۱۲. براى اطلاعات بيشتر در مورد قراخانيان رجوع کنيد به:


Pritsak Omeejan Von den Karluk Zu den Karrachaniden pp.270-300


راجع به قراخانيان همچنين رجوع کنيد به:


Barthold V.V "Ilek Khans" First Encyclopaedia of Islam pp.465-466.


علاوه بر فايق، ابوعلى سيمجورى که سقوط سامانيان را نزديک مى‌ديد نماينده‌اى به نزد بغراخان فرستاد و با او به‌صورت پنهان پيمان بست که:


ملک آل سامان بر خود قسمت کنند. بخارا و سمرقند و هر آنچه وراء جيحون او را باشد و آنچه دون جيحون است ابوعلى را مقرر دارند و هر دو به معاضدت و مساعدت يکديگر قيام نمايند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۹۲).


با اين پشت گرمى‌ها بود که بغراخان هارون قراخانى به‌سوى ماوراءالنهر لشکر کشيد. در اين حال اميرنوح پيوسته از سپهسالار ابوعلى سيمجورى تقاضاى کمک مى‌کرد ”اما ابوعلى که مخاصمتى در پرده مصادقت مى‌نمود“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۹۳). ابوعلى سيمجورى براساس قرار با بغراخان از همکارى با اميرنوح خوددارى مى‌کرد. وى براى آنکه از نزديک جريان ورود بغراخان به ماوراءالنهر را زيرنظر بگيرد به مرو رفت. اميرنوح که براى تهيه سپاه و مقابله با بغراخان به‌صورت پنهان به آمل شط(”آمل شط“ اين مکان که اسامى ديگرى چون آمل زم، آمل جيحون و آمل مغازه داشت بر کرانه رود جيحون ميان ”مرو“ و ”بخارا“ تقريباً در فاصله يک فرسنگى رود جيحون (آمودريا) قرار داشت) وارد شده بود بار ديگر از ابوعلى سيمجور کمک خواست و حتى پذيرفت که در مقابل دريافت کمک نظامى از ابوعلى سيمجور او را به ”ولى اميرالمومنين“ که لقبى خاص امراى سامانى بود۲ ملقب کند؛ با اين همه ابوعلى سيمجور عملاً از همکارى با نوح سرباز مى‌زد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۹۷-۹۶).


(۲). ابوعلى سيمجور از اميرنوح خواسته بود که براى او القابى بيشتر از پدر و جد او درنظر بگيرند و ”برعنوان امثله که به وى اصدار افتد ميان کنيت و نام جمع کنند و ولى اميرالمؤمنين بنويسند و اين رسم خاص آل سامان را بود“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۹۷).


پس از آنکه بغراخان قراخانى به‌سوى ماوراءالنهر پيشروى کرد، اميرنوح سامانى حاجب بزرگ خويش اينانج را به جنگ با بغراخان فرستاد. اينانج در جنگ اسير و به ترکستان فرستاده شد. پس از اين واقعه، دربار بخارا از فايق دلجوئى کرد و او را به پايتخت فراخواند. کمى بعد، فايق در رأس لشکرى از بخارا به سمرقند رفت تا از ورود بغراخان هارون قراخانى به آن شهر جلوگيرى کند اما فايق که با بغراخان توافق پنهانى داشت از جلو سپاه او فرار کرد و به بخارا باز آمد و براى هيچ کس ترديدى باقى نماند که گريختن وى از سمرقند براساس برنامه‌اى از پيش طراحى شده بود (ترجمه تاريخ يميني، ۹۵-۹۴).


با اين مقدمات براى اميرنوح چاره‌اى جز فرار از پايتخت باقى نماند. پس از ترک بخارا توسط امير سامانى بغراخان به آن شهر وارد شد و مورد استقبال فايق قرار گرفت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۹۵). بغراخان پس از آنکه در بخارا مستقر شد ظاهراً به تحريک فايق به قرارداد پنهانى خويش با ابوعلى سيمجورى پايبند نماند و ابوعلى سيمجورى را از او مرادى حاصل نشد و خطاب زيادت از امير لشکرى نيافت (تاريخ گزيده، ص ۳۸۵).