قتل وزير ابوالحسين عتبى

پس از آنکه وزير ابوالحسين عتبي، اميرنوح سامانى را به برکنارى ابوالحسن سيمجورى از مقام سپهسالارى برانگيخت، آتش خشم ابوالحسن سيمجورى را بر ضد خويش شعله‌ور ساخت. سپهسالار معزول با ارسال نامه‌اى براى فايق خاصه (که در دربار سامانيان داراى نفوذ فراوان بود و با وى اتحاد و دوستى داشت) از رفتار ابوالحسين عتبى شکوه کرد. او پس از آن نيز از سخن‌چينى در باب وزير و زشت‌نمائى کارهاى او خوددارى نکرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۵۸). اين تحريکات سرانجام در فايق مؤثر افتاد و او براى از ميان برداشتن وزير ابوالحسين عتبى آماده شد. فايق گروهى از غلامان دربارى را فريفت۱ تا وزير را به تقل برسانند ولى اخبار اين توطئه به اطلاع وزير رسيد و او نيز اميرنوح را مطلع ساخت. به دستور اميرسامانى عده‌اى از خادمان مورد اعتماد، حفاظت از جان ابوالحسين عتبى را به‌عهده گرفتند با اين همه مأموران قتل ابوالحسين عتبى در شامگاهى که وزير به دربار مى‌رفت وى را با وضعى هولناک از پاى درآوردند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۵۹-۵۸). قتل عتبى در زمانى روى داد که دولت سامانى براى جنگ با آل‌بويه آماده مى‌شد.


(۱). ترجمه تاريخ يميني، ص ۵۸ و خواندمير، غياث‌الدين بن همام‌الدين، دستور الوزراء ص ۱۱۱ و زين‌الاخبار، ص ۳۶۵.

پناهندگى فخرالدوله و قابوس به اميرنوح سامانى

پس از درگذشت حسن رکن‌الدوله (در سال ۳۶۶ق) فرزند بزرگ او عضدالدوله در قلمرو برادر خويش فخرالدوله طمع بست. وى براى جنگ با فخرالدوله که مرکز حکومت او در همدان بود، به آن شهر لشکر کشيد. فخرالدوله پس از خيانت جمعى از بزرگان سپاه (ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۸). با تنى چند از نزديکان خويش به قابوس زيارى (که پس از مرگ برادر او بيستون در سال ۳۶۶ق به حکومت گرگان رسيده بود) پناهنده شد. پس از اين واقعه عضدالدوله و برادر ديگر او مؤيدالدوله با وعده واگذارى حکومت بعضى نواحى و بخشيدن مال به قابوس، خواستار تحويل فخرالدوله شدند؛ اما قابوس با تقاضاى آنها مخالفت کرد۱ و به همين بهانه عضدالدوله برادر خويش مؤيدالدوله را با سپاهى مجهز به‌سوى قلمرو آل‌زيار روانه ساخت. در نبردى که ميان سپاهيان قابوس با لشکريان مؤيدالدوله در اطراف گرگان روى داد، لشکريان آل‌بويه پيروز شدند و قابوس و فخرالدوله پس از اين شکست به اتفاق از اميرنوح سامانى تقاضاى پناهندگى کردند. در پاسخ به اين درخواست اميرنوح به سپهسالار حسام‌الدوله تاش دستور داد ضمن رعايت احترام در بازگردانيدن آنها به قلمرو حکومت خود تلاش کند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۵۰-۴۹). براساس دستور اميرنوح سپهسالار تاش به جمع‌آورى سپاه پرداخت و از نيشابور به طرف گرگان حرکت کرد. هدف وى اين بود که اول پايتخت قابوس (گرگان) را آزاد کند و سپس به‌سوى قلمرو فخرالدوله برود (ترجمه تاريخ يميني، ص ۵۰).


(۱). قابوس در مقابل تقاضاى عضدالدوله و مؤيدالدوله مبنى بر استرداد فخرالدوله پاسخ داد: ”کدام عار از اين شنيع‌تر که چنين پادشاه‌زاده‌اى به‌جائى پناهد و از آنجا توقع وفا و حفاظ دارد و آنگاه جفا بيند و به او غدر کنند و به حطام دنيوى بفروشد ... و اگر اين انديشه بر خاطر گذرد حاصل جز آن نباشد که قابوس را ناموس برود“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۹-۴۸).


با آنکه در نبردى که ميان سپاهيان سامانى و نيروهاى مؤيدالدوله در حوالى گرگان روى داد، سپاهيان سامانى موفقيت‌هائى به‌دست آوردند اما سرانجام از سپاه مؤيدالدوله شکست خوردند. علت آن بود که فايق که رهبرى قسمتى از سپاه سامانيان را به‌عهده داشت و با مؤيدالدوله به‌صورت پنهانى سازش کرده بود، در ميدان نبرد متوارى و باعث پراکندگى سپاه سامانيان شد. پس از اين احوال، تاش و همراهان او مجبور به بازگشت به نيشابور شدند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۵۸-۵۰).


اين شکست براى سامانيان بسيار نامطلوب بود. به همين دليل وزير ابوالحسين عتبى با فراهم آوردن سپاهى مجهز تصميم گرفت نبرد با آل‌بويه را دنبال کند اما در حالى‌که تاش، قابوس و فخرالدوله در نيشابور در انتظار ابوالحسين عتبى بودند، خبر قتل وزير را دريافت کردند و با اين اتفاق همه برنامه‌هاى آنها در هم ريخت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۶۲-۵۶).

طغيان سپهسالار تاش

پس از قتل ابوالحسين عتبي، از سوى دربار بخارا حسام‌الدوله ابوالعباس تاش براى تعقيب و تنبيه قاتلان وزير به بخارا فراخوانده شد. وى بعضى از قاتلان را دستگير و به سختى مجازات کرد؛ اما برخى موفق به فرار شدند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۶۲).


وزارت اميرنوح پس از کشته شدن ابوالحسين عتبى به ابوالحسين مزنى محول شد۱ وزير جديد که مى‌دانست ابوالحسن سيمجورى در صدد استفاده از اوضاع نابسامان حکومت سامانيان است با واگذارى اقطاعات جديد به وى از طغيان او بر ضد دولت پيشگيرى کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۶۲-۶۳). از سوى ديگر در حالى‌که تاش به بخارا رفته بود، ابوعلى سيمجورى و فايق بر ضد تاش متحد شدند. در آمل شط، نيروى نظامى متحدين و سپاه تاش در برابر يکديگر صف‌آرائى کردند اما قبل از آغاز جنگ نمايندگان طرفين به مذاکره پرداختند و در آخر پيمان صلحى بسته شد که بر مبناى آن مقرر گرديد نيشابور در اختيار تاش باشد بلخ به فايق واگذار گردد و هرات به ابوعلى سيمجور داده شود (ترجمه تاريخ يميني، ص ۶۴-۶۳).


(۱). ترجمه تاريخ يميني، ص ۶۲. ابوالحسين مزنى شغل ديوان استيفا را برعهده داشت پس از قتل ابوالحسين عتبى عهده‌دار مقام وزارت شد (منشى کرماني، ناصرالدين، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار، ص ۳۷).


تاش قبل از خروج از بخارا براى نبرد با ابوعلى سيمجورى و فايق، به برکنارى وزير ابوالحسين مزنى که به گمان او از دوستان ابوعلى و فايق بود، همت گماشت. پس از آن وزارت اميرنوح به عبدالرحمن پارسى (دبير سابق تاش) واگذار شد، اما پس از خروج تاش از بخارا عبدالرحمن پارسى از مقام خویش برکنار شد و عبدالله‌بن عُزير به وزارت رسید. از اولین اقدامات وزیر جدید آن بود که تاش را از سپهسالاری برکنار کرد و ابوالحسن سیمجوری را به آن مقام گماشت. (ترجمه تاريخ يميني، ص ۶۵-۶۴). عبدالله‌بن عُزير با سلب لقب و مقام تاش وى را تنها بر شهرهاى نسا۲ و ابيورد۳ حکومت دارد.


(۲). نسا نام شهرى است که ميان شهرهاى مرو و بلخ واقع بوده است نسا در لغت به معنى زيستگاه و آبادى است (تبريزي، محمدحسين به خلف، برهان قاطع، حواشى ص ۲۱۳۶).


(۳). ابيورد يا باورد بين شهرهاى سرخسن و مرو قرار داشته است (خراسان بزرگ، ص ۳۶-۲۱)


از آنجا که اين اقدام بى‌حرمتى بزرگى نسبت به تاش بود، طرفداران تاش از دربار بخارا ادامه کار او را خواستار شدند ولى اين درخواست مورد موافقت عبدالله‌بن عُزير قرار نگرفت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۶۷-۶۵). از جانب ديگر پس از آنکه تاش از گرگان براى مجازات قاتلان ابوالحسين عتبى به بخارا رفت مؤيدالدوله وفات يافت و نزديک به يک‌سال قبل از آن، عضدالدوله نيز از ميان رفته بود بنابراين صاحب‌بن عباد وزير بزرگ آل‌بويه با اعزام پيک‌هائى به نزد فخرالدوله از وى درخواست کرد که از خراسان به قلمرو آل‌بويه بازگردد و مقام سلطنت را به‌عهده گيرد. بدين ترتيب فخرالدوله بار ديگر بر تخت حکومت نشست. وى پس از استقرار در مقام خويش نامه‌اى براى حسام‌الدوله تاش فرستاد. در پاسخ اين نامه تاش ضمن تبريک به فخرالدوله به مناسبت بازگشت مجدد او به حکومت، از موضوع برکنارى خويش از سپهسالارى خراسان، فخرالدوله را آگاه ساخت (ترجمه تاريخ يميني،۷۰-۶۷).


فخرالدوله که در زمان اقامت در خراسان با حسام‌الدوله تاش روابط بسيار خوبى داشت، کمک‌هاى نظامى و مالى بسيارى در اختيار تاش قرار داد. به اين ترتيب تاش براى مقابله با ابوالحسن سيمجورى به‌سوى نيشابور حرکت کرد. پس از چند روز جنگ در اطراف نيشابور ابوالحسن سيمجورى که در برابر تاش قدرت مقاومت نداشت شبانه شهر را ترک کرد و تاش به نيشابور وارد شد. حسام‌الدوله تاش با ارسال نامه‌هائى به دربار بخارا در صدد مسالمت با امير سامانى بود، اما عبدالله‌بن عزير با يادآورى اينکه ”تاش به ديلم التجا کرده است و به معارضان اين دولت پناهيده و بر قصد اين ملک دندان تيز کرده“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۷۳-۷۰). همچنان اميرسامانى را بر ضد تاش تحريک مى‌کرد. در اين ميان ابوالحسن سيمجورى با استفاده از فرصت، از امير ابوالفوارس فرزند عضدالدوله که بر کرمان حکومت داشت تقاضاى کمک کرد و ابوالفوارس نيروى نظامى قابل توجهى در اختيار وى قرار داد همچنين فايق با نيروى تحت امر خود به ابوالحسن سيمجورى پيوست و در نبردى که در حوالى نيشابور روى داد ابوالحسن سيمجورى پيروز شد و تاش منهزم گرديد و بار ديگر به گرگان به پناه فخرالدوله رفت (زين‌الاخبار، ص ۳۶۷-۳۶۶ و ترجمه تاريخ يميني، ص ۷۵-۷۴).


اين بار تاش سه سال در گرگان به سر برد و پيوسته منتظر فرصتى مناسب بود تا براى به‌دست آوردن مجدد مقام و منزلت خويش به‌سوى بخارا عزيمت کند. تاش در پايان سه سال اقامت در گرگان، براى حرکت به جانب بخارا از فخر‌الدوله کمک طلبيد و او با پذيرش اين درخواست وى را با اموال و سپاه بسيار يارى کرد اما در اين ميان بيمارى وباى عمومى در گرگان فراگير شد و جمعى بسيار از اطرافيان تاش از آن بيمارى درگذشتند و سرانجام خود وى نيز در آن سرزمين از دنيا رفت۴ (سال ۳۷۹ق).


(۴). ترجمه تاريخ يميني، ص ۸۲-۸۰. گرديزدى تاريخ درگذشت تاش را در گرگان سال ۳۷۸ نوشته است (زين‌الاخبار، ص ۳۶۷).