در ماه رجب سال ۳۸۷ اميرنوح سامانى درگذشت (زين‌الاخبار، ص ۳۷۵) و فرزند و وليعهد او منصور، زمام امور را به‌دست گرفت (۳۸۹-۳۸۷ق). وزارت امير جديد برعهده ابوالمظفر محمدبن ابراهيم برغشى۱ بود. در اين حال فايق خاصه، در اداره حکومت اميرمنصور نقش اصلى را برعهده داشت (زين‌الاخبار، ص ۳۷۵). از جانب ديگر وزير سابق اميرنوح يعنى عبدالله‌بن عُزير که از ترس سبکتگين متوارى بود پس از دريافت خبر وفات اميرنوح با ابومنصور اسبيجابى (که از سرکردگان نظامى حکومت سامانى بود) متحد شده هر دو به نزد ايلک قراخانى رفته از او کمک خواستند (زين‌الاخبار، ص ۳۷۵ و ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۵۶). ايلک از اين فرصت استفاده کرد و با عنوان حمايت آنها را تا سمرقند همراهى کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۵۶). در آنجا ايلک ناگهان ابومنصور اسبيجابى و ابن عُزير را دستگير کرد و فايق را از بخارا طلبيد و با سه هزار نيروى نظامى وى را به‌سوى بخارا فرستاد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۵۶). اميرمنصور با دريافت اين خبر راه فرار در پيش گرفت اما فايق پس از ورود به بخارا جمعى از بزرگان پايتخت را به دنبال اميرمنصور فرستاد و او را به بازگشت بر تخت حکومت فراخواند و خود را مطيع امير سامانى اعلام کرد. با اين مقدمات امير منصور به پايتخت خويش بازگشت.


(۱). ابوالمظفر محمدبن ابراهيم برغشى پس از کشته شدن ابونصربن ابوزيد (که وزارت اميرنوح را برعهده داشت) با نظر سبکتگين به وزارت اميرنوح رسيد. وى کمى پس از آغاز امارت منصوربن نوح از وزارت استعفا کرد و چون فردى اهل علم بود در نيشابور سال‌ها به مطالعه و تصنيف کتب پرداخت (دستور الوزراء، ص ۱۱۴).


در اين زمان محمود غزنوى (که پس از سرکوب ابوعلى سيمجور سپهسالار خراسان شده بود) به دنبال مرگ سبکتگين (در سال ۳۸۷ق) براى روياروئى با برادر خود اسماعيل بر سر مسئله جانشينى خراسان را به‌سوى غزنه ترک کرد. در غياب او اميرمنصور حاجب خويش بگتوزون را با لقب سنان‌الدوله به‌عنوان سپهسالار لشکر به خراسان فرستاد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۵۷-۱۵۶).

اميرمنصور و گردنکشان داخلى

پس از ورود بگتوزون به خراسان ابوالقاسم سيمجورى (برادر ابوعلى سيمجوري) که در گرگان در پناه آل‌بويه به سر مى‌برد، به تحريک فايق (که با بگتوزون ميانه خوبى نداشت) به خراسان لشکر کشيد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۶۵). ابوالقاسم سيمجورى پس از پيروزى‌هاى اوليه در صحراى بشنجه (در حوالى نيشابور) از سپاه بگتوزون شکست خورد و به قهستان که مرکز قدرت او بود فرار کرد ( ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۶۷-۱۶۶ و جامع التواريخ ص ۹۵ و زين‌الاخبار ص ۳۷۶ ”سال ۸۸ق“). چند ماه بعد بار ديگر بگتوزون و ابوالقاسم سيمجورى در آستانه جنگ با يکديگر قرار گرفتند اما با ميانجيگرى جمعى از بزرگان کار به صلح انجاميد و ابوالقاسم سيمجورى فرزند خويش را به‌عنوان گروگان به بگتوزون سپرد (تاريخ يميني، ص ۱۴۴-۱۴۳ و جامع التواريخ، ص ۹۶). در اين هنگام ميان فايق و وزير ابوالمظفر برغشى کدورتى پيش آمد و وزير از ترس فايق به اميرمنصور سامانى پناه برد. از آنجا که امير سامانى از تحويل دادن وزير ابوالمظفر به فايق خوددارى کرد فايق تصميم گرفت که به قلمرو ترکان قراخانى برود اما جمعى از بزرگان بخارا به رفع کدورت ميان امير سامانى و فايق برخاستند. پيرو اين اقدام وزير ابوالمظفر برغشى به جوزجان فرستاده شد و ابوالقاسم برمکى به وزارت منصوب گرديد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۶۸). وزارت ابوالقاسم برمکى چندان دوام نيافت زيرا وى که مردى خردمند و هشيار بود درصدد برآمد که مخارج دولت را تنظيم و از زياده‌خواهى‌هاى سپاهيان پيشگيرى کند اما از سوى سپاهيان به بخل منسوب شد و به قتل رسيد۱.


(۱). در اين باره در کتاب ترجمه تاريخ يمينى آمده است: ”ابوالقاسم برمکى مرد فاضل بود و داهى الا آنکه بخل بر اخلاق او استيلا داشت و چون به وزارت رسيد با غلامان ترک و معارف لشکر در مواجب و اقطاعات و جامکيات طريق شطط و مناقشت و تدنق پيش گرفت لاجرم روزى بر دست دو سه غلام کشته شد“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۶۹-۱۶۸).

اميرمنصور سامانى و محمود غزنوى

محمود غزنوى پس از مرگ سبکتگين خراسان را به‌سوى غزنه ترک کرد. وى در جنگى که در حوالى غزنه روى داد بر برادر خود پيروز شد و غزنه (غزنين) را به تصرف درآورد و به‌جاى پدر نشست (زين‌الاخبار، ص ۳۷۶). اميرمحمود پس از اينکه بر تخت حکومت غزنه تکيه زد با اطلاع از اينکه امير سامانى سپهسالارى لشکر و حکومت خراسان را به بگتوزون واگذار کرده، با لشکريان خويش به بلخ آمد. وى از آنجا به امير منصور سامانى نامه نوشت و پيروزى خود را بر برادر خود اسماعيل يادآورى کرد و حکومت خراسان را مجدداً از امير سامانى درخواست کرد اما اميرمنصور ضمن واگذارى حکومت بعضى از نواحى خراسان به اميرمحمود تقاضاى وى را براى سپهسالارى و حکومت خراسان نپذيرفت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۷۰-۱۶۹) امير محمود بار ديگر با اعزام نمايند‌ه‌اى به‌نام ابوالحسن حمولى درخواست خويش را تکرار کرد. از آنجا که در آن هنگام وزير ابوالقاسم برمکى به قتل رسيده بود، دربار سامانى مقام وزارت را به ابوالحسن حمولى پيشنهاد کرد و او با پذيرفتن مقام وزارت سامانيان، ديگر به نزد اميرمحمود باز نگشت. اين مسئله نيز موجب رنجش اميرمحمود شد و با لشکريان خويش به‌سوى نيشابور به راه افتاد. در اين حال بگتوزون از نيشابور خارج شد و دربار بخارا را از لشکرکشى اميرمحمود آگاه ساخت. امير سامانى براى مقابله با محمود به سرخس آمد اما اميرمحمود که اوضاع را براى درگيرى با سامانيان مناسب نمى‌دانست نيشابور را رها کرده به طرف مرو رفت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۷۲-۱۷۰).

برکنارى اميرمنصور از امارت

بگتوزون پس از هجوم اميرمحمود به‌سوى نيشابور آن شهر را ترک کرد. وى پس از آنکه به خدمت اميرمنصور رسيد چندان مورد اکرام او قرار نگرفت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۷۳). بگتوزون که از اين موضوع رنجيده خاطر شده و نگران تمايل امير سامانى به محمود غزنوى بود ”در سر فايق را گفت که اين پادشاه جوان است و ميل با اميرمحمود مى‌دارد چندان است که او قوى‌تر شد نه من مانم و نه تو“ (تاريخ بيهقي، ص ۸۶۶). فايق نيز که اميرمنصور را در انديشه سازش با محمود غزنوى مى‌ديد نظرات بگتوزون را تأييد کرد و اميرمنصور را به حق‌ناشناسى و نيز تمايل به محمود غزنوى متهم کرد. فايق همچنين از اينکه ممکن است امير ساماني، او و بگتوزون را به محمود غزنوى تحويل دهد اظهار نگرانى کرد (تاريخ بيهقي، ص ۸۶۶). با اين مقدمات بود که بگتوزون و فايق براى برکنارى اميرمنصور سامانى متحد شدند. براى انجام اين کار بگتوزون با عنوان اينکه براى رايزنى در مسئله‌اى مهم به حضور امير سامانى نياز مى‌باشد، از او دعوت کرد. با اين دسيسه اميرمنصور (ابوالحارث) به دام مخالفان افتاد و پس از دستگيرى نابينا شد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۷۳). اين واقعه در ماه صفر سال ۳۸۹ در سرخس روى داد (زين‌الاخبار، ص ۳۷۷ و تاريخ بيهقي، ص ۸۶۶) پس از برکنارى اميرمنصور سامانى فايق و بگتوزون، برادر خردسال اميرمنصور را که عبدالملک نام داشت به امارت انتخاب کردند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۷۳).