عبدالملک‌بن نوح در زمانى به حکومت رسيد (۳۸۹ق) که ”در سن طفوليت ... و موسم ضعف رأى و نقصان رشد بود“ (ترجمه تاريخ يميني؛ ص ۱۷۳). دوران امارت کوتاه مدت عبدالملک با دو حادثه سرنوشت ساز توأم بود که پايان غم‌انگيز حکومت سامانيان را اعلام مى‌کرد.

هجوم محمود غزنوى به خراسان

اميرمحمود که از خبر رفتار نابهنجار بگتوزون و فايق با اميرمنصور سامانى بسيار خشمگين شده بود (مجمع‌الانساب، ص ۲۶). فرصت را مناسب دانسته به بهانه حمايت از امير منصور تصميم به روياروئى با بگتوزون و فايق گرفت. وى براى اين کار با سپاهيان خويش به پل زاغول (پل زاغول يکى از نواحى مرورود بوده است (خراسان بزرگ، ص ۲۵۰). وارد شد اما بگتوزون و فايق که قدرت مقابله با محمود را نداشتند به همراه عبدالملک به‌سوى مرو عقب‌‌نشينى کردند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۷۳). در آنجا ابوالقاسم سيمجورى با لشکريان خويش به فايق و بگتوزون پيوست (تاريخ بيهقي، ص ۸۶۷). در اين احوال محمود غزنوى سفيرى به نزد فايق و بگتوزون فرستاد و آنها را به سبب رفتار زشت با اميرمنصور سرزنش کرد اما فايق و بگتوزون از زبان امير عبدالملک نسبت به اميرمحمود اظهار احترام کرده و با تطميع او تقاضاى صلح و دوستى کردند. (Turkestan Down to the Mongol Invasion p.260). محمود غزنوى اين درخواست را پذيرفت و مقرر شد که هرات و بلخ در اختيار وى قرار گيرد (زين‌الاخبار، ص ۳۷۷). اما غارت تجهيزات و آذوقه (بنه) سپاه محمود توسط جمعى از افراد سپاه سامانى موجب بروز جنگى سخت شد که با پيروزى اميرمحمود خاتمه يافت. پس از اين جنگ فايق به همراه امير عبدالملک خردسال به بخارا رفت بگتوزون به‌سوى نيشابور عزيمت کرد و ابوالقاسم سيمجورى به قهستان بازگشت۱. امير محمود براى پيشگيرى از اتحاد و تجديد قواى بگتوزون و ابوالقاسم سيمجوري، سپاهيان خويش را به تعقيب بگتوزون فرستاد و او سرانجام به بخارا فرار کرد. از سوى ديگر ابوالقاسم سيمجورى در قهستان از ارسلان جاذب سردار سپاه محمود شکست خورد و به طبس رفت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۸۰-۱۷۹) و کمى بعد مجبور به تسليم شد و تقاضاى پناهندگى کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۲۴۳).


(۱). ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۷۵. اميرمحمود غزنوى پس از پيروزى خود بر عبدالملک و سرداران او به خليفه القادر نامه نوشت و علت جنگ خود را با او خوددارى سامانيان از به رسميت شناختن خلافت او دانست. (Bosworth, C.E. The Ghaznavids. p. 26)


بگتوزون پس از فرار از مقابل اميرمحمود به فايق و عبدالملک که در بخارا بودند پيوست. آنها براى روياروئى مجدد با محمود غزنوى در انديشه سازمان دادن سپاه خويش بودند که فايق سردار قوى تدبير و کارآزموده، درگذشت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۸۳). با مرگ فايق که در شعبان سال ۳۸۹ روى داد (زين‌الاخبار، ص ۳۷۸). همدستان او به‌شدت احساس ضعف و ناتوانى کردند و اين در حالى بود که اميرمحمود پايه‌هاى سلطه خود بر خراسان را محکم مى‌کرد.

ايلک خان قراخانى و تصرف بخارا

در حالى‌که اميرمحمود غزنوى خراسان را به تصرف درآورده بود ايلک خان شمس‌الدوله ابونصر على فرمانرواى بزرگ قراخانى در ظاهر به‌عنوان دفاع از حکومت امير جديد سامانى در برابر دشمنان به‌سوى بخارا لشکر کشيد. وى قبل از وارد شدن به بخارا با فرستادن نماينده‌اى به نزد عبدالملک سامانى تصميم خود را براى حمايت از سامانيان به اطلاع وى رساند. ايلک همچنين متذکر شده بود که به‌دليل ورود بيگانگان به قلمرو سامانيان وى به‌عنوان همسايه آن دولت، خود را موظف به حمايت از امير سامانى در برابر متجاوزان مى‌داند ( ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۶۷-۱۶۶ و جامع التواريخ ص ۹۵ و زين‌الاخبار ص ۳۷۶). با اين ترفند ايلک خان به بخارا نزديک شد. بگتوزون و ينالتگين فايقى و ديگر امرا به استقبال وى شتافتند اما همه آنها به دستور ايلک دستگير شدند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۸۴) و او روز سه‌شنبه دهم ذى‌قعده سال ۳۸۹ به بخارا وارد شد. وى اميرعبدالملک را که متوارى شده بود دستگير کرد و به همراه ساير اعضاى خاندان سامانى به ”اوزگند“۱ پايتخت خويش فرستاد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۸۴ و زين‌الاخبار، ص ۳۷۸ و تاريخ بيهقى ص ۸۶۸). از آن تاريخ سيطره سياسى حکومت ايرانى‌نژاد سامانى در ماوراءالنهر از ميان رفت و با ظهور دولت ترک تبار قراخانى و ورود توده‌هاى عظيمى از صحرا گردان به آن سرزمين، ايرانيان ماوراءالنهر نه تنها در عرصه سياسى بلکه در زمينه اجتماعى و فرهنگى شکستى غيرقابل جبران را تحمل کردند.


(۱). ابن حوقل راجع به شهر اوزگند چنين نوشته است: آخرين شهر از شهرهاى فرغانه واقع در مجاورت نواحى کافرنشين اوزگند است. وسعت آن به اندازه دوسوم ”اوش“ و شامل قهندز و شهرى استوار و ربض است. بازارها در ربض قرارداد که در آنجا با ترکان داد و ستد کنند. باغ‌ها و آب‌هاى جارى داد (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۳۸).