پيش از اين در مورد چگونگى قدرت‌يابى اميرنوح (۳۴۴۳-۳۳۱ق) سخن گفته شد. با توجه به آنچه که در اواخر حکومت اميرنصر روى داده بود، امير جديد براى جلب رضايت علماء اهل سنت چاره‌اى نداشت جز آنکه يکى از فقهاى بزرگ را به مقام وزارت بگمارد. با توجه به اين موضوع بود که ابوالفضل محمدبن محمدالحاکم ملقب به حاکم جليل به وزارت اميرنوح انتخاب شد (زين‌الاخبار، ص ۳۳۹). وى فقيهى بسيار برجسته و مؤلف کتاب مختصر کافى بود و قبل از انتصاب به مقام وزارت در بخارا به قضاوت مى‌پرداخت (تاريخ بخارا، ص ۱۳۲). او که فقيهى پارسا و زاهد بود تنها مقدار کمى از اوقات خويش را به حل و فصل امور مملکتى اختصاص داده بود و بقيه را صرف مطالعه و تأليف کتب مى‌کرد. روشن است که چنين وزيرى نمى‌توانست مملکت سامانيان را که گرفتار مشکلات بسيار بود سروسامان بخشد (ترکستان‌نامه، ج۱، ص ۵۲۶).


حاکم جليل در خلال اولين سال وزارت خويش با پرداخت اموال بسيار به سران سپاه خزانه را خالى کرد شواهد بيانگر آن است که اين پرداخت‌ها براساس اصول و ضوابط روشنى نبوده است و اين اقدامات، باعث نارضايتى سپاه شد و ”اثر عجز و ضعف رأى او پديد آمد“ (زين‌الاخبار، ص ۳۴۰).

قتل‌احمدبن حمويه و پيامدهاى آن

در سال ۳۳۳ق اميرنوح از بخارا به مرو آمد. در آنجا مأموران امير ساماني، فرزند حموية‌بن على (از سرداران بزرگ اميرنصر) را که احمد نام داشت دستگير کرده بود حضور اميرنوح آوردند. لازم به توضيح است که ابوالعباس احمدبن حموية در زمان اميرنصر سامانى امور مربوط به وليعهد (اسماعيل‌بن نصر) را برعهده داشت. در آن حال روابط ميان وليعهد و نوح (فرزند ديگر اميرنصر) تيره بود و به‌طور مسلم در اين ماجرا عملکرد احمدبن حمويه بى‌تأثير نبود. اسماعيل که وليعهد اميرنصر بود در زمان حيات وى در گذشت و پس از استعفاء اميرنصر ساماني، نوح به قدرت رسيد. با روى کار آمدن اميرنوح ساماني، احمدبن حمويه با توجه به کينه‌اى که امير جديد از وى به دل داشت از بخارا به مرو رفت و در آنجا به‌صورت پنهان زندگى کرد. پس از آنکه احمدبن حمويه دستگير شد اميرنوح برخلاف انتظار، وى را که مردى توانا و کاردان بود مورد لطف قرار داد و از گناه او درگذشت (زين‌الاخبار، ۳۴۰-۳۳۹). سپس اميرنوح از مرو به نيشابور آمد (رجب سال ۳۳۳). به هنگام اقامت نوح در نيشابور، گروهى که از سپهسالار ابوعلى چغانى و کارگزاران وى ناراضى بودند اميرنوح را به عزل سپهسالار برانگيختند. پس از برکنارى ابوعلى چغاني، امير سامانى مقام او را به ابراهيم‌بن سيمجور واگذار کرد و خود به‌سوى بخارا بازگشت (زين‌الاخبار، ص ۳۴۰). مسلم بود که آن سپهسالار قدرتمند به آسانى برکنارى خويش را نمى‌پذيرفت. کمى پس از صدور فرمان عزل، اميرنوح با شورش لشکريان مقيم رى روبه‌رو شد (سال ۳۳۴ق). وى براى بررسى اين موضوع از پايتخت به مرو آمد. وزير (حاکم جليل) در اين واقعه احمدبن حمويه را مقصر دانست و خطاب به اميرنوح گفت که: ”اين همه احمدبن حمويه کند تا دل تو مشغول باشد“ (زين‌الاخبار، ص ۳۴۰). اتهامات پى در پى حاکم جليل بر ضد احمدبن حمويه سرانجام اميرنوح را به خشم آورد و فرمان داد تا وى را در مقابل حاکم جليل به ضرب چوب از پاى درآوردند (سال ۳۳۵ق، زين‌الاخبار، ص ۳۴۱-۳۴۰).


شايد به همين بهانه بود که کمى بعد سپاهيان به مرو وارد شده و از وزير، حاکم جليل شکايت کردند. آنها اميرسامانى را از بى‌توجهى وزير به سپاهيان و عدم پرداخت مقررى به ايشان و مواردى که موجب يأس سپاه و عصيان ابوعلى چغانى شده بود آگاه کردند (زين‌الاخبار، ص ۳۴۱). لشکريان طغيانگر که از سوى سپهسالار معزول، ابوعلى چغانى تحريک شده بودند از اميرنوح خواستار برکنارى حاکم جليل شده گفتند: ”امير دست او را از ما کوتاه کند و اگر نه ما به يک‌سو شويم از پيش او“ (زين‌الاخبار، ص ۳۴۱). در پى تهديدهاى سپاهيان، اميرنوح دستور داد تا ”حاکم جليل را از آنجا که بود بکشيدند اندر روى و همى آوردند تا در سراى و همان جا فرمود تا بکشتندش“ زين‌الاخبار، ص ۳۴۱). قتل وزير تنها دوماه پس از کشته شدن امدبن حمويه روى داد (سال ۳۳۵ق).


در واقع حاکم جليل با بى‌تدبيرى خويش باعث تضعيف مقام وزارت شد. در اثر اقدامات نابخردانه وى بود که سپاه جرأت مداخله در امور مملکت را يافت و اميرنوح به اجبار و تحت فشار سپاهيان فرمان قتل فجيع حاکم جليل را که علاوه بر مقام وزارت در امر فقاهت از پايگاهى شاخ برخوردار بود صادر کرد.

طغيان ابوعلى چغانى

ابوعلى چغانى سپهسالار و حاکم خراسان در حالى توسط اميرنوح سامانى از مقام خويش برکنار شد که تازه رى را به‌نام اميرنوح از تصرف رکن‌الدوله حسن (برادر على‌بن بويه، عمادالدوله و بنيانگذار سلسله آل بويه) خارج ساخته بود. پس از آنکه همدان و بعضى ديگر از شهرهاى غربى ايران (ولايت جبال) به دست برادر ابوعلى تسخير شد، ابوعلى بر ضد اميرنوح عصيان کرد (اقبال عباس، تاريخ مفصل ايران، ص ۲۳۲). وى در حالى‌که در همدان اقامت داشت براى برکنارى اميرنوح از مقام امارت از ابراهيم‌بن احمد سامانى (عموى اميرنوح) که در موصل اقامت داشت دعوت کرد و همراه او راهى خراسان شد (کامل، ج۱۴، ص ۱۷۷-۱۷۶).


پس از ورود ابوعلى چغانى به نيشابور، سپهسالار جديد ابراهيم‌بن سيمجور و سردار منصوربن قراتگين به نزد اميرنوح به مرو رفتند.۱ ابوعلى از نيشابور به‌سوى مرو حرکت کرد و در يک فرسنگى آن شهر در ده سنگ اردو زد. اما اميرنوح که قدرت مقابله با او را نداشت به‌سوى بخارا عقب‌نشينى کرد و ابوعلى به مرو وارد شد. کمى بعد ابوعلى چغانى در تعقيب اميرنوح به‌سوى بخارا رفت و اميرنوح به طرف سمرقند فرار کرد (زين‌الاخبار، ص ۳۴۲-۳۴۱).


(۱). زين‌الخبار؛ ص۳۴۱.


ابن اثير نوشته است: ”چون ابوعلى به نيشابور رسيد در آنجا ابراهيم‌بن سيمجور والى بود و منصوربن قراتگين و ديگر سالاران. ابوعلى، ابراهيم و منصور را به متابعت خود تشويق کرد و هردو با او همراهى و موافقت نمودند“ (کامل؛ ج ۱۴، ص ۱۷۷).


به دستور ابوعلى چغانى در بخارا، ابراهيم‌بن احمد به امارت برگزيده شد اما از آنجا که در بخارا توطئه‌اى براى دستگيرى ابوعلى چغانى و وابستگان او در جريان بود، ابوعلى تصميم گرفت بخارا را به آتش بکشد، ولى به خواهش بزرگان شهر از آن کار چشم پوشيد. کمى بعد ابوعلى چغانى امارت را به ابوجعفر محمد (برادر اميرنوح) واگذار کرد و خود به چغانيان بازگشت. پس از آنکه ابوعلى چغانى بخارا را ترک کرد ابراهيم و ابوجعفر محمد نمايند‌ه‌اى به نزد اميرنوح فرستاده از او عذرخواهى کردند. اميرنوح نيز به آنها امان داد و به بخارا باز آمد (زين‌الاخبار، ص ۳۴۲، رمضان سال ۳۳۵).


اميرنوح (امير حميد) پس از استقرار مجدد بر تخت حکومت، منصوربن قراتگين را به سپهسالارى انتخاب کرد و براى حمله به ابوعلى چغانى سپاهى فراهم آورد. ابوعلى پيشدستى کرده از چغانيان به بلخ وارد شد و از آنجا به‌سوى بخارا لشکر کشيد. در نبردى که در ناحيه ”خرتنگ“ روى داد سپاه سامانى پيروز شد و ابوعلى به چغانيان بازگشت (زين‌الاخبار، ص ۳۴۴-۳۴۳). بار ديگر سپاهيان سامانى که به چغانيان وارد شده و املاک ابوعلى را ويران کرده بودند در نبردى که در کمکانان (در دو فرسنگى چغانيان) در گرفت پيروز شدند.


پس از فرار ابوعلى به شومان (در دوازده فرسنگى چغانيان) سپاه سامانى چغانيان را غارت کرد (زين‌الاخبار، ص ۳۴۴-۳۴۵) در اين ميان ابوعلى با کمکى که از کميجيان (کميجان مردمانى بودند که در حدود ختلان و چغانيان اقامت داشتند، حدودالعالم، ص ۳۵۲-۳۵۱) و امير ژاشت۲ امير ختلان۳ و لشکر ايلاق(در مورد جايگاه جغرافيائى ايلاق در کتاب حدود العالم (ص ۳۴۱) آمده است: ”... و حدودش به فرغانه و چذغل و چاچ و رود خَشَرت پيوسته است و مهتران اين ناحيت را دهقان ايلاق خوانند ...“.) دريافت کرد، سپاهيان سامانى را در محاصره قرار داد و در آن حال دربار بخارا چاره‌اى جز مسالمت با ابوعلى نديد. پس از ابراز تمايل دو طرف براى برقرارى صلح مقرر شد که ابوعلى فرزند خود ابوالمظفر عبدالله را به‌عنوان گروگان به دربار بخارا بفرستد (سال ۳۳۷ق، زين‌الاخبار، ص ۳۴۶-۳۴۵).


(۲). در کتاب حدودالعالم (ص ۳۵۰) در مورد ژاشت آمده است: ”ناحيتى است اندر کوه‌ها و شکستگى‌ها و اندر ميان بتمان و ختلان نهاده با روستاها و کشت و برز بسيار و مهتران اين ناحيت را دهقانان ژاشت خوانند“.
(۳). سرزمين‌هاى واقع در شرق رود وخشن تا پنجهير را ختل مى‌گفتند. مؤلف حدود العالم (ص ۳۴۶) از بسيارى مردم و آبادانى و نعمت فراوان اين منطقه ياد کرده مى‌گويد ”... و پادشاه وى از ملوک اطراف است“.

متنبى و ادعاى نبوت

پس از معاهده صلح ميان ابوعلى چغانى و اميرنوح ساماني، فردى به‌نام متنبى در ناحيه چغانيان به ادعاى نبوت برخاست. وى که ”مردى محتال بود و نيرنج‌هاى (نيرنگ‌هاي) بسيار دانست از هرگونه“ (زين‌الاخبار، ص ۳۴۷). به سرعت مورد توجه مردم قرار گرفت و افراد بسيارى به او گرويدند. در چنين احوالى نامه‌اى از دربار بخارا براى ابوعلى چغانى فرستاده شد که در آن آمده بود: ”کار آن متنبى را تدارک کن“ (زين‌الاخبار، ص ۳۴۷). ابوعلى چغانى براى اجراء اين فرمان، سپاهيانى براى مقابله با مبتنى اعزام کرد. اين سپاه در پايان موفق به قتل متنبى شد و ابوعلى چغانى سر آن پيامبر دروغين را به بخارا فرستاد (زين‌الاخبار، ص ۳۴۷).

ابوعلى چغانى در پناه آل‌بويه

به محض اينکه ابوعلى چغانى به خراسان آمد، وشمگير زيارى که به اهداف خود نرسيده بود ضمن ارسال نامه‌اى براى اميرنوح ساماني، ابوعلى چغانى را به سستى در جنگ با رکن‌الدوله و سازش با او متهم کرد (کامل، ج۱۴، ص ۲۲۳ و تجارب‌الامم، ج۶ ص ۱۹۸). اميرنوح در واکنش به اين موضوع ابوعلى را از سپهسالارى خراسان برکنار نمود و مقام او را به ابوسعيدبکربن مالک فرغانى واگذار کرد. ابوعلى چغانى گروهى از بزرگان نيشابور را براى عذرخواهى به دربار بخارا فرستاد اما اميرنوح درخواست آنها را نپذيرفت؛ لذا ابوعلى چغانى از رکن‌الدوله حسن بويه تقاضاى پناهندگى کرد و رکن‌الدوله با استفاده از فرصت ابوعلى را در شهر رى به خدمت خويش پذيرفت. رکن‌الدوله کمى بعد از برادر خود معزالدوله (احمد بويه) چغانى بگيرد. بدين ترتيب ابوعلى چغانى با حکم خليفه المطيع‌لله و با همراهى سپاهى که رکن‌الدوله در اختيار او گذاشته بود، به خراسان رفت و بر نيشابور استيلا يافت و به‌نام خليفه المطيعلله خطبه خواند (کامل، ج۱۴، ص ۲۲۶-۲۲۴ و تجارب‌الامم، ج۶ ص ۲۰۱-۱۹۸) لازم به توضيح است که پس از سقوط بغداد توسط احمد بويه (معزالدوله) در سال ۳۳۴ق امور خلافت عباسى در اختيار آل بويه بود. بنابراين، خليفه المطيع‌لله که در واقع مجرى اوامر امد معزالدوله بود (مروج‌الذهب، ج۲، ص ۷۴۰). بنا به خواست آل‌بويه و بدون اراده شخصى، فرمان امارت خراسان را براى ابوعلى چغانى ارسال کرد.

سپهسالارى مجدد ابوعلى چغانى

ابوعلى چغانى تا سال ۳۴۰ق در چغانيان به سر برد. در آن سال سپهسالار سامانيان منصوربن قراتگين درگذشت و اميرنوح سامانى بار ديگر ابوعلى چغانى رابه سپهسالارى منصوب کرد (زين‌الاخبار، ص ۳۴۸). در سال ۳۴۲ق ابوعلى چغانى به دستور دربار بخارا براى حمايت از وشميگر زيارى در برابر رکن‌الدوله حسن بويه به رى لشکر کشيد. نظر به اينکه از يک سو محاصره قلعه طبرک (در ري) زياد به طول انجاميد و از جانب ديگر، بيمارى خاصى چارپايان سپاه سامانى را از ميان مى‌برد، ابوعلى چغانى مصلحت در آن ديد که با رکن‌الدوله صلح کند. پس از مذاکره نمايندگان طرفين مقرر شد که رکن‌الدوله سالانه دويست هزار دينار به سامانيان بپردازد. او اين مبلغ را در ازاء در اختيار داشتن رى مى‌پرداخت. ابوعلى چغانى پس از امضاء پيمان صلح به خراسان بازگشت (کامل، ج ۱۴، ص ۲۲۳، و تجارت الامم، ج ۶، ص ۱۹۸).