از آنجا که وزير، ابوعلى بلعمى و آلپتگين سپهسالار خراسان پشتيبان و متحد يکديگر بودند و ”بلعمى هيچ کار بى علم و مشورت آلپتگين نکردي“ (زين‌الاخبار، ص ۳۵۴). پس از مرگ اميرعبدالملک ساماني، ابوعلى بلعمى با ارسال نامه‌اى براى آلپتگين که در خراسان بود، نظر وى را در مورد جانشين اميرعبدالملک جويا شد. آلپتگين در جواب نوشت که ”پسر به تخت اولى‌تر از برادر باشد“ (طبقات ناصري، ص ۲۱۱). در اين اثنا، ديگر بزرگان دربار بخارا، برادر امير متوفى يعنى منصوربن نوح را به امارت انتخاب کرده بودند.

اميرمنصور و آلپتگين

سپهسالار آلپتگين که در نامه‌اى در پاسخ به ابوعلى بلعمى نظر خود را در مورد انتخاب امير جديد سامانى اعلام کرده بود پس از آنکه از امارت منصوربن نوح خبر يافت، کسانى را فرستاد تا قاصدان و نامه او را از نيمه راه بازگردانند، اما اين کار فايده‌اى نداشت (طبقات ناصري، ص ۲۱۱). نامه آلپتگين به دربار بخارا رسيده و اميرمنصور از آن آگاهى يافته بود.


اميرمنصور سامانى پس از استقرار بر تخت حکومت، براى تلافى موضع‌گيرى آلپتگين، بى‌درنگ او را از سپهسالارى خراسان برکنار کرد و دوباره ابومنصور عبدالرزاق طوسى را به سپهسالارى گماشت. آلپتگين براى روياروئى با اميرمنصور سامانى از نيشابور به‌سوى بخارا حرکت کرد (زين‌الاخبار، ص ۳۵۵، سال ۳۵۰ق). امير سامانى براى جلوگيرى از ورود آلپتگين به ماوراءالنهر سپاهى قدرتمند بر کناره‌هاى رود جيحون مستقر کرد و از سوى ديگر به ابومنصور عبدالرزاق مأموريت داد که از بازگشت آلپتگين به نيشابور جلوگيرى کند. براى آلپتگين چاره‌اى جز اين نماند که به بلخ رود (تاريخ بخارا، ص ۱۳۵). بار ديگر اميرنوح با اعزام يکى از سران سپاه خويش به‌نام محمدبن اشعث به تعقيب آلپتگين پرداخت. محمدبن اشعث پس از نبرد با آلپتگين موفق شد وى را از بلخ بيرون کند. سپس آلپتگين به‌سوى غزنه راهى شد (تاريخ بخارا، ص ۱۳۵) و از همين هنگام بود که مقدمات تأسيس سلسله ترک نژاد غزنوى در جنوب‌شرقى قلمرو سامانيان فراهم آمد.

شورش ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسى

در سال ۳۴۹ق دربار بخارا بدون هيچ بهانه‌اي، ابومنصور را از مقام سپهسالارى کنار گذاشت. وى پس از آنکه دوباره به مقام سابق خويش دست يافت براساس تجربه گذشته مى‌دانست که دربار بخارا دير يا زود او را برکنار خواهد کرد از اين‌رو پيشدستى کرد بر ضد سامانيان علم طغيان برافراشت و نسبت به حسن بويه (رکن‌الدوله) اظهار تابعيت کرد (زين‌الاخبار، ص ۳۵۶). وى همچنين حسن بويه را به گرفتن گرگان از دست وشمگير زيارى فراخواند.


در محرم سال ۳۵۱ رکن‌الدوله به طبرستان لشکر کشيد و وشمگير را به گرگان فرارى داد. وى سپس به طرف گرگان آمد و وشمگير را به‌سوى گيلان متوارى ساخت (کامل، ج ۱۴، ص ۲۵۶). از سوى ديگر پس از طغيان ابومنصور عبدالرزاق در اواخر سال ۳۵۰ق از طرف سامانيان ابوالحسن محمدبن ابراهيم (ابوالحسن سيمجور) سپهسالار خراسان شد و مأموريت يافت تا با ابومنصور عبدالرزاق نبرد کند. ابوالحسن سيمجور در تعقيب ابومنصور در حوالى خبوشان (قوچان) با سپاهيان حسن بويه که به کمک ابومنصور آمده بودند مواجه شد. ابومنصور به هنگام نبرد با ابوالحسن سيمجور دچار عوارض ناشى از مسموميت شد و چشمان او نابينا گرديد. علت مسموميت وى آن بود که وشمگير زيارى که با ابومنصور عبدالرزاق دشمن بود، با پرداخت مبلغى گزاف به ”يوحنا“ پزشک مخصوص ابومنصور، وى را وادار به خوراندن زهر به ابومنصور کرده بود. پس از آنکه شدت درد بر ابومنصور غلبه کرد سپاهيان ابوالحسن سيمجور، لشکر وى را متوارى ساختند و ابومنصور در آن معرکه به قتل رسيد (زين‌الاخبار، ص ۳۵۷-۳۵۶).

امير منصور و آل‌بويه

در سال ۳۵۶ق ابوعلى بن‌الياس، فرمانرواى کرمان که آل‌بويه قلمرو وى را از اختيار خود خارج ساخته بودند، به پناه سامانيان به بخارا آمد. وى براى جبران شکست خويش از آل‌بويه، اميرمنصور سامانى را به حمله به قلمرو آل‌بويه تشويق کرد. اميرمنصور سپهسالار خراسان ابوالحسن سيمجور را مأمور کرد تا به کمک وشمگير به رى حمله برد. براى مقابله با اين تهديد، رکن‌الدوله نيز از فرزند خود عضدالدوله و برادرزاده او عزاالدوله بختيار کمک خواست (الکامل فى‌التاريخ، ج ۷، ص ۳۰۰-۲۹۹). اما نظر به اينکه وشمگير زيارى در اواخر سال ۳۵۶ق در اثناى شکار توسط خوکى از پاى درآمد حمله به سرزمين رى متوقف شد۱.


(۱). زين‌الاخبار، ص ۳۵۸-۳۵۷. ابن اثير مرگ وشمگير را در محرم سال ۳۵۷ نوشته است (کامل، ج ۱۴، ص ۲۹۰) ابن اسفنديار نيز محرم سال ۳۵۷ را تاريخ مرگ وشمگير ذکر کرده است (تاريخ طبرستان ج۲، ص ۴).


پس از مرگ وشمگير بزرگان دربار، فرزند کوچک‌تر او قابوس را که همراه وشمگير بود به‌عنوان جانشين وى برگزيدند. ابوالحسن سيمجور نيز با اين انتخاب موافقت کرد. از سوى ديگر بهستون (بيستون) فرزند بزرگ‌تر وشمگير که در طبرستان بود به گرگان آمد و با ابوالحسن سيمجور ملاقات کرد. از آنجا که بيستون دريافت که ابوالحسن سيمجور در تقويت قابوس کوشش دارد، به طبرستان بازگشت و نسبت به رکن‌الدوله اظهار فرمانبردارى کرد (تاريخ طبرستان، ج۲، ص ۴). پس از آنکه بيستون خود را تحت حمايت رکن‌الدوله قرار داد، آل‌بويه در تحکيم قدرت وى در طبرستان کوشيدند و به درخواست رکن‌الدوله ”بيستون را از (خليفه) مطيع خلعت رسيد و لواء به ولايت طبرستان و گرگان و سالوس (چالوس) و رويان و او را ظهيرالدوله لقب کرده بود“ (زين‌الاخبار، ص ۳۵۸). در اين حال سپهسالار سامانيان ابوالحسن سيمجور، صلاح خود را در بازگشت به نيشابور دانست و اين امر موجب شد که وى از سوى مخالفان به ضعف و سستى متهم شود (زين‌الاخبار، ص ۳۵۸).


در اواخر حکومت اميرمنصور ساماني، ابوعلى بلعمى و ابوجعفر عتبى به اتفاق، وزارت وى را برعهده داشتند. در سال ۳۶۳ق ابوعلى بلعمى درگذشت و ابوجعفر عتبى در امر وزارت مستقل شد. وى در راه برقرارى صلح با آل‌بويه با ابوالفضل‌بن عميد وزير رکن‌الدوله مکاتبه کرد و ”هر دو وزير اندر ايستادند و وحشت‌ها که ميان بوئيان و سامانيان بود برداشتند و کارها بگشاد و حرب‌ها برخاست ...“ (زين‌الاخبار، ص ۳۶۰-۳۵۹). بر مبناى قراردادى که با تلاش وزراء سامانيان و آل‌بويه ميان آن دو حکومت بسته شد، حکومت آل‌بويه پذيرفت که سالانه دويست هزار دينار از درآمد رى و سرزمين‌هاى جبال را به سامانيان بپردازد.


چند ماه پس از مرگ ابوعلى بلعمي، وزير ابوجعفر عتبى مقام خود را از دست داد و اميرمنصور ساماني، يوسف (ابن‌اسحاق) را به وزارت گماشت. وى مدت کوتاهى وزارت کرد و در اواخر سال ۳۶۳ق درگذشت و پس از او احمدبن محمد جيهانى وزارت يافت (زين‌الاخبار، ص ۳۶۰) و در سال ۳۶۵ق اميرمنصور (اميرسديد) نيز پس از پانزده سال امارت در گذشت۲.


(۲). زين‌الاخبار، ص ۳۶۱ و ترجمه تاريخ يميني، ص ۳۴. ابن‌الاثير تاريخ مرگ منصوربن نوح را ماه شوال سال ۳۶۶ نوشته است (الکامل فى‌التاريخ، ج۷، ص ۳۶۷).


همانطور که آغاز دوران حکومت امير منصور با شورش آلپتگين همراه بود و به فاصله کمى پس از اين رويداد، طغيان ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسى صورت گرفت. با اين همه حکومت سامانى در عهد امير منصور موفق شد نفوذ خود را در سيستان اثبات کند همچنين حکومت سامانى با حمايت از وشمگير در برابر آل‌بويه نشان داد که در معاملات سياست وزنه نيرومندى به‌شمار مى‌آيد.