امير نوح قبل از ورود بکربن مالک به خراسان و اصلاح امور آن سرزمين در سال ۳۴۳ق درگذشت. نوح در زمان حيات خويش مقرر کرده بود که پس از مرگ وى چهار پسر او به ترتيب ارشديت يکى پس از ديگرى به سلطنت برسند. او براى اين کار از بزرگان دربار خويش نيز بيعت گرفته بود (زين‌الاخبار، ص ۳۴۹). پس از آنکه اميرنوح از دنيا رفت بزرگان دربار، عبدالملک بزرگ‌ترين فرزند نوح را که تنها ده سال داشت به امارت نشاندند (۳۵۰-۳۴۳ق، تاريخ بخارا، ص ۱۳۴). وزارت عبدالملک را محمدبن عُزيْر عهده‌دار شد و مقام سپهسالارى بکربن مالک مورد تأييد قرار گرفت (زين‌الاخبار، ص ۳۴۹).

عبدالملک و رکن‌الدوله حسن بويه

پس از آنکه عبدالملک بر تخت حکومت مستقر شد، بکربن مالک براى روياروئى با ابوعلى چغانى به خراسان رفت. با ورود بکربن مالک به خراسان طرفداران ابوعلى چغانى پراکنده شدند و وى مجبور به ترک خراسان شد و بار ديگر به پناه رکن‌الدوله به رى رفت. کمى بعد رکن‌الدوله به اتفاق ابوعلى چغانى به گرگان حمله کرد و وشمگير زيارى به ناچار آن شهر را ترک و به خراسان فرار کرد (کامل، ج۱۴، ص ۲۲۸-۲۲۶). پس از آن سپاه رکن‌الدوله به‌سوى خراسان به راه افتاد و تا جاجرم پيشروى کرد اما سپاهيان سامانى به سرکردگى بکربن مالک سپاه رکن‌الدوله را به طبرستان فرارى داد (زين‌الاخبار، ص ۳۵۱). مدت کوتاهى پس از اين واقعه سپاه سامانيان به رهبرى محمدبن ماکان به رى حمله برد و پس از آن به اصفهان وارد شد اما ابوالفضل‌بن عميد وزير رکن‌الدوله با اين سپاه مقابله نموده آن را شکست داد و ابن ماکان را دستگير کرد (کامل، ج ۱۴، ص ۲۳۰).


چندى بعد رکن‌الدوله با بکربن مالک مصالحه کرد و مقرر شد که شهر رى و بلاد جبال در اختيار حسن رکن‌الدوله باشد و ”حسن همى ضمان کرد که از رى وکُور جبال هر سال دويست هزار دينار همى فرستند و هديه‌هاى ديگر...“ (زين‌الاخبار، ص ۳۵۱). او همچنين متعهد شد که از روياروئى با وشميگر زيارى بر سر طبرستان بپرهيزد (زين‌الاخبار، ص ۳۵۱). در سال ۳۴۴ق ابوعلى چغانى در وباى عمومى شهر رى از دنيا رفت (الکامل فى‌التاريخ، ج۷، ص ۲۵۳). بدون ترديد مرگ اين سپهسالار شورشى براى سامانيان مسرت‌بخش بود اما پس از مصالحه رکن‌الدوله و بکربن مالک، دربار بخارا از سپهسالار جديد نيز رنجيده خاطر شد. علت اين موضوع را گرديزى چنين بيان کرده است: ”بکربن مالک حَشَم را خوار داشتى و اندر حاجت‌هاى آنها تقصير کردى تا از او کينه گرفتند و به بخارا باز آمدند و پيش عبدالملک گله کردند“ (زين‌الاخبار، ص ۳۵۲). اما با توجه به نوشته ابن اثير که رکن‌الدوله متعهد شد که براى بکربن مالک از خليفه عباسى خلعت و پرچم امارت دريافت کند (کامل، ج ۱۴، ص ۲۳۱). اين موضوع احتمالاً موجب کدورت دربار سامانى از بکربن مالک شده بود.

آشفتگى‌هاى اواخر امارت عبدالملک

براساس توطئه‌هاى حساب شده بکربن مالک به‌عنوان دريافت خلعت از اميرسامانى به بخارا فرا خوانده شد. وى به همراه ديگر سران سپاه به خدمت اميرعبدالملک رسيد، اما هنگام بازگشت از دربار او را به قتل رساندند. همچنين وزير، ابن عزيز را به زندان فرستادند. پس از اين ماجرا وزارت به ابوجعفر محمدبن حسين (ابوجعفر عتبي) واگذار شد و ابوالحسن محمدبن ابراهيم (ابوالحسن سيمجور) به سپهسالارى رسيد. وزارت ابوجعفر عتبى پيش از يک‌سال طول نکشيد و پس از او ابومنصور يوسف‌بن اسحاق به وزارت رسيد (سال ۳۴۸ق). ابوالحسن سيمجور نيز به‌َدليل آنکه ”به نيشابور ستم‌ها بسيار کرد و تظلم او به حضرت بخارا پيوسته گشت“ (زين‌الاخبار، ص ۳۵۳-۳۵۲). در سال ۳۴۹ق از سپهسالارى معزول و مقام او به ابومنصور محمدبن عبدالرزاق واگذار شد. ابومنصور که به قول گرديزى ”مردى پاکيزه بود و رسم دان و نيکوعشرت“ (زين‌الاخبار، ص ۳۵۳). در مسئوليت خويش توفيق زيادى داشت. وى خراسان را با روشى پسنديده که همراه با رعايت عدالت بود اداره کرد (زين‌الاخبار، ص ۳۵۳).


مدتى کوتاه پس از اين حوادث، وزير ابومنصور يوسف از مقام خود عزل شد و ابوعلى محمد بلعمى به وزارت رسيد. از آنجا که در اين ميان روابط اميرعبدالملک جوان و حاجب بزرگ ترک نژاد و آلپتگين به سرد گرائيده بود عبدالملک فرمان داد تا آلپتگين به‌عنوان حاکم بلخ به آن ولايت برود اما وى اين فرمان را نپذيرفت و گفت: ”عامل نباشم به هيچ حال بعد از آنکه حاجب الحجّاب بودم“ (زين‌الاخبار، ص ۳۵۴-۳۵۳). در اينجا بود که دربار سامانى مجبور شد که ابومنصور عبدالرزاق را از سپهسالارى خراسان کنار بگذارد و مقام او را به آلپتگين واگذار کند (زين‌الاخبار، ص ۳۵۴، سال ۳۴۹ق) کم‌تر از يک‌سال پس از اين رويدادها، اميرعبدالملک (اميررشيد) بر اثر سقوط از اسب جان خويش را از دست داد (تاريخ بخارا، ص ۱۳۴، رجب سال ۳۵۰).