در زمان سامانيان فرمانرواى ولايت چغانيان که در زمره ”ملوک اطراف“ بود با عنوان امير چغانيان شناخته مى‌شد (حدودالعالم، ص ۳۳۴). چعانيان که در بخش بالاى مسير رود جيحون (در جمهورى تاجيکستان) واقع بود۱ وسعت بسيار داشت و کشاورزى در آنجا پررونق بود (حدودالعالم، ص ۳۳۳).


(۱). راجع به چغانيان بار تولد در دايرةالمعارف اسلام تحقيقى جامع ارائه داده است. اين تحقيق توسط سعيد نفيسى ترجمه شده است (تاريخ بيهقي، تصحيح سعيد نفيسي، ج۳، ص ۱۱۳۰-۱۱۳۲).


ابن‌حوقل از دودمانى که بر چغانيان حکومت داشت با عنوان آل‌ محتاج نام برده است (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۴۳). فرمانروايان چغانيان در عهد پيش از اسلام با لقب چغان خداه مشهور بودند اما پس از اسلام با عنوان امير بر آن سرزمين حکومت مى‌کردند. خاستگاه اميران چغانى (آل‌محتاج) مشخص نيست. همچنين معلوم نيست که آيا اين خاندان با چغان خدايان ارتباطى داشته‌اند يا نه (تاريخ بيهقي، تصحيح سعيد نفيسي، ج۳، ص ۱۱۳۲-۱۱۳۰ به نقل از بار تولد). در هر حال، آل محتاج نسب به محتاج‌بن احمد مى‌رسانند که در قرن سوم هجرى قمرى بر چغانيان حکومت داشت۲. پس از وى امارت آن سرزمين به فرزند او مظفر رسيد. از زندگانى محتاج و مظفر اطلاع کافى در دست نيست اما از زمان ابوبکر محمدبن مظفر سران خاندان چغانى در پرتو ارتباط با سامانيان اعتبارى ويژه کسب کردند. سامانيان و آل محتاج ارتباطى گسترده و متغير با يکديگر داشته‌اند. در اواخر قرن سوم هجرى قمرى ابوبکر محمدبن مظفر بر چغانيان حکومت داشت. به‌طور مسلم وى اطاعت از سامانيان را که در آخرين دهه‌هاى قرن سوم قدرت آنها به‌صورتى چشمگير افزايش يافته بود، لازمه استمرار قدرت خويش در چغانيان ديده و در صدد جلب دوستى آنان برآمده بود. بر همين اساس است که ابوبکر محمدبن مظفر چغانى را در هجوم سامانيان به سيستان در عهد اميراحمدبن اسماعيل (۳۰۱-۲۹۵ق) در صف همراهان سامانيان مى‌بينيم (تاريخ سيستان، ص۱۱۷). در عهد امارت نصربن احمد (۳۳۱-۳۳۰ق) براى نخستين‌بار ابوبکر محمد چغانى به همراه متحدين اميرنصر در سرکوب الياس‌بن اسحاق (پسرعموى اميراحمد ساماني) در فرغانه شرکت کرد. پس از فرونشستن آن شورش، ابوبکر محمد چغانى به حکومت فرغانه منصوب شد و بار ديگر حمله الياس را به فرغانه دفع کرد (کامل، ج۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳). چند سال بعد ابوبکر محمد چغانى در مقام سپهسالارى خراسان در سرکوب شورش برادران اميرنصر (فتنه ابوبکر خباز) کاردانى و کياست خود را به اثبات رسانيد. وى در ازاء اين خدمت فرمان حکومت بلخ و طخارستان را از اميرنصر دريافت کرد. در آن حال ابوبکر چغانى حکومت آن نواحى را به فرزند شايسته خود ابوعلى احمد واگذار کرد و خود به خدمت اميرنصر رفت (کامل، ج۱۳، ص ۲۴۲-۲۴۰).


(۲). حسن‌دوست، مريم، امراء چغانى در دستگاه سامانيان، ص ۳۹۴-۳۹۳، به نقل از معجم‌الدباء ياقوت حموي.


در سال ۳۲۱ق ابوبکر چغانى حکومت گرگان را به‌عهده داشت. وى در برابر حمله مردآويج توان پايدارى در خود نديد و به‌سوى نيشابور عقب نشست. پس از مصالحه سامانيان و مردآويج، ابوبکر محمد چغانى به سپهسالارى کل خراسان گماشته شد (کامل، ج۱۳، ص ۲۸۹-۲۸۸). وى تا سال ۳۲۷ق آن مقام را برعهده داشت و در آن مدت خدمات مهمى به سامانيان کرد. ابوبکر چغانى در سال ۳۲۷ق به علت بيمارى از خدمت معاف شد (کامل، ج۱۴، ص ۷۹ و زين‌الاخبار، ص ۳۳۷) و در سال بعد درگذشت و در چغانيان به خاک سپرده شد (کامل، ج۱۴، ص ۹۸).


اميرنصر سامانى پس از برکنارى ابوبکر چغانى مقام او را به فرزند او ابوعلى احمد چغانى واگذار کرد (کامل، ج۱۴، ص ۷۹). وى که سردارى قدرتمند و با نفوذ بود در دوره سپهسالارى خويش قلمرو سامانيان را گسترش بسيار داد. ابن‌حوقل در مورد او مى‌گويد که هيچ‌کس از بزرگان خراسان از حيث فضل و شرف و عفت و اصل در عصر او به پايه وى نمى‌رسيد و با اين حال رياست و سياستى داشت که همه بدان معترف هستند (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۰۶). در سال ۳۳۳ق ابوعلى چغانى به دستور نوح‌بن نصر سامانى از مقام خويش بر کنار شد و اين موضوع چنانکه در جاى خويش گفته شد، موجب طغيان ابوعلى چغانى و نبردهاى متعدد ميان او و سامانيان گرديد. ابوعلى چغانى بار ديگر در سال ۳۴۱ق به سپهسالارى خراسان رسيد اما دو سال بعد از مقام خويش عزل شد. وى در حالى‌که با کمک آل‌بويه درصدد آمادگى براى حمله به خراسان بود در سال ۳۴۴ق در وباى عمومى شهر رى درگذشت و جنازه او را به چغانيان انتقال دادند (کامل، ج۱۴، ص ۲۴۰).


پس از ابوعلى چغانى فرزند او ابوالمظفر محمد به حکومت چغانيان رسيد. ابن‌حوقل که کتاب خود را پس از سال ۳۶۷ق نوشته است مى‌گويد که امير چغانيان در زمان او پسر ابوعلى چغانيان مى‌باشد (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۴۳). اما در سال ۳۸۱ق از سوى دربار بخارا حکومت چغانيان را به ابوالحسن طاهربن فضل (که برادرزاده ابوعلى چغانى بود) واگذار کردند (زين‌الاخبار، ص ۳۶۸). پس از آنکه امير طاهر بن فضل با کمک سامانيان بر چغانيان مسلط شد، ابوالمظفر محمد چغانى به فايق که در آن زمان بر سامانيان شوريده بود پناه برد و از او مدد خواست. پس از آنکه اميرابوامظفر چغانى به سوى چغانيان عزيمت کرد، طاهر براى تصرف بلخ که فايق در آنجا به‌سر مى‌برد به جانب آن شهر لشکر کشيد اما در اطراف شهر بلخ در جنگ با مدافعان شهر به قتل رسيد و سپاهيان وى پراکنده شدند (ترجمه تاريخ يميني، ص ۹۴ و زين‌الاخبار، ص ۳۶۸). بدين ترتيب بار ديگر حکومت ابولمظفر محمد بر چغانيان آغاز شد.


ابوالمظفر محمد در تاريخ ادبيات فارسى نامى نيکو از خود به يادگار گذاشته است. وى که به قول نظامى عروضى ”شعرشناس بود و نيز شعر گفتي“ (چهارمقاله، ص ۶۳) شعرا را مورد حمايت خويش قرار مى‌داد. از همين روى وى مورد مدح دقيقي، منجيک ترمذى و لبيبى قرار گرفته است. از آن مهم‌تر، فرخى سيستانى که ديار خود را به هواى دربار اميرچغانى ترک کرده و از آن امير محبت‌ها ديده بود سه قطعه از بهترين قصايد خود را که با نام‌هاى ”کاروان حله“، ”وصف داغگاه“ و ”تهنيت مهرگان“ مشهور هستند در مدح او سروده است (يوسفى غلامحسين، فرخى سيستاني، بحثى در شرح احوال و روزگار و شعر او، ص ۸۶-۸۵).


تاريخ درگذشت اميرابولمظفر محمد چغانى معلوم نيست همچنين از اوضاع و احوال سياسى چغانيان پس از مرگ اميرابوالمظفر بى‌خبريم. به احتمال بسيار امير چغانيان پس از سقوط سامانيان اطاعت خود را نسبت به سلطان محمود غزنوى اعلام کرد و بدين ترتيب قلمرو خويش را از خطر هجوم قراخانيان در امان نگه داشت. شاهد اين مدعا آن است که پس از ورود سلطان محمود به ماوراءالنهر در سال ۴۱۵ق ”اول کسى امير چغانيان بود که به خدمت او آمد با همه لشکر خويش و خود را عرضه کرد و خدمتى که توانست بکرد“ (زين‌الاخبار، ص ۴۰۵-۴۰۴).


در عهد سلطان مسعود غزنوى مقارن حملات پسران على تگين قراخانى به چغانيان در سال ۴۲۶ق فردى به‌نام ابوالقاسم (که داماد سلطان محمود بود) از سوى غزنويان بر چغانيان ولايت داشت (تاريخ بيهقى (به تصحيح على‌اکبر فياض) ص ۶۴۲-۶۰۴) اما ارتباط او با آل محتاج مشخص نيست.