مبحث جغرافياى تاريخى فرارود راجع به جايگاه جغرافيائى خوارزم و چگونگى فتح اين سرزمين به‌وسيله مسلمانان سخن گفته شد. رودخانه جيحون با عبور از سرزمين خوارزم آنجا را به دو بخش تقسيم کرده بود. در عهد پيش از اسلام سلسله باستانى خوارزمشاهيان افريغونى که خود را از نژاد کيخسرو کيانى مى‌دانستند، بر هر دو قسمت خوارزم فرمانروائى داشتند (رجوع کنيد به: آثارالباقيه، ص ۵۷). احتمالاً پس از فتح مجدد خوارزم در اواخر قرن اول هجرى قمري، حکومت خوارزمشاهيان بر آن قسمت از خوارزم که در شمال رودخانه جيحون واقع بود به پايتختى کاث (کاژ) ادامه يافت۱ و در قسمت جنوبى رود جيحون فرمانروائى با‌ عنوان امير يا والى گرگانج حکومت مى‌کرد۲.


(۱). ابوريحان بيرونى با اشاره به اينکه در هنگام بعثت پيامبر اکرم (ص) ارثموخ‌بن بوزکا پادشاه خوارزم بود مى‌گويد: ”... و چون قتيبة‌بن مسلم در دفعه دوم خوارزم را گرفت و اهل آن مرتد شده بودند اسکجموک‌بن از کاجوار‌بن سبرى‌بن سخربن ارثموخ را براى ايشان پادشاه قرار داد و ولايت از دودمان اکاسره بيرون رفت و تنها شاهى در ايشان چون ارثى پايدار ماند و تاريخ ايشان به هجرى منتقل شد“ (آثارالباقيه، ص ۵۷).


(۲). در اشاره به همين موضوع مؤلف حدودالعالم (ص ۳۶۰) که با سامانيان معاصر بود نوشته است که ”گرگانج شهرى است کى اندر قديم آن ملک خوارزمشاه بودى و اکنون پادشايش جدا است و پادشاى او را امير گرگانج خوانند ...“.

سامانيان و آل عراق

همان‌طور که در مبحث سامانيان بر نردبان ترقى گفته شد به هنگامى که رافع‌بن هرثمه بر خراسان مسلط بود اميراسماعيل که با او ارتباطى دوستانه داشت، حکومت خوارزم را از رافع درخواست کرد و او آن تقاضا را پذيرفت. کمى بعد عمروليث صفارى رافع را شکست داد و او به خوارزم گريخت اما به دستور محمدبن عمر خوارزمى که عامل عمروليث در خوارزم بود کشته شد. در حالى‌که محمدبن عمر خوارزمى در نيشابور به خدمت عمروليث رسيد و به پاداش قتل رافع به دريافت خلعت مفتخر و در حکومت خوارزم ابقا شد عراق‌بن منصور که به پادشاهان باستانى خوارزم منسوب بود (آثارالباقيه، ص ۵۸) از سوى اميراسماعيل سامانى به خوارزم آمد و حکومت آن سرزمين را به‌دست گرفت. اين موضوع يکى از عوامل درگيرى سامانيان و صفاريان بود. چنانکه مى‌دانيم اميراسماعيل با شکست دادن عمروليث صفارى خراسان و خوارزم را به قلمرو خود افزود بنابراين عراق‌بن منصور تحت حمايت اميراسماعيل سامانى حکومت خود را بر خوارزم استوار کرد. از آن تاريخ اين گروه از خوارزمشاهيان که به آل عراق معروف هستند در زمره ديگر ملوک اطراف قرار گرفته سيادت سامانيان را بر خويشتن به رسميت شناختند.۱


(۱). حدودالعالم، ص ۳۶۰؛ البته به تصريح مقدسى خوارزمشاهيان به سامانيان خراج نمى‌پرداختند بلکه علاوه بر ذکر نام امير سامانى در خطبه آدينه هدايائى به دربار آنها مى‌فرستادند (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۹۲).


پس از درگذشت عراق‌بن منصور فرزند وى به‌نام محمدبن عراق به حکومت رسيد. بنابر آنچه در سفرنامه ابن فضلان آمده است خوارزمشاه محمدبن عراق به سفارش اميرنصر ساماني، ابن‌فضلان را در هنگام عبور از خوارزم يارى داد (سفرنامه ابن‌فضلان، ص ۶۵-۶۲). همچنين در نبرد سامانيان با ليلى‌بن نعمان (سردار علويان طبرستان) در زمان اميرنصر، خوارزمشاه محمدبن عراق در زمره کسانى قرار داشت که به کمک سامانيان شتافته بودند (زين‌الاخبار، ص ۱۹۲، در سال ۳۰۹ق).


پس از محمدبن عراق فرزند او ابوسعيد احمد جانشين وى شد. در دوران حکومت اميرنوح‌بن نصر در سال ۳۳۲ق، شورشى به رهبرى عبدالله‌بن اشکام در خوارزم روى داد. براى سرکوب اين شورش، اميرنوح سپاهيانى به‌‌سوى خوارزم روانه کرد و سرانجام عبدالله‌بن اشکام خود را به سامانيان تسليم کرد (کامل، ج۱۴، ص ۱۳۳). ابن‌الاثير همچنين از آشوبى که در سال ۳۴۰ق در خوارزم روى داد سخن به ميان آورده است (کامل، ص ۲۱۲).


شايد در ارتباط با اين آشوب‌ها بود که خوارزمشاه ابوسعيد احمد مدتى را در زندان سامانيان به سر برد و پس از رهائى از زندان به حکومت خوارزم بازگشت (آثارالباقيه، ص ۳۷۲).


ابوريحان بيرونى متذکر شده است که به دستور خوارزمشاه ابوسعيد احمد تقويم خوارزم اصلاح گرديد (آثارالباقيه، ص ۳۷۳-۳۷۲).


پس از خوارزمشاه ابوسعيد احمد فرزند او ابوعبدالله محمد به پادشاهى خوارزم رسيد. وى نسبت به سامانيان اظهار تابعيت مى‌کرد. پس از حمله بغراخان قراخانى به ماوراءالنهر، اميرنوح‌بن منصور سامانى بخارا پايتخت خويش را ترک کرد. در آن حال ابوعبدالله خوارزمشاه از جمله کسانى بود که از اميرنوح سامانى پشتيبانى کرد. به جبران اين حمايت بود که اميرنوح پس از قدرت‌يابى مجدد، حکومت ابيورد را به ابوعبدالله خوارزمشاه از جمله کسانى بود که از اميرنوح سامانى پشتيبانى کرد. به جربان اين حمايت بود که اميرنوح پس از قدرت‌يابى مجدد حکومت ابيورد را به ابوعبدالله خوارزمشاه واگذار کرد اما سپهسالار خراسان (ابوعلى سيمجوري) از فرمان اميرنوح سرپيچيد و ابيورد را به ابوعبدالله خوارزمشاه تحويل نداد۲ از سوى ديگر ابوعلى سيمجورى پس از آنکه در پيشبرد اهداف خود موفق نشد از اميرنوح سامانى تقاضاى عفو کرد و به دستور دربار بخارا وى به‌سوى جرجانيه به راه افتاد تا مدتى در دربار والى گرگانج (جرجانيه) اقامت کند؛ اما به هنگامى که ابوعلى سيمجورى عازم آن ديار بود. جمعى از سپاهيان ابوعبدالله خوارزمشاه (که به سبب عدم واگذارى ابيورد از ابوعلى سيمجور کدورت داشتند) وى را دستگير و زندانى کردند. در آن حال جمعى از همراهان ابوعلى سيمجور فرار کرده خود را به جرجانيه رسانيده و مأمون‌بن محمد والى آنجا را از آن واقعه با خبر ساختند. مأمون براى رهائى ابوعلى سيمجور سپاهى را به‌سوى کاث پايتخت خوارزمشاه فرستاد. اين سپاه پس از محاصره کاث آنجا را فتح کرد و ابوعلى سيمجورى را از بند رهانيده، خوارزمشاه را دستگير و به نزد مأمون آورد. به دستور مأمون، ابوعبدالله محمد خوارزمشاه به قتل رسيد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۳۳-۱۳۱). با از ميان رفتن آخرين خوارزمشاه از آل عراق که ابوريحان بيرونى از او با عنوان شهيد ابى‌عبدالله محمدبن احمد ياد کرده است هم حکومت خوارزم شمالى و هم عنوان خوارزمشاهى از خاندان آل عراق که به سلسله افريغونيان پيش از اسلام منسوب بودند، از ميان رفت (آثار الباقيه، ص ۵۸-۵۷).


(۲). در ترجمه تاريخ يمينى (ص ۱۰۴) آمده است که ابوعلى سيمجور در ارتباط با واگذارى ابيورد به نماينده خوارزمشاه گفت: ”ابيورد در اعتداد برادرم محسوب و مکتوب است و تا عوضى از ديوان مقرر نگردد ابيورد مسلم نشود“.

سامانيان و آل‌مأمون

پس از قتل ابوعبدالله محمد خوارزمشاه تمام خوارزم در اختيار مأمون‌بن محمد (والى گرگانج) قرار گرفت۱ و از اين تاريخ سلسله خوارزمشاهيان آل‌مأمون يا مأموني، بر خوارزم فرمانروائى کردند. از سابقه مأمون‌بن محمد اطلاع چندانى در دست نيست تنها مى‌‌دانيم که در عهد حکومت اميرمنصوربن نوح (۳۶۵-۳۵۰ق) يکى از سران نظامى دولت سامانى به‌نام نصربن مالک مأموريت يافت تا گرگانج را فتح کند (زين‌الاخبار، ص ۳۵۸). احتمالاً پس از اين واقعه از سوى سامانيان حکومت گرگانج به مأمون يا پدر او محمد واگذار شد.


(۱). جرفادقانى در اين زمينه آورده است: ”خوارزم مأمون را مستصفى شد و با تدبير ديوان او آمد و با ديگر ولايات ممالک او مضاف و منضم گشت“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۳۱).


مأمون‌بن محمد در سال ۳۸۷ق به‌دست غلامان خويش در ضيافتى که از طرف سپهسالار او برپا شده بود به قتل رسيد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۴۶). پس از او فرزند او على به حکومت رسيد و ”لشکر برو بيعت کردند و حکم او در ولايت جرجانيه و خوارزم نفاذ يافت“ (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۵۲-۱۵۱).


حکومت‌ على‌بن مأمون خوارزمشاه با آخرين سال‌هاى قدرت سامانيان مصادف بود. وى پس از آنکه منتصر سامانى از زندان ايلک قراخانى فرار کرد و به خوارزم وارد شد از آن اميرزاده سامانى حمايت کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۸۵). پس از سقوط سامانيان خوارزمشاه على‌بن مأمون شايد براى پيشگيرى از حمله قراخانيان به خوارزم، با سلطان محمود غزنوى روابط مسالمت‌آميزى برقرار کرد و براى استحکام اين روابط خواهر سلطان محمود را به زنى گرفت۲.


(۲). ترجمه تاريخ يميني، ص ۳۷۴. نام خواهر سلطان محمود که به ازدواج خوارزمشاه درآمد ”حرّه کالجي“ بوده است (تاريخ بيهقي، ص ۹۰۷).


پس از درگذشت على‌بن مأمون، برادر او مأمون‌بن مأمون به خوارزمشاهى رسيد. وى براى استمرار دوستى با سلطان محمود غزنوى بيوه برادر فقيد (خواهر سلطان محمود) را به همسرى خويش درآورد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۳۷۴). اما قتل او فرصتى مناسب در اختيار سلطان محمود قرار داد تا به بهانه انتقام از قاتلان داماد خويش به خوارزم حمله برد و آنجا را به تصرف درآورد. پس از اين واقعه که در سال ۴۰۷ق اتفاق افتاد حکومت خوارزمشاهيان مأمونى از آن ديار برافتاد (تاريخ بيهقي، ص ۹۲۵-۹۰۷).


خوارزمشاهيان با توجهى که به اهل علم داشتند دربار خود را مرکز عالمان بزرگ قرار داده بودند. نظامى عروضى از خوارزمشاه ابوالعباس مأمون و وزيرش با عنوان حکيمان فاضل دوست ياد کرده مى‌نويسد: ... به سبب ايشان چندين حکيم و فاضل بر آن درگاه جمع شده بودند چون ابوعلى سينا و ابوسهل مسيحى و ابوالخير خمار و ابوريحان بيرونى و ابونصر عراق (چهارمقاله، ص ۱۱۸). ابوالفضل بيهقى نيز به نقل از ابومنصور ثعالبى (مؤلف کتاب يتيمةالدهر...) و ابوريحان بيروني، از فضل و کمال ابوالعباس مأمون خوارزمشاه و احترام او به علما ياد کرده متذکر شده است که ابومنصور ثعالبى که مدتى نديم خوارزمشاه ابوالعباس مأمون بود چند کتاب خود را به‌نام وى تأليف کرد (تاريخ بيهقي، ص ۹۰۹-۹۰۷).