در دوران سامانيان، بر ولايت جوزجان (گوْزگان) که امروزه در شمال‌غرب افغانستان قرار دارد (حدودالعالم، ص ۲مقدمه بار تولد). دودمانى محلى با عنوان ”آل فريغون“ حکومت داشت۱. به روايت مؤلف حدودالعالم، گوزگان که ناحيه‌اى آبادان و پرنعمت بود، از مشرق به حدود بلخ، از مغرب به غرچستان، از شمال به رود جيحون و از جنوب به حدود بُست محدود مى‌شد (حدود العالم، ص ۳۰۲-۳۰۱). جوزجيان داراى نواحى متعدد چون: ربوشاران، درمشان، ساروان و مانشان و نيز شهرهائى چون جهودان، پارياب، نريان، گرزوان، انبير، اشبورقان و سان بود. ملوک قديم گوزگانان در گرزوان اقامت داشتند اما در دوران مورد بحث ما مقر آنها در لشکرگاه (در فاصله يک و نيم فرسنگى جهودان) قرار داشت (حدودالعالم، ص ۳۱۰-۳۰۴).


(۱). جرفادقانى مى‌نويسد: ”ولايت جوزجان در مدت ملک آل سامان آل فريغون را بود آبا عن جد ميراث رسيده...“ (ترجمه تاريخ يميني؛ ص ۲۹۴).


فريغونيان خود را از بازماندگان فريدون پادشاه اساطيرى مى‌دانستند. راجع به چگونگى قدرت‌يابى اين سلسله در جوزجان و نيز ارتباط فريغونيان با پادشاهان باستانى آن سرزمين که با عنوان گوزگان خداه مشهور بودند، اطلاعات روشنى در دست نيست (حدودالعالم، ص ۶-۵ مقدمه بار تولد). در اواخر قرن سوم هجرى قمرى (در حدود سال ۲۵۸) در گوزگان احمدبن فريغون حکومت داشت. در آن زمان عمروليث صفارى که بر بيشتر نقاط خراسان مسلط شده بود، احمدبن فريغون را به اطاعت از خويش فراخواند و او نيز صلاح خود را در تابعيت از عمروليث ديد (تاريخ بخارا، ص ۱۱۹).


پس از شکست عمروليث صفارى از اميراسماعيل سامانى (در سال ۲۸۷ق) فرمانرواى جوزجان با به رسميت شناختن سيادت سامانيان موفق به حفظ موقعيت سياسى خويش شد بنابراين در دوره سامانيان از فرمانرواى جوزجان با عنوان ملوک اطراف ياد شده است. مؤلف حدودالعالم ضمن شرح گستره قلمرو فرمانرواى جوزجان، او را از همه ملوک اطراف، قدرتمندتر دانسته است. به تصريح وى بعضى از نواحى جوزجان از سوى امير فريغونى به‌عنوان اقطاع در اختيار ”مهتران اطراف“ قرار داده مى‌شد (حدودالعالم، ص ۳۰۷-۳۰۳).


تاريخ درگذشت احمدبن فريغون مشخص نيست. مرگ وى به احتمال بسيار در نخستين دهه‌هاى قرن چهارم هجرى قمرى اتفاق افتاده است. اغلب مورخان معتقد هستند که پس از احمدبن فريغون فرزند او ابوالحارث محمدبن احمد به حکومت جوزجان رسيده است. نام ابوالحارث محمد براى اولين‌بار در کتاب المسالک و الممالک استخرى (تأليف در حدود ۳۴۰ق) آمده است (حدودالعالم، ص ۶ مقدمه بار تولد و ص ۷۲). ابن‌حوقل نيز در تأليف خود (مربوط به پس از سال ۳۶۷ق) از ابوالحارث محمد به‌عنوان صاحب جوزجان نام برده است (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۱۷۸). آخرين بارى که از ابوالحارث محمد ياد شده است در سال ۳۸۹ق مى‌باشد، در اين صورت به قول بار تولد، وى به‌طور خارق‌العاده بايد عمر زيادى کرده باشد.


پس از درگذشت اميرمنصور سامانى در سال ۳۶۵ق فرزند وي، نوح‌بن منصور براى استحکام پايه‌هاى حکومت خويش ”با ابوالحرث محمدبن احمدبن فريغون خويشى کرد“ (زين‌الاخبار، ص ۳۶۱). و دختر وى را به زنى گرفت. مسلم است که با اين رابطه خويشاوندي، موقعيت سياسى ابوالحارث محمد فريغونى نيز بهبود يافت. دوران حکومت ابوالحارث محمد فريغونى عهد شکوفائى قدرت آل‌فريغون بوده است و مؤلف حدودالعالم که کتاب خود را به نام آن امير فريغونى تأليف کرده از وى باعنوان ”اميرالسيد الملک العادل ابى‌الحرث محمدبن احمد مولى اميرالمؤمنين“ ياد کرده است (حدودالعالم، ص ۸۸).


به هنگامى که فايق بر ضد اميرنوح برخاسته و بغراخان قراخانى را به تسخير قلمرو سامانيان برمى‌انگيخت، اميرنوح از ابوالحارث فريغونى خواست که سپاهى به دفع فايق به ترمذ بفرستد. امير جوزجان به اين کار اقدام کرد اما سپاه او از سپاهيان فايق به فرماندهى فردى به‌نام ارسلان شکست خورد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۹۳). کمى بعد اميرنوح از سبکتگين براى سرکوب ابوعلى سيمجورى و فايق يارى خواست. نظر به اين که مقرر شد سبکتگين و اميرنوح در رأس سپاهيان خويش در جوزجان به يکديگر بپيوندند امير سامانى از بخارا به جوزجان آمد. در آنجا امير ابوالحارث فريغونى نيز به امير سامانى پيوست (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۰۴). در سال بعد در نبرد مجدد سبکتگين با ابوعلى سيمجورى و فايق، ابوالحارث فريغونى از متحدين سبکتگين بر ضد شورشيان بود (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۱۸). از آنجا که قدرت سبکتگين روزبه‌روز در حال افزايش بود، ابوالحارث فريغونى ضمن داشتن روابط مسالمت‌آميز با سامانيان دوستى و اتحاد با وى را نيز به صلاح خويش ديد. بر اين مبنا وى يکى از دختران خود را به عقد فرزند سبکتگين (محمود) درآورد. همچنين يکى از دختران سبکتگين با فرزند امير ابوالحارث که ابونصر نام داشت، ازدواج کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۲۹۴). پس از درگذشت سبکتگين (در سال ۳۸۷ق) و درگيرى فرزندان او اسماعيل و محمود ابوالحارث فريغونى ميان آن دو برادر وساطت کرد اما کارى از پيش نبرد (ترجمه تاريخ يميني، ۱۶۲-۱۵۹). آخرين بارى که ابوالحارث فريغونى را در صحنه سياست مى‌بينيم زمانى است که سلطان محمود پس از تصرف خراسان در سال ۳۸۹ق برادر خود اسماعيل را به‌دليل سوءظنى که به او پيدا کرده بود به امير ابوالحارث سپرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۸۱).


در سال ۳۸۹ق ابوالحارث محمدبن احمد فريغونى درگذشت۲ و فرزند او ابونصر احمد به جاى او به حکومت جوزجان رسيد. در آن زمان ديگر براى دولت سامانى رمقى باقى نمانده بود. بنابراين والى جوزجان مطيع قدرت جديد يعنى سلطان محمود غزنوى شد. آخرين ارتباط ميان خاندان فريغونى و سامانيان (که برخلاف هميشه دوستانه نبود) به زمان روياروئى امير منتصر سامانى با سلطان محمود غزنوى برمى‌گردد. در آن هنگام فريغون بن محمد که احتمالاً فرزند ديگر ابوالحارث محمد فريغونى بوده است به دستور سلطان محمود به همراه جمعى ديگر از سران سپاه غزنوى براى مقابله با منتصر سامانى به حوالى مرورود شتافت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۹۷). در سال ۴۰۱ق ابونصر احمدبن محمد درگذشت (ترجمه تاريخ يميني، ص ۲۹۵) و چند سال بعد (در سال ۴۰۸) سلطان محمود ولايت گوزگانان را را به فرزند خود اميرمحمد که داماد ابونصر فريغونى بود (ترجمه تاريخ يميني، ص ۳۹۸). بخشيد و به اين ترتيب غزنويان سرزمين جوزجان را به قلمرو خود ضميمه کردند. ناصر خسرو در مورد برافتادن آل فريغون به‌وسيله سلطان محمود غزنوى مى‌گويد:


کجاست آن که فريغونيان ز هيبت او زدست خويش بدادند گوزگانان را


(۲). ابومنصور ثعالبى ضمن قصيده‌اى که در باب کسانى که در فاصله ۳۸۷ تا ۳۸۹ در گذشته‌اند، سروده از والى جوزجان نيز ياد کرده است (ترجمه تاريخ يميني، ص ۱۵۵-۱۵۲).


فريغونيان در دانش دوستى و دانشمندپرورى نيز نامى نيکو داشتند و دربار آنان کانون تجمع دانشمندان و ادبيان بوده است. بزرگانى چون مؤلف ناشناخته حدودالعالم من‌المشرق الى المغرب، ابوالفضل احمدبن حسين بديع الزمان همداني، ابوالفتح بُستى و احتمالاً ابوعبدالله محمد خوارزمى مؤلف کتاب مفاتيح العلوم از دانشمندان دربار فريغونيان بوده‌اند (حدودالعالم، ص ۷۶-۷۵).