اميراسماعيل سامانى در مدتى حدود ده سال (۲۹۰-۲۸۰ق) قلمرو حکومت خود را از محدوده بخارا به گستره‌اى شامل ماوراءالنهر، خراسان، طبرستان و رى رسانيد و اين از شجاعت و کارآئى نظامى او حکايت دارد. نرشخى در اين‌باره مى‌گويد: ”هيچ‌کس از آل سامان با سياست‌تر از وى نبود“ (تاريخ بخارا، ص ۱۲۷). اسماعيل که با درک عميق تمايلات عمومى اهالى ماوراءالنهر، ولايت اميرنصر را بر خويش پذيرفت و در بخارا به تحکيم موقعيت خود پرداخت و در مرکز حکومت به تأسيس نهاد ادارى مقتدر و کارآمد همت گماشت (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۷۱).


وى پس از مرگ برادر به اولين اقدام نظامى گسترده بر ضد ترکان دست يازيد و در اين راه به کسب اعتبار نظامى و وجهه مذهبى نائل آمد. اميراسماعيل که به قول نرشخى ”با آنکه زاهد بود در کار ملک هيچ محابا نکردي“ (تاريخ بخارا، ص ۱۲۷) از همان آغاز کار به حمايت دستگاه خلافت از خويش معتقد بود بنابراين ”پيوسته خليفه را اطاعت نمودى و در عمر خويش يک ساعت بر خليفه عاصى نشدى و فرمان او را به غايت استوار داشتي“ (تاريخ بخارا، ص ۱۲۷).


از سوى ديگر دستگاه خلافت از اينکه در اقصى نقاط قلمرو شرقى فردى حکومت کند که سيادت خلفا را پذيرفته، از ثغور مملکت دفاع نمايد و به‌نام خليفه به دارالکفر هجوم برد و افتخارات نظامى خويش را مرهون حمايت‌هاى معنوى خليفه بداند، راضى بود. به همين دليل بود که ”خلفا جانب او را عزيز داشتي“ (مجمع‌الانساب، ص ۲۳). حمايت‌هاى آشکار و پنهان خليفه از اسماعيل در برابر عمروليث از حسن‌ظن او به امير سامانى حکايت دارد. اميراسماعيل با بهره‌بردارى از سوءظن عباسيان نسبت به آمال عمروليث، موفق شد بدون آنکه به‌عنوان اميرى خراجگزار از خليفه متابعت کند۱ از تأييدات معنوى وى برخوردار شده در مسير ترقى گام بردارد. اسماعيل با برکندن علويان طبرستان بزرگ‌ترين خدمت را نسبت به خليفه عباسى انجام داد و از رهگذر همين اقدام به تنها قلمرو او از حمله احتمالى علويان در امان ماند، بلکه طبرستان و رى به آن منضم شد. اميراسماعيل سامانى که به قول ابن‌الاثير ”مردى خردمند و دادگر و نيک‌رفتار و بردبار و نسبت به رعيت مهربان بود“ (کامل، ج۱۳، ص ۷۰) پس از اقدامات نظامي، به‌عنوان رهبرى قدرتمند در سرزمينى آرام و آباد که در آن فرهنگ غنى اسلامى ايرانى شکوفا بود، مقبوليت عامه يافته به‌عنوان غازى بزرگ مشهور شده بود (مجمع‌الأنساب، ص ۲۳). او با درک صحيح احوال اجتماعى در حوزه قلمرو خويش با مردم‌دارى و احترام به علما۲ موفق شد از اعتبارى ويژه در ميان مردم برخوردار گردد و سيره نظرى و عملى او براى دولتمردان دوره‌هاى بعد نمونه کمال مطلوب پادشاهى جلوه کند (سياست‌نامه، ۲۱-۱۰).


(۱). ”هيچ سندى در دست نيست که معلوم دارد او يا هريک از اميران سامانى خراج يا مالياتى به بغداد فرستاده باشند“ (فراري،ر.ن. (گردآورنده) تاريخ ايران از اسلام تا سالاجقه (کمبريج ۴)، ص ۱۲۳).


(۲). ابوالفضل بلعمى از قول اميراسماعيل نقل مى‌کند هنگامى که وى در سمرقند براى شنيدن شکايات مردم نشسته بود ابوعبدالله‌بن نصر فقيه شافعى به نزد وى وارد شد و او براى احترام به علم و دين جلو او به پا خواست. بعد از رفتن وى اسحاق برادر اميراسماعيل او را مورد خطاب قرار داد که ”تو امير خراسان هستى مردى از رعاياى تو بر تو وارد مى‌شود و تو برمى‌خيزي. سياست را با اين قيام از بين مى‌برى ...“ (کامل، ج۱۲، ص ۱۳۶).


در سال ۲۹۱ق اميراسماعيل با هجوم عده کثيرى از ترکان به قلمرو خويش مواجه شد و با قدرت تمام آنها را سرکوب کرد. به دستور اميراسماعيل شرح اين نبرد و پيروزى سپاهيان سامانى و مردم بسيارى که داوطلبانه به آنها پيوسته بودند را طى نامه‌اى به اطلاع خليفه رساندند. به فرمان خليفه نامه اميراسماعيل سامانى در دو مسجد جامع مدينةالاسلام (بغداد) خوانده شد و مردم از پيروزى‌هاى اميراسماعيل بر ترکان مهاجم، خبر يافتند۳.


(۳). طبرى مضمون‌نامه اميراسماعيل به خليفه را بدين شرح آورده است: ”ترکان با سپاهى انبوه و جمعى بسيار آهنگ مسلمانان کرده بودند و در ارودگاه آنها هفتصد قبه ترکى بود که خاص سران ترک است و او (اسماعيل) يکى از سرداران خويش را با سپاهى که بدو پيوسته بود فرستاد و ميان مردم نداى حرکت داد که مردم بسيار از داوطلبان برون شدند. سردار سپاه با همراهان خويش سوى ترکان رفت. مسلمان وقتى به آنها رسيدند که غافل بودند. صبحگاهان به ترکان تاختند که بسيار کس از آنها کشته شد. باقى‌مانده هزيمت شدند و اردوگاهشان به غارت رفت و مسلمانان به سلامت و با غنيمت به جاى خويش بازگشتند“ (تاريخ طبري، ج۱۵، ص ۶۷۴۹-۶۷۴۸).


شايد به تلافى همين حمله ترکان به ماوراءالنهر بود که اميراسماعيل سامانى (اميرغازي) در سال ۲۹۳ق بار ديگر به سرزمين ترکان هجوم برد و چند شهر آنها را به اشغال خود درآورد. وى با اين فتوحات، بيش از پيش در سرزمين‌هاى اسلامى بلند آوازه شد (کامل، ج۱۳، ص ۶۵).


اميراسماعيل مردى خردمند و خود ساخته بود۴. وى با بهره‌بردارى مناسب از اوضاع و احوال زمان خويش موفق شد به‌عنوان ملک مشرق و امير خراسان پايگاهى ويژه به‌دست آورد و آن افتخار را براى جانشينان خويش به ارث بگذارد به همين دليل اسماعيل را بنيانگذار سلسله پادشاهى سامانيان مى‌دانند. اميراسماعيل که به سبب پاره‌اى اقدامات۵ به ”اميرعادل“ نيز شهرت داشت (سياست‌نامه، ص ۱۰) در اواسط ماه صفر سال ۲۹۵ق در حوالى بخارا در روستائى به‌نام رزمار (که از املاک او بود) درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد. از اميراسماعيل پس از مرگ با عنوان ”اميرماضي“ ياد شد۶.


(۴). بنا به نوشته ابن اثر روزى در حضور اميراسماعيل از حسب و نسب سخن مى‌رفت. در آن حال امير به همنشين خود رو کرد و گفت: ”کن عصاميا و لاتکن غطاميا“ يعنى عصامى يا منتسب به عصام (که مردى خردمند و متکى به نفس بود) باش و غطامى (منتسب به استخوان نياکان) مباش (کامل، ج ۱۳، ص ۷۱).


(۵). از جمله اين اقدامات اصلاح سنگ توزين زر خراج در رى بود که گويا سنگين‌تر از حد معمول بوده است. به دستور اسماعيل مقدار اضافى ماليات‌هاى جمع شده را بر مردم رى بازگرداندند (تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه، ص ۱۲۳).


(۶). تاريخ بخارا، ص ۱۲۷. روز دقيق مرگ اميراسماعيل را منابع به اختلاف ذکر کرده‌اند مثلاً نرشخى (تاريخ بخارا ص ۱۲۷). پانزدهم صفر سال دويست و نود و پنج و طبرى (تاريخ طبري، ج۱۵، ص ۶۷۷۲) چهاردهم صفر سال ۲۹۵ نوشته است.