خبر فتوحات پى در پى نادر، ابراهيم پاشا، صدراعظم عثماني، را وادار به اعلان جنگ به ايران کرد، و از قواى مجتمع در آذربايجان و صفحات مستخلص، ارتش نيرومندى که قرب صدهزار کس داشت، در مياندوآب تدارک ديد. هول و هراسى که از شکست‌هاى مکرر در دل ترک‌ها جا باز کرده بود، آنان را وادار به عقب‌نشينى نمود و ارتش نيرومندى که قرب صدهزار کس داشت، در مياندواب تدارک ديد. هول و هراسى که از شکست‌هاى مکرر در دل ترک‌ها باز کرده بود، آنان را وادار به عقب‌نشينى نمود و ارتش ايران توانست با استفاده از حمايت ساکنان مناطق اشغالي، به راحتى، شهرهاى مياندوآب، ساوجبلاغ، مراغه و آذرشهر را متصرف شود و قواى ترک را به تبريز عقب نشاند۱.


(۱) محمد‌کاظم وزير مرو توضيح مفصلى مى‌دهد که چگونه مردم مراغه به زعامت شخصى به‌نام ابوالحسن از نادر و سپاهيان نجاتبخش او تجليل کرده‌اند و حتى عده‌اى از فرط مسرت، جان در راه سپهسالار و ارتش آزادى دهنده‌ او نثار کرده‌اند (عالم‌آراى نادري؛ ج۱، ص ۲۱۸).


در تبريز ميان فرماندهان و سپاهيان ترک، اختلاف بروز کرد و عده‌اى در اين گيرودار کشته شدند. مصطفى پاشا با سپاهيان ترک، اختلاف بروز کرد و عده‌اى در اين گيرودار کشته شدند. مصطفى پاشا با سپاهيان وفادار خويش تبريز را تخليه کرد، ولى روز بعد ينگچرى آقاسى و تيمور پاشا به جنگ نادر آمدند و در خواجه مرجان شکست سختى خوردند و به ارزروم متوارى شدند. نادر که قرب چهارهزار تن از سپاه عثمانى را کشته و دو هزار تن را نيز اسير کرده بود در ۲۷ محرم ۱۱۴۳ وارد تبريز شد و ”اسيران رومى را وادار به ارابه‌کشى نمود ـ فارسنامهٔ ناصري؛ ص ۱۶۹“.


نادر در تعقيب مصطفى‌پاشا، در نزديکى سبلان به وى رسيد و او را شکست داد. رستم‌پاشا که از شکست مصطفى‌پاشا آگاهى نداشت، براى يارى وى به طرف تبريز آمد. سپاه ايران بر او و لشکريان وى لطمات بسيارى وارد کرد و عده‌اى از افسران و سربازان وى دستگير شدند. خبر پيروزى‌هاى مکرر ايران بر قواى عثماني، خرسندى روس‌ها را موجب آمد و سبب شد تا دولت روس به ژنرال لواشف، فرمانده نيروهاى خود در رشت، دستور بدهد عده‌اى مهندس نظامى با لباس مبدل را تعدادى توپ، به کمک نيروهاى ايران بفرستد. لواشف خود همانند واسطه‌اى عمل کرد که شهر اردبيل را پس از تخليه آن به‌وسبلهٔ ترک‌ها، به ارتش ايران تحويل دهد و اين امور البته در باب عالى بى‌تأثير نمى‌توانست باشد! (Nair Shah: The Stanhope Essay for 18th; P50).


ابراهيم‌پاشا، صدراعظم عثماني، که مأمور جلوگيرى از پيشروى‌هاى سپاه نادر شده بود، صلاح دولت خود را در آن ديد که با ايران دوستى کند، از اين‌رو سفيرى براى انعقاد قرار داد صلح به ايران فرستاد و به احمد‌پاشا، حاکم بغداد، فرمان داد و سايل امر را فراهم گرداند. صدراعظم چون هنوز اميدوار بود که زمينهٔ آشتى ميان دو دولت فراهم گردد در اسکوتارى توقف کرد و به انتظار رسيدن اخبار مسالمت‌آميز نشست؛ ولى پيشرفت‌هاى نادر و خبر شکست‌هاى متعدد ترک‌ها و رسيدن اخبار مسالمت‌آميز نشست، ولى پيشرفت‌هاى نادر و خبر شکست‌هاى متعدد ترک‌ها و رسيدن جمعى زياد از فراريان به ارزروم، خاطر او را سخت مشوش ساخت. مخالفان وى شهرت دادند که تسليم تبريز به‌وسيلهٔ مصطفى‌پاشا به ‌دستور صدراعظم بوده است و به هر طريق شورشى به راه انداختند که دست‌به‌دست طغيان آلبانيائى‌ها، موجب عزل سلطان‌احمد سوم و مرگ وزيراعظم شد. ارتش عثماني، محمود، پسر سلطان‌مصطفى ثانى را به‌جاى سلطان‌احمد سوم برگزيد و مجموع اين حوادث اختلالى عظيم در کار جنگ با ايرانيان پديد آورد (Tbid.;P51).


از حوادث ناگوار اينکه رضاقلى‌ميرزا، فرزند نادر، که در مشهد بود، به او خبر داد ميان افغان ابدالى اختلاف ايجاد شده و اللهيارخان، حاکم هرات، متوارى گرديده است و ابراهيم‌خان، بردار نادر، که مى‌خواسته رشادتى از خود نشان دهد و به جنگ با آنان برخيزد، در حوالى مشهد شکست خورده و حصارى شده است.


استماع اين اخبار براى نادر که با توجه به حوادث عثمانى مى‌خواست کار ترک‌ها را يکسره کند، سخت ناگوار بود و چون خبر محاصره مشهد را شنيد، ناگزير شد تعقيب انديشه آزادسازى خاک کشور را به وقت ديگرى موکول کند. پس اسيران و سرداران عثمانى را مورد تفقد قرار داد و آنان واسطهٔ افتتاح ابواب مسالمت ميان او و دولت عثمانى شدند. نادر، بيستون بيگ‌افشار را نيز به فرماندهى مناطق آزاد شده آذربايجان در جنوب ارس گماشت و خود به خراسان بازگشت (Tbid.;P51).


عامل اساسى شورش ابداليان، تحريکات حسين‌سلطان، حاکم قندهار، بود که چون مى‌دانست نادر پس از اختتام امور سرحدات غرب، متوجه قندهار خواهد شد ـ و در درست‌انديشى او، به‌صورتى که بعدها ديده مى‌شود، ترديدى نبود ـ دست دوستى به طرف امراء هرات دراز کرد که به اتفاق لشکر آرايند و کار نادر را يکسره گردانند! عناد پيمودند و ذوالفقارخان، حاکم فراه، را به شهر دعوت کردند. پس اللهيارخان به ماروچاق هزيمت کرد و وقتى خبر آمدن ابداليان به مشهد را شنيد، به يارى ابراهيم‌خان، که در آنجا بود، شتافت (تفرشي، رضى‌الدين؛ بيان وقايع ايران که بعد شهادت سلطان حسين روى داد و زندگانى نادرشاه؛ برگ ۱۸۷ ب).


ابداليان پس از شکستى که به ابراهيم‌خان، بردار نادر، وارد آوردند، قرب ماهى در حوالى مشهد ماندند و چون تسخير شهر به‌سهولت انجام‌پذير نبود و خبر آمدن نادر را نيز شنيده بودند، به‌جانب هرات عزيمت کردند. خبر اين بازگشت در حوالى فزاوزن به نادر رسيد. ديگر تعجيلى براى بازگشت در ميان نبود، ولى نادر مصمم شده بود که کار آشوبگران و فتنه‌انگيزان خراسانى را يکسره کند؛ پس از راه مازندران به‌سوى مشهد حرکت کرد و در راه، به تنبيه ترکمانان يموت پرداخت و پس از توقف در استرآباد از راه سيملقان به ارض اقدس رسيد. در مشهد فرصتى به‌دست آورد که اندکى بيآرامد. عروسى پسر خود رضاقلى‌‌ميرزا را با فاطمه ‌سلطان‌بيگم، دختر شاه سلطان‌حسين، باشکوه تمام برگزار کرد و پس از آن در حوالى کلات و ابيورد به شکار پرداخت. پس از اختتام مراسم نورزوي، تهماسب‌قلى‌خان، از طريق تربت شيخ جام و نقره به‌سوى هرات حرکت کرد و با وجود آنکه حسين سلطان، حاکم قندهار، دو سه هزار نقر از مردان کارديده خود را به فرماندهى محمدصيدال‌خان، سردار مشهور افغاني، به حمايت ابدليان فرستاده بود، در طى چند جنگ، ناگزير به ماندن در دورن حصار شهر گرديد.


در نهايت، شهر پس از ده ماه محاصره، تسخير شد و در رمضان سال ۱۱۴۴/۲۷ فوريه ۱۷۳۲ به تصرف اردوى نادرى درآمد. رشادت و جنگجوئى ابداليان ـ با همهٔ بدعهدى‌هائى که مکرر نسبت به نادر از خود نموده بودند ـ سخت مورد توجه فرمانده کاردان ارتش ايران قرار گرفت و نادر اين طور به‌نظر آورد که بعدها از وجود آنان، در سپاه بزرگى که مى‌خواست تدارک ببيند، استفاده بيشترى به‌عمل آورد۲.


(۲) لکهارت مى‌نويسد که نادر در خلال محاصرهٔ ده هاهه هرات، على‌رغم عهدشکنى‌هاى متعدد افغان‌هاى ابدالي، با آنها به مداراى تمام رفتار کرد و در همين موقع بود که دريافت مى‌تواند از وجود آنان عليه ايرانيان شيعه مذهبى که به حکومت صفوى‌ها سخت وابسته بودند، استفاده کند، و از اين پس تکيه عمده ارتش خود را بر روى سنى‌ها و به قول خود لکهارت ”غير ايرانى‌ها“ بگذارد! (در مورد ضعف اين استدلال، نگارنده در کتاب تاريخ نادرشاهى (ص ۳۳۶ ـ ۳۴۶) توضيح داده و يادآور شده است که بار اول نيست که محققان بيگانه، اختلاف در فروع مذاهب بين ايرانيان را به اختلاف‌هاى اصولى ديگرى چون اختلاف نژادى و مليتى و تمدنى و غيره منتسب مى‌دارند. علاوه بر اين، شهر هرات روابطى با ديگر نوع با ساير شهر‌هاى خراسان نداشت و اکثر ساکنان آن را هم از قديم‌الايام شيعيان تشکيل مى‌دادند).


وقتى نادر کار هرات را به پايان رسانيد و قصد رفتن به فراه را که به تصرف ابراهيم‌خان درآمده بود داشت، اخبار لشکرکشى تهماسب و کسان او به غرب و شکست آنها را از عثمانيان شنيد و ناگزير شد به هرات بازگردد و منتظر خبرهاى ديگر بماند.