فعاليت‌هاى نادر توسعه يافت و حريم قدرت وى از معمورهٔ بازماندهٔ باباعلى‌بيگ فراتر رفت؛ ولى خراسان آن روز، سرزمين بى‌سرکش نبود که تنها نادر و ياران او بتوانند در آن جولان بدهند. از يک طرف، در هر گوشه آن، سرجنبانانى قرار داشتند و درست‌تر آن است که گفته شود، به اقتضاء تجاوزات دائمى از همه سو، همه مردم در حالتى از آمادگى رزمى به سر مى‌بردند. از طرف ديگر، در کشور ايران اغلب در هنگام جابه‌جا شدن شاهان، تغييراتى به‌وجود مى‌آمد و سرجنبانان محلى يا غارتگران بى‌اعتبار و منتهز فرصت، به‌فکر راهزنى و قتل و غارت همسايگان متنعم و مرفه بر مى‌آمدند و چه بسا اگر تغيير شخصيت‌ها به تغيير سلسله‌ها مى‌انجاميد، اينگونه حوادث کوچک به فجايع بزرگ منتهى مى‌شد و در بسيارى از سرها سوداهاى تلخ و ناموجه جاى مى‌گرفت.


جامعهٔ با فرهنگ و سنتى و ريشه‌دار ايران براى خود تنسقاتى دارد و به حکم اخلاق و مذهب و پيوستگى‌هاى تاريخى و انساني، مقرراتى در آن تکوين يافته است که حدود و ثغور نواميس اجتماعى را محفوظ مى‌دارد و طبيعى است که در چنين مواردى فداکاران و جوانمردان بسيارى بوده‌اند که به دفاع از موجوديت روستا و طايفه و قبيله پرداخته‌اند؛ ولى دشوارى‌ها در مناطقى جلوه مى‌نمود که در مهبّ تطاول اغيار قرار داشت و پاى تجاوزکاران و غارتگران بيگانه به آنجا باز بود؛ چنانکه بخش‌هاى شمال شرقى ايران، در همهٔ ادوار تاريخى حيات ملي، در معرض هجوم بيگانگان و انيران بوده است و حصرى به عصر نادرى ندارد.


اينکه کسى بخواهد ادعا کند مردان بزرگ، از آغاز بدان‌گونه خلق گرديده‌اند که در دوران کمال وجودى خويش نموده شده‌اند، گزافه است. هيچ انسانى نيست که در کورهٔ حوادث ايام پختگى بيشتر نيابد و به‌تدريج بر کيفيت قوت مزاج و استعداد و توانائى‌هاى خويش وقوف نپذيرد، و باز هرگز نمى‌توان مردان بزرگ را در هر شکل و حالتى که باشند، بى‌نقض تلقى کرد؛ چه مخالفان نيز نمى‌توانند همهٔ اعمال آنان را به چشم ملامت بنگرند.


زندگى نادر هم، مانند حيات همهٔ مردان نامي، انباشته از بد و نيک‌ها و مد جزرها است، تا آنجا که برخى از مورخان، اين دورهٔ تاريک مبهم عمر او را، با تقلب و نيرنگ و گاه شرارت و قطع طريق انباشته‌اند و فرزند و صميم و رشيد کوهساران را که همهٔ عمر به مردى و مردانگى سرافرازى داشته و هرگز شرارتى را بى‌جواب نمى‌گذاشته است، به غارت کاروان‌ها و استيصال عابران متّصب داشته‌اند.۱


(۱) يکى از معاصران نادر مى‌نويسد: ”گرچه ممکن است که اين مرد فوق‌العاده فرزند شبانى بيش نبوده باشد، با اين همه، ترديد نيست که او خون بزرگان در عروق خود دارد و همان‌گونه که در نامه‌اى به فرزند خود اشعار داشته، از تبار اشراف و اميران است. نادر وقتى که خود را در رأس گروهى از مردان مصمم و با اراده قرار داد، به‌‌زودى توانست در پرتو انجام يک سلسله کارهاى شجاعانه، ثروت و شهرت فراوان کسب کند، و وقتى به مدت هفت سال به اين شيوه زيست، همراهيان ثابت‌قدم خود راه به هفت‌هزار رسانيد، و آن موقع بود که در صدد برآمد نعمت‌هاى طبيعى خود را به اجراء بگذارد و به استعانت فرزند سلطان حسين که به ايالت مازندان آمده بود، برخيزد“.


؛ The History of Nadir Shah, Formerly Called Thamas Kouli Khan, pp. 1-3 ,Cf.: Fraser, James,


موِرخ ديگرى که باز کتاب او در زمان حيات نادرشاه به طبع رسيده است، مى‌گويد: ”در آن هنگام که نادر به شبانى گوسفندان پدر خود اشتغال داشت؛ احساسات تند بلند پروازانه بر وجود او استيلا داشت و به مرور در دل او شدت مى‌يافت، اين طور به‌نظر مى‌رسد که موانع و مشکلات بر عزم راسخ او قوت بخشيد و سرانجام بر استحکام اراده‌ وى افزود. بهتر است مساعدت بخت بلند را نيز به‌حساب بياوريم که در همه حال راهنماى او بود. نادر توانست که هفتصد رأ” از گوسفندان پدر را بربايد و با پولى که از قبل فروش آنها عايد وى شد، چند صد نفر رفيق راه و همکار اجير کند، پس آنگاه به همراهى جدى اين گروه، به تاراج کاروان‌ها و لخت کردن مسافران دست زد و به‌خصوص زائران مشهد و خانهٔ خدا را مورد تغرض قرار داد“.


Cf.: Auteur Inconnu; Histoire de Schah - Ndir, Roi de Perse; PP 1 - 13.


لکهارت نيز بر اين نظر است که على‌رغم سکوت ميرزامهدى استرآبادي، بايد به اتکاء آنچه بازن و عبدالکريم کشميرى و برخى ديگر نوشته‌اند، اعتقاد داشت که نادر مدتى رهبرى گروهى از راهزنان را برعهده داشته است.۲ معلوم است که اينگونه اظهار عقيده‌ها صرفاً به‌دليل بى‌اطلاعى از تراجم احوال است، وگرنه شخصى که از آغاز خودشناسي، در رکاب حاکم شهر خود بوده و تا مرگ وى و استقرار خويش به‌جاى او، همواره به دستگاه حکومتى منتسب بوده است، و باز در بحبوحه آشوب‌ها و خلجان‌هاى محيط و اجتماعى آن روز نيروى عظيمى را تدارک مى‌ديده است که دست کم نيل به مقصودها و مقصدهاى بزرگ‌تر را تسهيل کند، به اينگونه اعمال ماجراجويانه کمتر نياز داشته است.


(۲) Lockhart, L.; Nadir Shah:A Critical Study Based Mainly Upon Contenporary Sources; P23


نويسندگانى نيز هستند که در شرح اقدامات نادر در سنين جوانى پا را از اين حد نيز فراتر نهاده و هرگونه نسبتى را که بوى تند غرض‌ورزى و درج خبث از آن به مشام مى‌رسد، به وى داده‌اند۳.


(۳) Cf.: Maynard, Herbert John; Nadri Shah: The Stanhope Essay For 18th century; PP 12 - 13.


بازن، کشيش ژزوئيت دربار نادر، که فقط در دو ماه آخر عمر شاه سمت طبابت مخصوص وى را داشته، در مجموعه رسائل خود، ابتداى حال نادر را با اينگونه شبهات قرين دانسته و در گزارش‌هاى خود از ”توقيف و غارت کاروان‌ها“ به‌وسيلهٔ نادر و اعوان او، حکايت کرده است. جا دارد که بگوئيم بازن، در دوران تنفر عمومى از نادر، به حريم او تقرب جسته است و طبيعى مى‌نمايد که به حديث مبالغه گوئى‌هاى رايج، برخى از افراد معمولاً حد متوسطى را در نظر نمى‌گيرند، يا افراد انسانى را بد مطلق مى‌پندارند يا خوب محض، که در هر دو حال گزافه است (Bazin Pere; Lettres Edifiantes et Curieuses; 4eme vol., PP 280-281). شايد بتوان اين معنى را عندالقتضاء با نوعى عيارى که به مفهوم جوانمردانه و شريف و قهرمانانه، از درياز در ايران رايج بوده، قياس کرد و اقدامات نادر و اعوان او را که به گفته ميرزا مهدى‌استرآبادى ”براى نجات ايران از خطر قطعي“ بوده است. در ميزان مجاهده براى کسب قدرت سنجيد (جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ۱۰ ـ ۱۱). در اين اوقات، ملک‌محمود سيستاني، حاکم تون، دايرهٔ نفوذ خود را بسط داد و با توجه به اختلالى که در کار مملکت و هستهٔ مرکزى مى‌ديد به شهر مشهد دست دراز کرد. برخى از همقدمان نخستين نادر نيز گويا او را ترک کردند و ”از راه ضعف نفس و قوت و هم، به طوق خدمت ملک‌محمود گردن نهادند و درِ اطاعت به روى وى گشادند! ـ جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۳۱“ اين هم طبيعى است که پس از متلاشى شدن دردناک و اسف‌انگيز حکومت صفويان، قدرت‌هاى اقمارى پاى بگيرند و به نسبت قوتى که مى‌يافتند، سلطه‌هاى محلى را خواه‌ناخواه به‌‌خود جذب کنند.


نادر وقتى که شدت تنهائى را احساس کرد و دعوت ملک را نيز براى همکارى نگريست، بر آن برآمد که ”دو روزى با ملک اظهار صداقت کرده، وحشت او را رفع و در خلوت و آشکار شر وجود وى را دفع کند ـ جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۳۲“؛ اين همان منطق بى‌پيرايه کسب قدرت است که هميشه داعيه‌داران را بوده، و براى نيل به مقصود، اتخاذ هر نوع وسايل را مشروع شمرده است۴.


(۴) عبارت مزبور خلاصه فلسفه سياسى ماکياولى است که به‌عنوان ماکياوليسم، به فيلسوف اجتماعى ايتاليا نسبت داده شده و در حقيقت مطلبى است که قبل و بعد از او هميشه بوده، و در نهايت به‌وسيلهٔ وى در قالب عبارات مشخصى ريخته شده است (رجوع کنيد به: ماکياولي؛ شهريار؛ ترجمهٔ محمود محمود).


ملک محمود هم به غايت مقاصد حريف آگاه بود و وجود نادر نيات آشکار او را خار عظيمى در سر راه خود مى‌پنداشت و مآلاً در صدد امحا و افناى او بود۵. اينجا است که مى‌توان توطئه نافرجام نادر را براى کشتن ملک‌محمود، در واقع پيش‌دستى زدن حريف زبردست خواند که هر چند به حصول مقصود نينجاميد و تا چند سال پس از اين تاريخ، سلسه مبارزاتى را دامن زد، ولى در پايان کار به سود نادر و هلاک ملک‌محمود، تمام شد (نادرشاه؛ ص ۳۳. و عالم‌آراى نادري؛ ح ۱، ص ۷۲ ـ ۷۵).


(۵) (عالم‌آراى نادري؛ جلد۱، ص ۶۹)


محمد‌کاظم وزير مرو به وساوس شيطانى ملک‌محمود اشاره مى‌کند که در خفيفه و آشکار در صدد بود به نحوى با مخالفان نادر کنار بيايد و ريشهٔ او را برکند.