خواه ايلاتى که اصل منشائى ايرانى دارند و طبيعى است در خلال چندين هزار سال از تاريخ پرمبارزهٔ اين کشور، نقش‌هاى خلاق و اساسى و آفريننده‌اى به‌عهده داشته‌اند؛ نظير کردها، لرها (به‌طور اعم)، طوالش و کوهنشينان پارس، و خواه ايلاتى که به هر طريق در روزگاران اسلامى به ايران آمده‌اند و با توجه به‌طول اقامت خود در اين ملک، بيش و کم خصوصيات ابتدائى را از دست داده و طبيعت ايرانى پذيرفته‌اند؛ مانند ايلات عرب، و قبال ترک، مغول، تاتار و ترکمان. بدين ترتيب مى‌توان اظهار داشت که در ايام مورد نظر ما طوايف و دسته‌ها، هر که و هر چه بوده‌اند، در مناطق مختلف فلات ايران استقرار کافى داشته‌اند و به‌عبارتى رنگ ايرانى پذيرفته و در فرهنگ ملى ما، مستحيل شده‌اند، ولى خصلت‌هاى عمده جنگجوئى و غارتگرى و ترکتازى را از دست نداده و به‌خصوص در ايام ضعف حکومت مرکزي، مايه‌هاى اساسى بحران‌ها بوده‌اند. در بررسى اتفاقت ديده مى‌شود که مدعيان گوناگون قدرت، از اهالى شهرها و روستاها، اميد فراوانى سواى کسب منابع مالى نداشته‌اند و ساکنان ثابت‌قدم مناطق مختلف، تنها به چشم گوسفندانى جلوه مى‌کردند که عندالاقتضاء مى‌توان و مى‌بايد آنها را دوشيد و بى‌هيچ‌گونه توجهى به روزگار وخيم آنان، هر چه که در دست دارند ـ اگر به ميل (؟!) ندادند ـ به زور از چنگ آنها به در آورد، و از طرفى منشاء خوف عمده نيز نمى‌توانستند باشند، چون شهرى و هنرمند را به جنگ و شليک تير و تفنگ چه کار؟۱ بکرات ديده مى‌شود که اينگونه نمايندگان سرکش کوهساران، چه براى جمع سپاهى و گرد آوردن حامي، چه براى فرار از شردشمنان مهاجم و متعاقب، و چه براى آسودگى خاطر و احساس آرامش در دنيائى که فقط ملاحظات ايلى و قبيله‌اى و يا قدرت بى‌حساب مى‌توانست در آن نقش بازى کند، به ميان ايلات خويش رفته‌اند. در اين زمينه نمونه‌هاى بسيار و بى‌شمارى مى‌توان ارائه داد و زندگى مردان برجسته و نيرومندى چون نادر، محمد‌حسن‌خان‌قاجار، کريم‌خان زند، على‌مردان‌خان بختيارى و برخى ديگر از گردنکشان نمونه‌هاى خوبى به‌دست مى‌دهد۲. در مباحث بعدى به نفوذ ايلات و عشاير و نيز نحوه زندگى آنان اشاره شده است، و به‌قدر مقدور کوشش بر اين نمط متحتّم بوده، که اثرهاى حيات کوهنشينى و به‌عبارت ديگر، نفوذ بلندى بر پستى نشان داده شود و باز به‌عکس، سهم دشت و ترتيبات بالنسبه ثابت و پايدار آن در برقرارى مدنيت و فرهنگ ايرانى و مؤدب آداب‌سازى چوب به دستان مغرور، عيان گردد.


(۱) گلستانه مى‌گويد که افغان‌هاى مستقر در ايران و به‌ويژه آنان که در آذربايجان بودند، وقتى از خبر مرگ نادر آگاهى يافتند، قصد عزيمت به قندهار کردند و در ميان راه با يکديگر هم قسم شدند که ”سکان بلدهٔ همدان که اکثرى اهل‌السوق و تجتر و لشکرى در آنجا نمى‌باشند، بهانه کرده، گوشمالى بدهند که در بلاد شهرت کرده، باعث خوف مردمان بلاد بعيد گردد که احدى از در ممانعت برنيامده، مقتضى‌المرام به قندهار شتابند!“ (در تاريخ زنديه؛ ص ۱۳۵)


(۲) گلستانه در شرح احوال امامقلى‌خان زنگنه و توضيح علل نامرادى‌هاى او در کرمانشاهان مى‌نويسد: ”امامقلى‌خان که احوال را بدين منوال ديد، در شهر بودن را صلاح ندانسته، همان شب عزم رفتن به ميان ايلات جماعت وند نموده، که تدارک خود را آنجا ديده، لشکر از ايلات فراهم آورده، به حرب حسنعلى‌خان پردازد. ايلات وند سواى ايلات زنگنه و کلهر که چند نفر تيرهٔ عظيم هستند و به ايلات زنگنه متفق و مشهور به وند مى‌باشند... جميع آنها سپاهى و صاحب دولت هستند“ (در تاريخ زنديه؛ ص ۱۵۸).