على‌قلى‌خان پسر بزرگ ابراهيم‌خان ظهيرالدوله برادر نادر است که از ابتداى جهانگيرى وي، در رکاب او بوده و به حد مقدور، در عرصه‌هاى مختلف کشاکش عصر، مجاهدت مى‌ورزيد. نادر که تا پايان دوران حيات خود، جز در يک مورد ـ عمل ناسزاوار وى با فرزند رشيد و کافى او رضاقلى‌ميزا ـ هميشه پاس خاطر منسوبان را نگاه مى‌داشت و سخت در تحبيب و ترفيع آنان مى‌کوشيد، نسبت به اين برادر ـ به‌خصوص ملاطفت فوق‌العاده‌اى ابراز مى‌نمود، و اگر هم وقتى من باب سياست رفتارى تند و خشن در انظار خودى و بيگانه در پيش مى‌گرفت، در خلوت به پاسدارى خاطر وى مى‌نشست و ضمن ايراد نصايح شايسته، صميمت و وداد خود را نيز هويدا مى‌گردانيد۱ .


(۱) محمدکاظم وزير مرو، در بيان حوادث سال ۱۱۴۴م/۱۷۳۱م و جائى که نادر به‌دليل شکست ابراهيم‌خان از ابدالى‌ها، ناگزير از تسخير بقيهٔ بلاد آذربايجان و ارمنستان و گرجستان چشم‌پوشى کرده و به خراسان بازگشته است، مى‌نويسد که وقتى ابراهيم‌خان به استقبال برادر آمد، نادر ”دست برتازيانهٔ زرين و هى بر تکاور زرين زده، گفت: اى نامرد از کلاب کمتر، باعث چه بود که جمعى از غازيان و بهادران گرامى مرا در معرض تلف آورده به‌دست جماعت افغان به کشتن دادي؟! و آن را مورد اعتراض ساخته، موازى ۲۲ عدد تازيانه که والد فقير شماره نموده بود، بر سر و دوش برادر خود زده و چون عاصى گرديد، دست بر شمشير نمود که: حال تو را به قتل بياورم اولى خواهد بود! و حمله نمد و چون نزديک رسيد، دم تيغ را بگردانيد!“ و در تکملهٔ سخن مى‌افزايد که نادر شب همان روز به مقر برادر رفته و جبينش را بوسه داده و گفته است که اگر چنانچه با او در مقام بازخواست بر نمى‌آمده، به مردان جنگى وفادار اردو که برادر و فرزند خود را به‌دليل اشتباه ابراهيم‌خان از دست داده‌اند، نمى‌دانسته چه بگويد و باز، من بعد، در مقام خطاکارى هر کدام از آنها چگونه رفتار کند! (عالم‌آراى نادري؛ ج۱، ص ۲۴۸ - ۲۴۹).


آنچه مسلم است، ابراهيم‌خان با وجود داشتن برادرى به کفايت و دهاى نادر، فرصت ابراز وجود نداشت و از بخت نامساعد وى آنکه، در همه ايام نيز با توفيق قرين نبود. لکهارت در بيان شخصيت او مى‌گويد که گرچه از شجاعت برى نبود، نبوغ بردار را نداشت و به‌عنوان يک فرمانده، در حد متوسطى قرار داشت، نسبت به زيردستان مهربان بود و به ملايمت رفتار مى‌کرد ولى همانند بسيارى ديگر از رجال معاصر خويش حريص و پول دوست نيز بود (Nadir Shah: A Cirtical Study Based Mainly Upon Contemporary Souices; P 173).


محمدکاظم وزير مرو نيز جاى جاى از خست و آز ابراهيم‌خان ظهيرالدوله سخن مى‌گويد و چون به شخص او و دستگاه او ارتباط داشت، و به هنگام حکومت وى نيز مباشرت انتقال جسد پدر خود را به مشهد برعهده گرفت، تحليل‌هاى درستى از طبيعت ”هديه‌پذير“ ابراهيم‌خان به‌دست مى‌دهد (عالم‌آراى نادري؛ ج۲، ص ۳۵۵ - ۳۵۷).


نخستين بار که فرزند مهين ابراهيم خان در صحنهٔ سياست‌هاى عصر نادرى نامى به ميان مى‌آيد، وقتى است که حاکم ايران، اصفهان را به قصد سرکوبى افغانان قندهار ترک گفت و ضمن اعزام رضاقلى‌ميرزا براى تسخير بلخ، على‌قلى‌خان را نيز به واليگرى مشهد گمارد. چون در اين تاريخ (۱۱۴۹ق) که هم سن پسر ارشد نادر بود، هفده سال از عمر او بيش نگذشته بود و هنوز ”گرم و سرد دنيا را نچشيده (بود) و هميشه اوقات عمر خود را صرف عيش و نشاط مى‌گردانيد، و جمعى از ريش‌سفيدان خردپيشه، از قبيل قادرقلى‌بيگ افشار و قليچ‌خان‌گنجلو، داروغه بازار ارض اقدس، را در خدمات او گذاشته بود که متوجه ضبط و نسق ولايات گرديده و سررشتهٔ امورات او را مى‌داده باشند ـ عالم‌آراى نادري؛ ؛ ص ۲۸۳“.


در همين ايام است که دختر تهمورث‌خان گرجى با قريب ۲۵۰۰ نفر از همراهيان به مشهد اعزام گرديد و طى تشريفات مفصلى با على‌قلى‌خان ازدواج کرد (Nadir Shah: A Cirtical Study Based Mainly Upon Contemporary Souices; P 170).


در بازگشت از هند، نادر در هرات بار عام داد و اعزه و اعيان مملکت را از هر سو به دربار خود که خيمه گاه وى بود! احضار کرد. على‌قلى‌خان نيز به خدمت عم تاجدار رسيد و در سوگ پدر، دلدارى يافت. نادر به او وعده داد که انتقام خون پدر وى را از لزگى‌هاى جسور بگيرد، و البته که بعدها بدين نيت عمل کرد و بهاء سنگينى نيز براى کينه‌توزى‌هاى خويش پرداخت. در اين هنگام على‌قلى‌خان بيست ساله بود و مى‌توان گفت که هيکلى‌ قوى و تنومند و طبعى گرم و تند داشت (عالم‌آراى نادري؛ ج۲، ص ۵۰۸).


پس از برگزارى مراسم جشن و سرور در هرات، که نار به قصد تسخير ترکستان و تأدين ابوالفيض‌خان ازبک حرکت کرد، برادرزادهٔ او نيز در جمع مباشران و نزديکان دربارى در معيت او بود و از تمهيدى که شاه براى مواصلت وى با يکى از دختران ابوالفيض‌خان به‌عمل آورد و در واقع شخص زرنگ‌تر و آراسته‌تر و قشنگ‌تر را سهم او نمود، پيدا بود که سخت طرف توجه بوده است.۲


(۲) (عالم‌آراى نادري؛ ص ۵۳۳ - ۳۵۳).

محمدکاظم وزير مرو در همين‌جا مشبعى ذکر کرده که رضاقلى‌ميرزا که به‌دستور پدر نامزد دختر ابوالفيض‌خان شده بود، در حصول اين معنى که دختر کوچک‌تر از جمال و کمال بيشترى برخودار است، محترمانه رد احسان کرده، و اين امر، اسباب رنجش نادر را فراهم آورده است. نادر دختر بزرگ‌تر را براى خود انتخاب کرد. هرچند عبدالکريم کشميرى مى‌نويسد که همسر نادر خواهر ابوالفيض‌خان بود و شاه در معاودت به خراسان، در ناحيهٔ چهارجو، او را طلاق داده ”مع زيورآلات مرصع به جواهر و انواع اجناس و نقوذ و يک زنجير فيل ماده به خدمت برادر وى فرستاد!“ (بيان واقع؛ ص ۹۲).


سه روز پس از انجام جشن و سرورهاى مربوط به ازدواج، نادر او و فرزند کهتر خويش، نصرالله ميرزا، را به مشهد فرستاد. حرم خود را نيز روانهٔ آن شهر کرد و خود عزم سرکوبى ايلبارس، اميرخوارزم، را نمود. در خلال سنوات ۱۱۵۳ تا ۱۱۵۶ کمتر نامى از على‌قلى‌خان برده شده است و محرز است که در مبارزهٔ بى‌امان نادر در داغستان حضور داشته و طبيعتاً هم مجاهداتى به خرج داده است؛ اما نخستين لشکرآرائى جدى او، وقتى است که نادر از شدت عمل عثمانى‌ها در پذيرش موارد پيشنهادى خود داير به تأسيس رکن پنجم براى شيعيان به ستوه آمده و از طرفى فتواى علماى ترک را براى اسر و قتل ايرانيان شيعى شنيده و اينک درصدد برآمده بود تا کار آنان را يکسره کند.


نادر در محاصرهٔ موصل، و نزديک شدن به محل آلتون کپري، (Nadir Shah: A Cirtical Study Based Mainly Upon Contemporary Souices; P 226). اطلاع يافت که جماعتى از کردهاى يزيدى و به قول مردم منطقه ”شيطان پرست‌ها“ دست به تاراج مال و عيال ساکنان آن نواحى گشاده‌اند۳ اين است که على‌قلى‌خان را جهت قلع و قمع آنان اعزام داشت و دستور اکيد داد: ”اثرى از آن طايفه در عرصهٔ گيتى نگذاشته، نيست و نابود گرداينده و به رکاب اقدس مراجعت نمائى ـ عالم‌آراى نادري؛ ج۳، ص ۳۰“.


(۳) محمدکاظم وزير مرو به هنگام بازگشت نادر از آذربايجان نيز توضيحى دارد که على‌نقى‌خان مکرى را براى سرکوبى کردهاى يزيدى اعزام داشته، چون در وقت مجاله شاه با لزگى‌ها، کردان يزيدى ”سلطان محمدداراى روم“ را معاضدت رسانيده بودند (عالم‌آراى نادري؛ ج۲، ص ۶۴۷ ـ ۶۴۸).


سردار در اين هنگام با دوازده هزار نفر براى انجام مقصود عزيمت کرد و در خلال چندين نبرد بزرگ و کوچک موفق شد دشمن را منکوب و در يک مرحله، سى‌هزار خانوار از آنها را اسير کند (عالم‌آراى نادري؛ ص ۳۷). در کرت ديگري، جمع عظيمى را به مهلکه نشانيد و در ”يک ساعت نجومى به قدر ده و پانزده هزار خانوار از آن طوايف با مال و منال و اسباب بسيار و تجملات بى‌شمار نصيب عساکر ظفر آثار گرديد و جميع آن خانوار را برگردانيده، در حصار کهنه مسکن دادند“ ـ عالم‌آراى نادري؛ ص ۴۰ -۴۱“.


تا اينجا على‌قلى‌خان خود را به‌صور سردار قابل نشان داده بود که بيش‌‌و‌کم موارث جنگجوئى خانوادگى را پاسدارى کرده، و در جمع مبارزان و رزمجويان، شخصيت قابل اعتنائى به‌دست آورده است. شايد هم همين خصوصيات بارز و نظاير آنچه بعداً به شرح آنها خواهيم پرداخت، بود که وقتى در سنوات آخر عمر نادر، شورشى در خوارزم برپا شد او به همراه ابوالقاضى‌خان ازبک مأمور دفع عصيان گرديد و به‌خوبى نيز از عهده انجام کار برآمد (Nadir Shah: A Cirtical Study Based Mainly Upon Contemporary Souices; P 241-242).