نادر اين انديشه را از ديرباز به خاطر سپرده بود که مرزهاى مطمئن کشور را بازيابد. محمدکاظم وزير مرو که به‌دليل نزديکى بسيار با دربار نادرى و درباريان او، از بسيارى گفته‌ها و شنيده‌ها آگاه بوده، بکرات تذکر مى‌دهد که نادر قصد داشته انتقام شکست‌هاى دردناک فاجعهٔ مغول را از آنها بگيرد و حتى ننگ‌هاى تاريخى و فضاحت‌هاى ايرانمداران اعصار چنگيز و تيمور را جبران کند (در ذکر خصوصيات شخصيتى نادر به اين مطالب اشاره خواهد شد).


پيشتر هم ديديم که وقتى عازم هند بود و رضاقلى ميرزا به فتوحاتى در نواحى بلخ و ترکستان نايل آمده بود، به‌علت تشويشى که براى زندگانى شاهزاده جوان، آن هم در غياب خود داشت، به وى امر به رجعت داد و به ابوالفيض‌خان نيز مراسلتى فرستاد؛ به اين نحو که او را به حکومت ماوراءالنهر مى‌شناسد و مايل است قدرت در خاندان چنگيزى بماند. اينک که مشکلات دورى از کشور و تسخير هند پايان يافته بود، مناسب مى‌ديد به تصميم خود عمل کند و متجاوزان را بر سر جاى خود بنشاند، به‌خصوص که ايلبارس‌خان ازبک، حاکم خوارزم، بکرات، زحماتى ايجاد کرده بود. به دستور نادر نجارانى که پيشتر از هند آمده بودند، ۱۱۰۰ زورق به ظرفيت ۳۳۰ تن آماده ساختند. توپخانهٔ و آذوقهٔ اردوى نادرى بار آنها شد و از جيحون گذشت. در ”چهارجو“ نيز پلى از زورق بستند و وارد ماوراءالنهر شدند. ابوالفيض‌خان، حاکم بخارا، در خود توان مقاومت نمى‌ديد و پس از نبردى کوتاه و شکستى سخت، با خضوع و تکريم رسولانى به بارگاه اعزام داشت و نادر را مهمان بزرگ و عالى مرتبهٔ خويش خواند (Nadie Shah; P 185).


نادر اطاعات او را پذيرفت و حکومت بخارا را با عنوان سلطنت دوباره بدو بخشيد. تمام شهرهاى غربى‌ جيحون به ايران بازگشت و ده‌هزار تن از جوانان ماوراءالنهر نيز به اردوى نادر پيوستند و فرزند حکيم آتاليق، وزير ابوالفيض‌خان، به سردارى آنها گماشته شد. نادر براى تحکيم بناى مودت، دو دختر ابوالفيض‌خان را نيز براى على‌قلى‌خان و رضاقلى‌ميرزا خواستار شد و چون به تأکيد محمدکاظم وزير مرو، رضاقلى داوطلب مزاوجت با دختر کوچک‌تر شده بود ـ و اين امر بر مسامح نادرى گران مى‌آمد و حمل بر نافرمانى پسر و ناخشنودى ابوالفيض‌خان مى‌کرد ـ خود با دخت بزرگ‌تر ازدواج کرد (عالم‌آراى نادري؛ ج۲، ص ۵۴۵ ـ ۵۴۶).


انتظار شاه اين بود که ايلبارس‌خان ازبک، حاکم خوارزم، هم در بندگى گشايد و از کرده‌هاى زشت گذشته نادم شود، ولى او به عکس از باب عداوت وارد شد و اسباب مکاوحت گشود. نادر گروهى را که براى شبيخون زدن به چهارجو آمده بودند، شکست داد و سپس به هزار اسب لشکر کشيد و ايلبارس را در جنگى سخت شکست داد و خيوه را تصرف کرد. او ايلبارس را که به حضور آورده بودند، به جرم کشتن رسولان نادرى به قصاص رسانيد و طاهرخان نامي، از نوادگان ولى محمد چنگيزي، که به حکومت خوارزم برگزيد (رمضان سال ۱۱۵۳). پس از انضمام مناطق آن سوى آب به خاک کشور، نادر از طريق مرو و کلات روانه مشهد گرديد و چون ”حضرت شاهنشاهى را از مبادى عمر تعلقى تمام به کلات بود و به خيال آنکه آخر عمر را در آنجا به سر برد، حکم کرده بود که استحکامات آن را تعمير نمايند و خانه براى مقام خود در آن بسازند و آب‌انبارها بنا کنند و فرمان داد تا جميع خزائى را بدانجا برند ـ فارسنامهٔ ناصري؛ ص ۱۸۹“. و اين گويا نخستين اشاره‌اى باشد که التفات نادر را براى جمع‌آورى دفاين سرشارش در کلات نشان مى‌دهد و پس از اين روزگار شادى‌آفرين و سعادت‌بخش است که متأسفانه حرص او به فزونى حطام دنيوى شدت مى‌پذيرد. نادر در اواخر شوال سال ۱۱۵۳، به مشهد وارد شد و حدود دو ماه در آنجا ماند. اين شهر که بيش و کم داشت جنبهٔ پايتختى به خود مى‌گرفت، اين بار فاتح بلند مرتبه‌اى را در خويش مى‌پذيرفت که به قليل مدت پنج پادشاه را شکست داده و حدود مملکت را به طبيعى‌ترين مرزهاى تاريخى خود رسانيده بود. جنگجوى خراسانى اينک در اوج اقتدار و عزت مى‌زيست و تنها شنيدن نام او کافى بود که پشت دشمنان ايران را بلرزاند.